<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>توکا🌱</title>
	<link>https://tookabano25.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://tookabano25.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>در جستجوی زندگی و آرامش</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sun, 11 Oct 2026 13:44:47 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>So so !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/364</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/364</guid>
		<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 13:33:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز باز برگشتم به میادین باشگاه ! با تمام سختی ها و رنجش ها …
دیگه حس های درونم شبیه قبل نیست شبیه روزهایی بود که خودمو جمع کرده بودم ، اراده محکمتری داشتم ! در کل خوب بود ولی زمان زمان زمان …
اصلا نمیدونم واقعاً امسال چرا اینقدر درهم برهم بود خب !
 
 
پ ن : خیلی رفتار های دوستام توی باشگاه ضایع ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز باز برگشتم به میادین باشگاه ! با تمام سختی ها و رنجش ها …</p><p>دیگه حس های درونم شبیه قبل نیست شبیه روزهایی بود که خودمو جمع کرده بودم ، اراده محکمتری داشتم ! در کل خوب بود ولی زمان زمان زمان …</p><p>اصلا نمیدونم واقعاً امسال چرا اینقدر درهم برهم بود خب !</p><p> </p><p> </p><p>پ ن : خیلی رفتار های دوستام توی باشگاه ضایع اس ، امروز مربی منو کشید کنار گفت چرا فلانی با تو سرد برخورد میکنه ؟!</p><p>گفتم نمیدونم واقعاً من هرکاری که تونستم کردم اینجا غریب بود ولی دیدم تمایلی نداره به نزدیک شدن با من طفره میره! من زندگی متاهلی رو دارم هندل میکنم اونم توی این روزگاری که هیچی دست خودمون نیست اون وقت بیام خودمو درگیر حاشیه کنم ! گفت دمت گرم که به خودت احترام میذاری …</p><p>پ ن : ولی واقعاً خودم ! هرجا خودمو گم کردم له شدم </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/364/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>My mood</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/363</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/363</guid>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 20:47:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اومدم ساحل ! با پسرک …
زندگی این روزا با امید فردا و فرداها میره جلو ، ی تایمی بهم ریختگی دارم و ی تایمی حالم اوکیه !
توی این بهم ریختگی ها من امروز یادم اومد سه روز پیش چقدر حالم بد بود و تقلا میکردم برای سیگار ! فک کن من توی این حال مهمونی هم دادم (ی کار احمقانه بود ولی موفقیت امیز ردش کردم )!
 
پ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اومدم ساحل ! با پسرک …</p><p>زندگی این روزا با امید فردا و فرداها میره جلو ، ی تایمی بهم ریختگی دارم و ی تایمی حالم اوکیه !</p><p>توی این بهم ریختگی ها من امروز یادم اومد سه روز پیش چقدر حالم بد بود و تقلا میکردم برای سیگار ! فک کن من توی این حال مهمونی هم دادم (ی کار احمقانه بود ولی موفقیت امیز ردش کردم )!</p><p> </p><p>پ ن : ی چیز جالب ! پسرک اون روز وقتی یکم بهتر از زمان حادم بودم بردم دم مغازه دخانیات ! و گفت بریم سیگار بگیریم ، گفتم الان بهترم تا جایی که میتونم مقاومت میکنم ولی ی وقتایی واقعا اینقدر درد استخونام اذیتم میکنه و تمام بدنم مور مور میشه میخوام زنگ بزنم یکی فقط سیگار برسونه بهم 😢!گفت میخوام جلو خودم و کنار خودم اگه قراره کاری کنی قایمکی نه !</p><p>ولی تا امروز هم مقاومت کردم ! و میکنم </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/363/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ادامه مطالب مال خودم!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/362</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/362</guid>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 09:09:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من بهترم یعنی باید بهتر باشم !
و اینکه قرص ها رو موقت قطع کردم …
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من بهترم یعنی باید بهتر باشم !</p><p>و اینکه قرص ها رو موقت قطع کردم …</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/362/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بازم میگم خوب میشم …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/361</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/361</guid>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2026 14:59:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیگه قرار شد تا مجدد پیش دکتر نرفتم قرصها رو نخورم ! خیلی وحشتناک خمارم ! در حدی امروز به پسرک میگفتم میشه برا من سیگار بخری به هیچکی ام نگو من خوب بشم فقط ! ی نخ برگ فقط ی دونه بدنم کلا مور مور میکنه دارم از این حالت کلافه میشم ! میگفت دوتایی میکشیم 🤦‍♀️
میگم تو خوبی که چرا خودتو عذاب بدی من اذیتم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیگه قرار شد تا مجدد پیش دکتر نرفتم قرصها رو نخورم ! خیلی وحشتناک خمارم ! در حدی امروز به پسرک میگفتم میشه برا من سیگار بخری به هیچکی ام نگو من خوب بشم فقط ! ی نخ برگ فقط ی دونه بدنم کلا مور مور میکنه دارم از این حالت کلافه میشم ! میگفت دوتایی میکشیم 🤦‍♀️</p><p>میگم تو خوبی که چرا خودتو عذاب بدی من اذیتم میگه میخوام توهه دیونه دست از دیونگی ورداری که مثل اینکه جدی جدی معتاد شدی ….</p><p>اصلا تو عذابم ، امروز صبح ی حالتی بودم که به چاقو نگاه میکردم به کارای ادما فک میکردم میگفتم برم نرم ! تموم میشه دیگه میرم پی کارم یهو ی حالتی میومد سراغم که خودم به یکی برسونم ! فک کنید من اینا رو مینویسم ی ادم سالم بخونه میگه این روانیه ولی جدی جدی خودمم دلم میسوزه برا خودم دیگه قدرت ورزش کردن که ندارم حتی استخون هامم درد میکنه 😭!</p><p>هر روزم صد سال میگذره همینقدر وحشتناک ! </p><p>پسرک خیلی تلاش میکنه درک کنه ولی نمیتونه یجاهای رو درک کنه عصبی میشه یجاهایی هم اینقدر میبینه من مظلوم نشستم گریه اش میگیره اخه مرد من خودمم نمیفهمم این دردهای عصبی این سردرد ها این روزگار تلخ چرا باید کام منو تلخ کنه ، یکی ام از بیرون بگه فلانی چی کم داره ی هفته عشق و حال ی هفته ام شوهره میاد عشق و حال بعدشم بچه نداره که سر دلش باشه ! اره من این حرفا هم میشنوم از گوشه کنار …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/361/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>درد تموم میشه ولی رنگ ادما مشخص تر</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/360</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/360</guid>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2026 01:17:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[معده ام در حد مرگ درد میکنه ! میدونم که بدنم ضعف داره و درد های من چند صد برابر قبل منو چالش میکشند ولی مجبورم !
ساعت از ۱ گذشته و من بیدارم !
همه ی این روزای منم میگذره هیولای سرکش درون منم میخوابه ، حال منم خوب میشه زندگی منم شکل میگیره و یجور دیگه میره جلو ولی خب یادمم میمونه توی این دنیا کی انتخ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>معده ام در حد مرگ درد میکنه ! میدونم که بدنم ضعف داره و درد های من چند صد برابر قبل منو چالش میکشند ولی مجبورم !</p><p>ساعت از ۱ گذشته و من بیدارم !</p><p>همه ی این روزای منم میگذره هیولای سرکش درون منم میخوابه ، حال منم خوب میشه زندگی منم شکل میگیره و یجور دیگه میره جلو ولی خب یادمم میمونه توی این دنیا کی انتخاب کرد توی روزای بد کنارم باشه !</p><p>میدونی خیلی تو چشمی دارم سر همین روزا ! یادم نمیره کی بعد از عملم پشت در اتاق عمل منتظرم موند ، یادم نمیره کی شب تا صبح موند ، یادم نمیره کی منو حمامم داد! اره همه ی اینا به چشمم میاد …</p><p>اره یادم نمیره حتی تقلا های این مرد برای حال این روزامو ! حتی شما ها اره همین شماها که شاید قبل تر تصویر ذهنی ازتون میساختم و الان هیچ تصوری ندارم یادم نمیره که چجوری دل به دلم دادید ♥️!</p><p>من به چشمم میاد که هنوز خیلی از مجازی ها رو دارم از خیلی قدیم 😉</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/360/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ایس لاته،با سیروپ کارامل …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/359</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/359</guid>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2026 14:33:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هی خودمو از جام بلند میکنم ، هی وعده وعید میدم !
ناهار خوشمزه ، شام خوشمزه ، میان وعده خوشمزه …
تایم ورزش و و و !
هی و هی بلند میشم با سنگ هایی که به پام وصله !
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی خودمو از جام بلند میکنم ، هی وعده وعید میدم !</p><p>ناهار خوشمزه ، شام خوشمزه ، میان وعده خوشمزه …</p><p>تایم ورزش و و و !</p><p>هی و هی بلند میشم با سنگ هایی که به پام وصله !</p><p> </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3024/4032;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/g479215_IMG_2542.jpeg" width="3024" height="4032"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/359/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حالای من !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/358</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/358</guid>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2026 12:08:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزای من دقیقاً! همینه و بس …]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزای من دقیقاً! همینه و بس …</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1214/1295;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/v987013_E363D2D0-542A-4D9E-8E66-BCF2AA4F86D6.png" width="1214" height="1295"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/358/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ادم های پس و پیش!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/357</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/357</guid>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2026 09:58:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خونه ی خودمم ، قورمه ام در حال پخته ، فقط سعی میکنم به هیچی فک نکنم وقتی فک میکنم هر لحظه نفس هام سنگین و سنگین تر میشن !
دیروز جریان رو به پسرک گفتم ! داشتم خفه میشدم گفت این ادما سالم نیستن تو نیاز نیست زیاد دم خور شی اطاعات دروغ بده بزن زیرش دیدیش خودتو بزن اون راه به مامانتم بگو حواسش باشه (از ف...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خونه ی خودمم ، قورمه ام در حال پخته ، فقط سعی میکنم به هیچی فک نکنم وقتی فک میکنم هر لحظه نفس هام سنگین و سنگین تر میشن !</p><p>دیروز جریان رو به پسرک گفتم ! داشتم خفه میشدم گفت این ادما سالم نیستن تو نیاز نیست زیاد دم خور شی اطاعات دروغ بده بزن زیرش دیدیش خودتو بزن اون راه به مامانتم بگو حواسش باشه (از فامیل های منفورترین منفور مامانمه) ! قبلا اینا ی بار زندگی ما رو تیغ زدن !</p><p> </p><p>ولی حال این روزامم انگاری منو اماده میکنه برای ی روزای دیگه ی دنیای دیگه …</p><p>کاش داروها تغییر کنه کاش سردرد های من خوب بشه کاش و کاش …</p><p>خدایا! تا اخرش رو بخون من نگم دیگه …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/357/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من ! خودمم خودمو نمیشناسم</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/356</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/356</guid>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2026 13:56:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میدونید من خیلی از حالات روحی و روانی رو تجربه کردم !
فروپاشی حالت های مختلفی داره !این روزا برا من اینجوریه که ادما با ی سوال کوچیک ازم تمام اشتباهاتشون توی طول زندگیشون یادم میاد و انگاری بهم حمله میکنند و انگار همون حماقت رو درمورد منم انجام میدن 😭!
ی زنه مطلقه اس مثله کنه چسبیده بهم هی سوال میپر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میدونید من خیلی از حالات روحی و روانی رو تجربه کردم !</p><p>فروپاشی حالت های مختلفی داره !این روزا برا من اینجوریه که ادما با ی سوال کوچیک ازم تمام اشتباهاتشون توی طول زندگیشون یادم میاد و انگاری بهم حمله میکنند و انگار همون حماقت رو درمورد منم انجام میدن 😭!</p><p>ی زنه مطلقه اس مثله کنه چسبیده بهم هی سوال میپرسه هرتایمی میرم اونجاست😭! فک کن پسرک رو پیدا کرده اخه زن چرا سرت تو زندگی بقیه اس !</p><p>مثل این ترسو ها پشت دستگاه ها قایم میشدم نبینمش ! ی جایی ورزش برپی داشتم به شکم خوابیم و فقط گریه کردم بعدشم بلند شدم ادامه دادم 😭!</p><p>من با این قرصها خودم وزنه به تن وصله ولی بازم تلاش میکنم میرم باشگاه ! </p><p>خدایا من دیگه واقعاً بعضی وقتا کم میارم دلم میخواد صفحه اخر شناسنامه ام پانچ بخوره و بگن مراسم ختم رو متعاقباً اعلام میکنیم 😭! </p><p>اره حالم در این حد بده …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/356/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بازم فروپاشی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/355</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/355</guid>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2026 09:49:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اومدم باشگاه ! اشکام بریز بریز میریزه ! دلم وحشتناک گرفته 😭! دلیلش ترس و وحشت از ادما …
دلیل مسخره ای داره ولی متاسفانه همینه ، اینقدر اعتماد بنفسم اومده پایین که حال وحشتناکی دارم …
خدایا تلاش های این روزهامو ببین ! من که دیگه طاقت این همه فروپاشی روانی رو یکجا ندارم بخدا !
پسرک هم داره برمیگرده !]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اومدم باشگاه ! اشکام بریز بریز میریزه ! دلم وحشتناک گرفته 😭! دلیلش ترس و وحشت از ادما …</p><p>دلیل مسخره ای داره ولی متاسفانه همینه ، اینقدر اعتماد بنفسم اومده پایین که حال وحشتناکی دارم …</p><p>خدایا تلاش های این روزهامو ببین ! من که دیگه طاقت این همه فروپاشی روانی رو یکجا ندارم بخدا !</p><p>پسرک هم داره برمیگرده !</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/355/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>34</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نه من انم نه تو انی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/354</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/354</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 21:46:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بعد از مصرف دارو ها خیلی برون ریزی دارم ، جوش های وحشتناکی زدم صورتم داغون شده خودم هی و هی دارم لاغر میشم و توی طول روز دچار بحران قند و یا فشار میشم!
هوس چیزای وحشتناک میکنم حتی دلم چندی پیش میخواست تریاک بخورم ! میگین مگه دیدی اره دیدم 😁
بگین پیش کی ؟؟؟ حدس بزنید 😁
اگه باهوش باشید که اره درست حدس...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از مصرف دارو ها خیلی برون ریزی دارم ، جوش های وحشتناکی زدم صورتم داغون شده خودم هی و هی دارم لاغر میشم و توی طول روز دچار بحران قند و یا فشار میشم!</p><p>هوس چیزای وحشتناک میکنم حتی دلم چندی پیش میخواست تریاک بخورم ! میگین مگه دیدی اره دیدم 😁</p><p>بگین پیش کی ؟؟؟ حدس بزنید 😁</p><p>اگه باهوش باشید که اره درست حدس زدید پیش زن ترامپ دیدم 😁! اون روز گفت از یکی از معتاد های فامیل گرفتم برا سرماخوردگی چیزی 🙄! پسرک هم ن گذاشت ن برداشت گفت ای ننه من ی هفت خطیه که خدا میدونه که چطوریه و بس 😂!</p><p>اقا هوس سیگار برگ کردم 🥺! نکشیدم تا حالا تجربه ام نداشتم ولی وحشتناک دلم میخواد😭</p><p> </p><p> </p><p>تو بازار غذا دست ی مرد دیدم نزدیک بود برم دست بکشم اینقدر وحشتناک دلم غذا میخواست 🥺! خالم گفت خاله مطمئنی حامله نیستی گفتم ن خاله مطمئنم، بدبخ به اولین سوپری که رسیدیم بیسکویت و ابمیوه خرید من ی نفس خوردم داشت با اون یکی خالم حرف میزد گفت اخ بچه از دس رف 😂!</p><p> </p><p> </p><p>پ ن : نظرات رو نمه نمه تایید میکنم ! من واقعاً ادم سابق نیستم منو ببخشید و این روزا بپذیرید ❤️</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/354/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید چون خمارم</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/353</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/353</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 19:21:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اولین بار نیستکه هوس میکنم ولی بعد از ۱۰ سال امشب دلم خواست سیگار بکشم 🙄!
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اولین بار نیستکه هوس میکنم ولی بعد از ۱۰ سال امشب دلم خواست سیگار بکشم 🙄!</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/353/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تواضع !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/352</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/352</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 19:12:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من خوب نیستم خب ، همه به نوبه ی خودشون میان و ی رژه ای هم رو مخ مبارک من میرن 😶!
من از اونجایی که اشغال جمع کن اعظم هستم:))شایدم چون خیلی مراقب وسایلام هستم ! ی لباس خارجکی کادو داشتم از پسرخاله مامان،این لباس از ایتالیا اومده بود اون زمان هیچ وقت پیش نیومد بپوشم تا الان امروز دادم ته تغاری (دختر خا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من خوب نیستم خب ، همه به نوبه ی خودشون میان و ی رژه ای هم رو مخ مبارک من میرن 😶!</p><p>من از اونجایی که اشغال جمع کن اعظم هستم:))شایدم چون خیلی مراقب وسایلام هستم ! ی لباس خارجکی کادو داشتم از پسرخاله مامان،این لباس از ایتالیا اومده بود اون زمان هیچ وقت پیش نیومد بپوشم تا الان امروز دادم ته تغاری (دختر خالم) ! کلی لباس نو و دست دو دادم بیرون و به امید اینکه بهترش رو بخرم:))</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/352/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روزا خیلی خیلی چیز شده …😐</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/351</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/351</guid>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2026 14:37:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چرا هر روز باید تر خورده بشه به من🙄
یا منو پسرک بزنیم به تیپ و تاپ هم یا ی مدل رفتار ت*خمی دیگه بشه از یجای دیگه ! 
منم که این روزا بی رمق ،خیلی تلاش میکنم خوب باشم ولی اخر یجایی از این تایر هام پنچر میشن و شروع میکنند به فس و فس کردن 🙄
 
میدونی دیگه خیلی خوشم نمیاد بگم ادم های بی لول دوستای من بودن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چرا هر روز باید تر خورده بشه به من🙄</p><p>یا منو پسرک بزنیم به تیپ و تاپ هم یا ی مدل رفتار ت*خمی دیگه بشه از یجای دیگه ! </p><p>منم که این روزا بی رمق ،خیلی تلاش میکنم خوب باشم ولی اخر یجایی از این تایر هام پنچر میشن و شروع میکنند به فس و فس کردن 🙄</p><p> </p><p>میدونی دیگه خیلی خوشم نمیاد بگم ادم های بی لول دوستای من بودن ! در این حد …</p><p>کای کار دارم ولی پتو رو کشیدم سرم و حس هیچ کاری ندارم 🥲</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/351/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>منفعل بودن یعنی من</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/350</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/350</guid>
		<pubDate>Sun, 04 Oct 2026 14:55:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[کلی کامنت دارم ! انرژی ندارم 
اعصاب ندارم ، اب نداریم 🙄😁! ۹۸٪ منو خواب و اون ۲٪ آب تشکیل داده…
مغزم خوابه حرفای بی محتوا زیاد میزنم ، خیلی فشار به خودم میارم تا حرفامو ادا کنم 🥲!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کلی کامنت دارم ! انرژی ندارم </p><p>اعصاب ندارم ، اب نداریم 🙄😁! ۹۸٪ منو خواب و اون ۲٪ آب تشکیل داده…</p><p>مغزم خوابه حرفای بی محتوا زیاد میزنم ، خیلی فشار به خودم میارم تا حرفامو ادا کنم 🥲!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/350/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نرمال نیستم …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/349</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/349</guid>
		<pubDate>Fri, 02 Oct 2026 19:45:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچه ها ! من قرص هایی که مصرف میکنم از حالت عادی خارجم و توانایی تمرکز ندارم …
فک کنم دیگه تا زمانی که خوب نشدم ننویسم چون واقعا نرمال نیستم ، فی امان الله 🌹 تا نمیدانم کی …]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه ها ! من قرص هایی که مصرف میکنم از حالت عادی خارجم و توانایی تمرکز ندارم …</p><p>فک کنم دیگه تا زمانی که خوب نشدم ننویسم چون واقعا نرمال نیستم ، فی امان الله 🌹 تا نمیدانم کی …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/349/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مرور تلخ مثلا کاکائو ۹۸٪</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/348</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/348</guid>
		<pubDate>Fri, 02 Oct 2026 00:59:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بهش میگم ی سوال بپرسم ؟ پیش پیش بهش میگم مسخره بازی درنیاریا راستش بگو …
میگم اون شب تنها بودی به این فک نکردی یهو دیگه برنگردم ! گفت مگه بازی بود که همینجوری ولت کنم من هنوز ناراحتم و دوست دارم زندگی رو دو ایکس ببرم جلو بتونم ی کاری کنم جبران شه !بعدشم من میومدم دنبالت اون موقع عصبی بودم …
واقعا ما...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهش میگم ی سوال بپرسم ؟ پیش پیش بهش میگم مسخره بازی درنیاریا راستش بگو …</p><p>میگم اون شب تنها بودی به این فک نکردی یهو دیگه برنگردم ! گفت مگه بازی بود که همینجوری ولت کنم من هنوز ناراحتم و دوست دارم زندگی رو دو ایکس ببرم جلو بتونم ی کاری کنم جبران شه !بعدشم من میومدم دنبالت اون موقع عصبی بودم …</p><p>واقعا ما ادما هیچ وقت اون بچه درونمون بزرگ نمیشه 🥲!</p><p>اون روزا ی اقایی که الان دیگه وبلاگ نداره ، یجایی برام نوشته بود ببخش و بزرگی کن و برگرد ما سر همین چیزای الکی جدا شدیم هردو پشیمون شدیم ولی دیگه نمیشد کاری کنیم ….</p><p>واقعاً با تمام چالش ها هیچ وقت دوست نداشتم زندگیمون خراب شه ، همیشه لحظه هایی یادم میاد که منو پسرک هیچکی جز همین خودمون دوتا نداشتیم 🥲!</p><p>گذشت،میگذرد و برنمیگردد زمان به ان روزها … </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/348/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حس میکنم من متعلق به هیچ جایی …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/347</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/347</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 21:44:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هی میخونم خونه آخرین پناهه برا خستگیام !و هی بغض قورت میدم …
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی میخونم خونه آخرین پناهه برا خستگیام !و هی بغض قورت میدم …</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/347/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دارو !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/346</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/346</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 15:46:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[توپیرامات خوردم ! با تجویز دکتر مغز و اعصاب …
داشتم ورزش میکردم ی لحظه حس کردم من نمیتونم ادامه بدم و نشستم ،سرچ کردم دیدم بله درست حدس میزدم از اثرات خودشه 😶!
برم بخوابم !]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توپیرامات خوردم ! با تجویز دکتر مغز و اعصاب …</p><p>داشتم ورزش میکردم ی لحظه حس کردم من نمیتونم ادامه بدم و نشستم ،سرچ کردم دیدم بله درست حدس میزدم از اثرات خودشه 😶!</p><p>برم بخوابم !</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/346/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حتی غیر ممکنش ی روزی ممکنه</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/345</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/345</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 14:57:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند روز پیش که گوشی پسرک دستم بود ، اتفاقی یکی دوستام پیام داد شماره اش رو نداشتم ،شماره یکی از نزدیکانم رو میخواست گفتم متاسفانه ندارم ولی ببخشید شما ؟!
جوابی نگرفتم ، به پسرک گفتم شماره رو زد ما اسمش رو دراوردیم ! پسرک میگفت توضیح بده که فک نکنه شماره اش رو پاک کردی ، گفتم چرا باید توضیح بدم ! ننه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش که گوشی پسرک دستم بود ، اتفاقی یکی دوستام پیام داد شماره اش رو نداشتم ،شماره یکی از نزدیکانم رو میخواست گفتم متاسفانه ندارم ولی ببخشید شما ؟!</p><p>جوابی نگرفتم ، به پسرک گفتم شماره رو زد ما اسمش رو دراوردیم ! پسرک میگفت توضیح بده که فک نکنه شماره اش رو پاک کردی ، گفتم چرا باید توضیح بدم ! ننه بابامه مگه ؟! گفت تا فکر نکنه این دوستی ادامه دار نشده شماره اش رو پاک کردی ، گفتم بذار فک کنه اینطوریه من تا کی خودمو برا بقیه توضیح بدم !بذار اصلا شماره ام رو پاک کنه من حوصله هیچکی رو ندارم خداوکیلی دیگه بیشتر از داداشام نیست که دوست ندارم خار به پاشون بره ولی من نمیتونم دیگه کنار این ادمها بشینم …</p><p>بخدا دیگه من ادم قبلی نیستم ، بخدا من حوصله نگه داشتن ادما رو ندارم ! حتی اگه از ی محیط بیرونم کنند هم میرم بیرون خودم،درم خودم میبیندم ولی دیگه برنمیگردم!بزرگ شدن فهمیده شدن هرچی که هست خداوکیلی دوست ندارم این دختر اذیت بشه روحم تر زده به قیافه ام به جسمم …</p><p>درد های عجیب غریبی رو از سر گذروندم که همه اش از استرسه ، از بچگی استرس حمل کردم ولم کنید تورو خدا میخوام مال خودم باشم دیگه !</p><p> دایره رفیق و دوستام اندازه ی انگشتای ی دستمم نمیرسه 😉!اره همینقدر تنهام … من خستم من بی حوصلم ! ولی نه اون مدلی که تو فکر میکنی …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/345/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از کارهای امروز 😶</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/344</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/344</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 09:44:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ریتم کار های امروزم یکم و بیشتر از یکم درهم برهمه ولی باید یعنی باید که میگم یعنی تحت هر شرایطی باید اینا رو به انتها برسونم …
لباسا رو بشورم و بندازم بند، گاز و سنگ هاش رو تمیز کنم ، روی کابینت رو دستمال بکشم ، شیشه ها رو تمیز کنم ، لباس ها رو تا بزنم و جا بدم ، میز ارایشی و بقیه رو تمیز و مرتب کنم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ریتم کار های امروزم یکم و بیشتر از یکم درهم برهمه ولی باید یعنی باید که میگم یعنی تحت هر شرایطی باید اینا رو به انتها برسونم …</p><p>لباسا رو بشورم و بندازم بند، گاز و سنگ هاش رو تمیز کنم ، روی کابینت رو دستمال بکشم ، شیشه ها رو تمیز کنم ، لباس ها رو تا بزنم و جا بدم ، میز ارایشی و بقیه رو تمیز و مرتب کنم ، خونه رو جاروبرقی و بعدتر طی (تی)بکشم ، همون حین سرویس ها رو جرمگیر بزنم ، بعدشم ی دوش و ی ارایش ملیح و برم ناهارمو میل کنم:)))</p><p>همینقدر کار دارم که به ظاهر کمه ولی خیلی وقت گیره وقت گیر …🙄</p><p>ظهر و عصر مال خودمم که ببینم عصر چیکار میکنم !</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/344/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کوتاه و مختصر</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/343</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/343</guid>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 08:30:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[باید برای ازمایش از چیزامون تو ظرف میکردم میفرستادم !پسرک داد و قال که توی پلاستیک مشکی بذار ،مرد حسابی به تو که نزدم 😁
 
ناهار امروز دعوتیم !صد البته خودم خودمو دعوت کردم !ولی کلی کار دارم توی این خونه که من دارم خیلی خیلی زیرشون شونه خالی میکنم 😊😅
 
از ی جایی شروع میکنم دیگه:دی
چقدر روزا تند تند د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باید برای ازمایش از چیزامون تو ظرف میکردم میفرستادم !پسرک داد و قال که توی پلاستیک مشکی بذار ،مرد حسابی به تو که نزدم 😁</p><p> </p><p>ناهار امروز دعوتیم !صد البته خودم خودمو دعوت کردم !ولی کلی کار دارم توی این خونه که من دارم خیلی خیلی زیرشون شونه خالی میکنم 😊😅</p><p> </p><p>از ی جایی شروع میکنم دیگه:دی</p><p>چقدر روزا تند تند دارن میرن ،چتونه خب کجا ! هیچکی هیچ کجای دنیا منتظر نیست بخدا 🥲</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/343/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خواب نیمروزی (قیلوله)</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/342</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/342</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 16:43:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خواب بودم و توی خواب ی تصادف رخ داد من دیدم ی پسر بچه مرد ! از همون هایی بود که بی حاشیه و ارومه چون قبل از تصادف دیدمش نمیدونم چرا داشتم براش گریه میکردم …
صبح کادوی تولد پسرک رو بهش دادم ! از من اصرار از اون انکار وقتی رفت پنل کولر رو بشوره پول رو ریختم کارتش وقتی اومد دید گفت ولی من دلم نمیاد پول...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواب بودم و توی خواب ی تصادف رخ داد من دیدم ی پسر بچه مرد ! از همون هایی بود که بی حاشیه و ارومه چون قبل از تصادف دیدمش نمیدونم چرا داشتم براش گریه میکردم …</p><p>صبح کادوی تولد پسرک رو بهش دادم ! از من اصرار از اون انکار وقتی رفت پنل کولر رو بشوره پول رو ریختم کارتش وقتی اومد دید گفت ولی من دلم نمیاد پول هایی که مال خودتن رو بدی من گفتم اتفاقا من حس میکنم این کار کرد خودمه و بهتر میتونم کادو بدم تا پول هایی که خودت میدی !</p><p>رسماً پاییز اومده تا خرخره منو گرفته !تو بیداری هم غصه دار اون پسره هستم!</p><p>دلم میخواست یکی منو از خونه ببره بیرون ! کلی ظرف دارم خونه یکم بهم ریخته اس ولی من بهم ریخته ترم ! پاشم ی کافی بزنم و ادامه بدم و بقول اون دوستم مثل تاراختور کار کنم 😁🥲</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/342/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عنوان ! ترغیب خودم به عجین شدن با کتاب …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/341</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/341</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 10:19:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ماه کامل و پاییز ،میتونه ی ترکیب مزخرفی باشه 🥲!
کتاب صوتی از نوار گوش میدم ، ماهیم میرنیت شده با اب لیمو و داره نمک خورده میشه …
و اما من ، من چنگ میزنم فقط بی رمق و حال ندارم این تایم از روز !!!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ماه کامل و پاییز ،میتونه ی ترکیب مزخرفی باشه 🥲!</p><p>کتاب صوتی از نوار گوش میدم ، ماهیم میرنیت شده با اب لیمو و داره نمک خورده میشه …</p><p>و اما من ، من چنگ میزنم فقط بی رمق و حال ندارم این تایم از روز !!!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/341/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>در باب ازیتا و منیزیم :دی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/340</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/340</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 09:22:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوست دارم بهش بگم خانم منیزیم ، اصلا باید شرکت های مختلف ازیتا رو برای فروش منیزیم کنار بذارند …😁
 
خداوکیلی بلاگیکس با تمام حاشیه هاش ولی ادم حسابی زیاد داره 😍
به لطف منیزیم من دیروز برگشتم به اغوش ورزش و هوازی کار کردم (🏋🏼‍♀️)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست دارم بهش بگم خانم منیزیم ، اصلا باید شرکت های مختلف ازیتا رو برای فروش منیزیم کنار بذارند …😁</p><p> </p><p>خداوکیلی بلاگیکس با تمام حاشیه هاش ولی ادم حسابی زیاد داره 😍</p><p>به لطف منیزیم من دیروز برگشتم به اغوش ورزش و هوازی کار کردم (🏋🏼‍♀️)</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/340/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پست اول صبحی +عکس !!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/339</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/339</guid>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 08:40:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صبح بخیر:دی
از طرف ی خانم خوش انرژی که قهوه رفته پشت گلوش و هی اهم اهم میکنه 😁!
من اگه بچه مدرسه ای داشتم قطعاً ی صبح فوق العاده رو رقم میزدم بی شک چون واقعاً من از اون دسته مامان ها هستم که دوست دارم صبح انرژی خونه بالا باشه !
 حالا در اینده دور بیشتر میبینید دیگه 😁
 دیشب پسرک هوس سالاد کرده بود من...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صبح بخیر:دی</p><p>از طرف ی خانم خوش انرژی که قهوه رفته پشت گلوش و هی اهم اهم میکنه 😁!</p><p>من اگه بچه مدرسه ای داشتم قطعاً ی صبح فوق العاده رو رقم میزدم بی شک چون واقعاً من از اون دسته مامان ها هستم که دوست دارم صبح انرژی خونه بالا باشه !</p><p> حالا در اینده دور بیشتر میبینید دیگه 😁</p><p> دیشب پسرک هوس سالاد کرده بود منم که عاشق هوس های گاه و بیگاه این مدلی ام😁!</p><p>وقتی میفرستمش خرید از این دسته مردهایی هست وقتی میبینه توی بازار چیزی هست که من دوست دارم دریغ نمیکنه میخره ! خلاصه ما دیشب سالادمون رو در سلیقه ی پسرک سرو کردیم:دی</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3024/4032;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o170041_IMG_2487.jpeg" width="3024" height="4032"></figure><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/339/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Tooka!!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/338</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/338</guid>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 13:32:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از ادمای مختلفی توی تایم های متفاوتی شنیدم همیشه تاثیر گذار باش تا که از یاد نروی …
امروز خوشحالم تو اون و انها همگی با دیدن یک چیزی مرا یادم میکنید ، راستش ته دلم ی چراغ روشن میشه از همون هایی که نورش قرمزه …
همیشه دوست داشتم ی کافه ی کتابفروشی یاهم یک گلفروشی به اسم توکا بزنم ! ولی میبینم بی دلیل...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از ادمای مختلفی توی تایم های متفاوتی شنیدم همیشه تاثیر گذار باش تا که از یاد نروی …</p><p>امروز خوشحالم تو اون و انها همگی با دیدن یک چیزی مرا یادم میکنید ، راستش ته دلم ی چراغ روشن میشه از همون هایی که نورش قرمزه …</p><p>همیشه دوست داشتم ی کافه ی کتابفروشی یاهم یک گلفروشی به اسم توکا بزنم ! ولی میبینم بی دلیل نبود اصلا توی دنیای موازی یکی در رشت کتابفروشی توکا رو زد ، دیگری در تهران کافه توکا رو زد و ان دیگری نمیدانم کجای دنیا گلفروشی توکا رو بزنه …. </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1443/1920;" src="https://s6.uupload.ir/files/inshot_20260929_091535304_t7rk.jpg" width="1443" height="1920"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/338/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روایت کننده ی …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/337</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/337</guid>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 13:06:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دخترم ! اره یبار دیگه من شنیدم دخترم و یبار دیگه من شنیدم که ی نفر بین این ادما فهمید اشتباه کرده …
مهم نیست و بقول نسیم (این دلخوش کنک های کوچیک)برای من دیگه اهمیتی نداره واقعاً اینقدری پا روی دلم گذاشتم که واقعاً هیچ یک حرفای ادمهای دور و اطراف دلم رو گرم نمیکنه …
بگذریم !!!
۴/۳۰ صبح رفته بود ماهی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دخترم ! اره یبار دیگه من شنیدم دخترم و یبار دیگه من شنیدم که ی نفر بین این ادما فهمید اشتباه کرده …</p><p>مهم نیست و بقول نسیم (این دلخوش کنک های کوچیک)برای من دیگه اهمیتی نداره واقعاً اینقدری پا روی دلم گذاشتم که واقعاً هیچ یک حرفای ادمهای دور و اطراف دلم رو گرم نمیکنه …</p><p>بگذریم !!!</p><p>۴/۳۰ صبح رفته بود ماهیگیری پسرک من بیدار شدم فک کردم صبح شده ساعت زنگ نخورده و جا مونده ، توی سرم داشتم میگفتم زن چرا و چرا بیدارش نکردی !؟</p><p>بعدی که صدای قفل در خونه اومد ساعت رو دیدم ، متوجه شدم رفته و تازه شده ۴/۳۰ !با خیال راحت خوابیدم و ۷بیدار شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم:)) در کوی عشق جناب قربانی رو پخش کردم از هر طرف به کارهای خونه و اشپزی چنگ میزدم یکم که حس کردم همه چی سبک تر شده تخم مرغ شویدی درست کردم با روغن کم!!! و بربری یا همون کماچ ! یا اصلا هر اسمی که داره …</p><p>زدم بر بدن قهوه خوردم ! این بار بهتر همه چی رو سروسامون دادم ،وقتی برگشت ۱۰/۴۰ دقیقه بود ، حال ندار بودم ولی حال نداری های اونو به جون خریدم درگیر سامانه بانک کشاورزی بود ،وسط نق نق کردن هاش گفت ولی من دلم شربت خنک میخواست گفتم یادم نبود وگرنه که درست میکردم ،جنگی درست کردم و دادم دستش خودش از نق نق کردن هاش پشیمون شد …</p><p>بعدتر ناهار بردم برای مامانش ، کلی دعای خیر کرد منم توی دلم گفتم قربان حال خوب ! اومدم برای پسرک غذا رو کشیدم خوردیم ،حالا همه ی کارها رو کردم روی شکم خوابیدم و روایت میکنم ریز جزئیات دست و پاگیر زندگی متاهلی رو …</p><p> </p><p>ولی کاش من ادم کتابخون تری بودم:|</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/337/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<category>روزمرگی</category>
	</item>
	<item>
		<title>از روزمرگی هایی که در باب دوا و دکتر…</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/336</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/336</guid>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 00:33:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دو روزه که عمیقاً خستم ! چرا ؟! چون شبا تایم خوابم ۱به بعد بود و بیداری۶صبح …
امروز نوبت ام ار ای و ازمایش چکاب کامل داشتم ! رفتم ازمایش و بعدتر رفتم ام ار ای ! بقول اون دوستمون که میگفت وقتی ورزش پا میزنی بقیه چه فکرایی که نمیکنند:))
خلاصه اینکه بقیه با اون حالت راه رفتنم فک میکردن برا پاهامه ولی ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دو روزه که عمیقاً خستم ! چرا ؟! چون شبا تایم خوابم ۱به بعد بود و بیداری۶صبح …</p><p>امروز نوبت ام ار ای و ازمایش چکاب کامل داشتم ! رفتم ازمایش و بعدتر رفتم ام ار ای ! بقول اون دوستمون که میگفت وقتی ورزش پا میزنی بقیه چه فکرایی که نمیکنند:))</p><p>خلاصه اینکه بقیه با اون حالت راه رفتنم فک میکردن برا پاهامه ولی برای سرم بود ! وضعیت بینی قشنگم اصلا جالب نیست که نیست 🥲</p><p>از اولین دفعه هایی بود که از اون دستگاهه غول پیکر ننرسیدم ! برای سومین دفعه دارم میرم زیر این دستگاه ها :/</p><p> </p><p>بعدش رفتم گوشیمو تحویل دادم به تعمیرکار و رفتیم خرید ماهانه برای خونه ! اومدم گوشی نازنینم رو تحویل گرفتم و برگشتیم و من خوابیدم و خوابیدم ولی انگاری این خستگی از تنم بیرون نمیره که نمیره …</p><p>الانم تو حالت خواب و بیداری ام…</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/336/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>درد خوب! اصلا مگه داریم?!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/335</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/335</guid>
		<pubDate>Sun, 27 Sep 2026 19:00:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قبل تر ها زیاد پا میزدم ولی یسال بود فقط و فقط هوازی کار کردم! 
دیروز بعد از صد و اندی روز ورزش پا داشتم، ی دردی دارم حس میکنم دارم از کت و کول میوفتم! 
ای و ای برای این گرفتگی هایی که به ظاهر باید بگم بده و در بطن ماجرا اتفاقات قشنگ قشنگ در انتظارمه:دی
امشب مثل پلیس های محل دم حیاط مون روی صندلی ها...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قبل تر ها زیاد پا میزدم ولی یسال بود فقط و فقط هوازی کار کردم! </p><p>دیروز بعد از صد و اندی روز ورزش پا داشتم، ی دردی دارم حس میکنم دارم از کت و کول میوفتم! </p><p>ای و ای برای این گرفتگی هایی که به ظاهر باید بگم بده و در بطن ماجرا اتفاقات قشنگ قشنگ در انتظارمه:دی</p><p>امشب مثل پلیس های محل دم حیاط مون روی صندلی هایی که مخصوص فضولی در و همسایه گذاشتن نشستم... 😁 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/335/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>ورزش</category>
		<category>باشگاه</category>
	</item>
	<item>
		<title>دم آخری تابستون تا پاییزم دس از سر کچل ما ورنمیداره🙄</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/334</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/334</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 18:38:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قشنگ یجوری هوا گرمه که گورخر نر میزاید در این هوای ناجوانمردانه 🙄😪! 
 
اره اینقدر گرمه، منم جوگیرانه رفتم پیاده‌روی و بعد برا مامان نون گرفتم و اومدم قشنگ داشتم نفله میشدم😢 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قشنگ یجوری هوا گرمه که گورخر نر میزاید در این هوای ناجوانمردانه 🙄😪! </p><p> </p><p>اره اینقدر گرمه، منم جوگیرانه رفتم پیاده‌روی و بعد برا مامان نون گرفتم و اومدم قشنگ داشتم نفله میشدم😢 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/334/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حواسمون به حال هم باشه :))</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/333</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/333</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 14:41:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از همه ی جیغ و داد های مادر و دختری بگذریم از اینکه به پسرک احترام میذاره خوشحال و خوشحال ترم:دی
مثلا قورمه سبزی رو با مرغ درست کرد چون جناب پسرک گوشت قرمز نمیخوره و جدیداً من هم خیلی تمایلی به گوشت قرمز ندارم! از وقتی متوجه شدم چقدر لبنیات و گوشت اسید اوریک داره بیشتر از خوردنش صرف نظر کردم:))! ولی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از همه ی جیغ و داد های مادر و دختری بگذریم از اینکه به پسرک احترام میذاره خوشحال و خوشحال ترم:دی</p><p>مثلا قورمه سبزی رو با مرغ درست کرد چون جناب پسرک گوشت قرمز نمیخوره و جدیداً من هم خیلی تمایلی به گوشت قرمز ندارم! از وقتی متوجه شدم چقدر لبنیات و گوشت اسید اوریک داره بیشتر از خوردنش صرف نظر کردم:))! ولی همین احترام به علایق ادمها حال منو خوب میکنه، شاید به چشم بقیه نیاد ولی به چشم من میاد خیلی خیلی زیاد!</p><p>مثلا مامان پسرک وقتی من ی چیزی رو نمیخوردم اصلا از سبد غذایی که ما میخوردیم حذفش میکرد و تایمی که اونجا بودیم درست نمیکرد ولی در عوض هرچی که دوست داشتم رو هر روزی که مهمونش بودیم درست میکرد برامون! همین هم باعث میشد من به این فکر بیوفتم وقتی میریم برای دو روزش غذا بپزم و بدم بهش چون پاهاش مشکل داره! حالا بماند حرفای نیش عقربی زیاد میزنه ولی اونم مادره، من بد نمیکنم خدا هم هیچ وقت نه کار اونا رو بی جواب گذاشت ن دل منو شکست... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/333/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اموزشی:دی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/332</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/332</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 10:44:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ی اصطلاحی خواستم مِن باب اینکه یکی دیگه اذیتت کرده دق و دلیت رو سر یکی دیگه خالی میکنی:)) 
 
"تو آش دهنت رو سوزونده چرا داری ماست رو فوت میکنی" 
😎 
 
تا آموزشی دیگر بدرود... 😁 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ی اصطلاحی خواستم مِن باب اینکه یکی دیگه اذیتت کرده دق و دلیت رو سر یکی دیگه خالی میکنی:)) </p><p> </p><p>"تو آش دهنت رو سوزونده چرا داری ماست رو فوت میکنی" </p><p>😎 </p><p> </p><p>تا آموزشی دیگر بدرود... 😁 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/332/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>طفلکی بودنم حدی داره به مولا</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/331</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/331</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 09:45:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب ما ی شکری خوردیم به مامان گفتیم مامان صبح توی اولین فرصتی که بيدار شدی منو بیدار کن برای باشگاه! هیییچی دیگه مامانم 5 بیدارم کرده به روش هیولایی😪!اتاق تاریک سرش رو اورده داخل با ی داد هولناک مگه تو بیدار نمیشی 7 شده هااا🙄! 
 
خانواده من از خیلی وقت پیشا عادت به این دارن بگن مثلا دیرت شده مغزت و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب ما ی شکری خوردیم به مامان گفتیم مامان صبح توی اولین فرصتی که بيدار شدی منو بیدار کن برای باشگاه! هیییچی دیگه مامانم 5 بیدارم کرده به روش هیولایی😪!اتاق تاریک سرش رو اورده داخل با ی داد هولناک مگه تو بیدار نمیشی 7 شده هااا🙄! </p><p> </p><p>خانواده من از خیلی وقت پیشا عادت به این دارن بگن مثلا دیرت شده مغزت وارد شوک بشه... </p><p>هیچی پاشدم بهم میگه تو کارت ملی و کارت بانکیم رو گم کردی 🙄 مامان جان همه کس و کارت خوب تحویلت دادم! هیچ تو کتش نمیرفت... </p><p>ی جیغ بنفش کشیدم رفتم اول سراغ وسایل خودم بعد وسایل خودش تو کیفش پیداش شد با حالت قهر از خونه زدم بیرون:)) زن من گناه نکردم بیشتر کارهات رو من انجام میدم 😪! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/331/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ﻣﺎ را ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﻓﻜﺮی دﮔﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/330</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/330</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 01:13:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در کوی عشق... 
در کوی عشق_علیرضا قربانی
و
شب بخیر 🌠 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در کوی عشق... </p><p><a href="https://musicdel.ir/single-tracks/478912/" rel="nofollow">در کوی عشق_علیرضا قربانی</a></p><p>و</p><p>شب بخیر 🌠 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/330/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>آهنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>پالت...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/329</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/329</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 00:33:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[می رقصد زندگی در جام چشم تو... 
 
*از وبلاگ تو تا وبلاگ من! میم عزیزم، میم قشنگم! 
م.ر! جان شاید ادرس اینجا رو ی روزی بهت دادم، شایدم ی روزی که از نزدیک همو دیدیم بهت دقیق تر بگم من چقدر تورو بیشتر از خودت میشناسم! چقدر از علایق و صلایقت خبر دارم حتی و حتی اهنگ های مورد علاقه ات یا شاید بهتره بگم اه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می رقصد زندگی در جام چشم تو... </p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://uploadkon.ir/uploads/656a25_2603-Vagabond.mp3"><audio src="https://uploadkon.ir/uploads/656a25_2603-Vagabond.mp3" controls=""></audio></div></figure><p> </p><p>*از وبلاگ تو تا وبلاگ من! میم عزیزم، میم قشنگم! </p><p>م.ر! جان شاید ادرس اینجا رو ی روزی بهت دادم، شایدم ی روزی که از نزدیک همو دیدیم بهت دقیق تر بگم من چقدر تورو بیشتر از خودت میشناسم! چقدر از علایق و صلایقت خبر دارم حتی و حتی اهنگ های مورد علاقه ات یا شاید بهتره بگم اهنگ هایی که از وبلاگ تو دانلود کردم! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/329/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>آهنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>ناشناس!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/328</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/328</guid>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2026 00:04:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خیلی وقتا با خودم میگم کاش ناشناس بودم و راحت میتونستم حرفامو توی وبلاگم منتشر کنم! 
 
خیلی حرفای بی ادبانه دارم که سردلم مونده:)) ادم حرفای چرتی پرتی نیستم ولی جدیداً فحش های رکیک بسیاری یاد گرفتم 🙄 
 
اه دست خودم نیست... ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقتا با خودم میگم کاش ناشناس بودم و راحت میتونستم حرفامو توی وبلاگم منتشر کنم! </p><p> </p><p>خیلی حرفای بی ادبانه دارم که سردلم مونده:)) ادم حرفای چرتی پرتی نیستم ولی جدیداً فحش های رکیک بسیاری یاد گرفتم 🙄 </p><p> </p><p>اه دست خودم نیست... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/328/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شنگول منگول</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/327</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/327</guid>
		<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 17:01:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شنگول و منگول ی چیزی اورده بودن، باباش میگه چی خب میگه لواشک و پفک و چیپس و ماست:)) 
این فسقلی کی بزرگ شد که قصه ی شنگول و منگولش رو برا من بفرستن خب 😅! 
خیلی دوست داشتم ویسش رو بذارم اینجا ولی قابل دانلود نبود:/]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شنگول و منگول ی چیزی اورده بودن، باباش میگه چی خب میگه لواشک و پفک و چیپس و ماست:)) </p><p>این فسقلی کی بزرگ شد که قصه ی شنگول و منگولش رو برا من بفرستن خب 😅! </p><p>خیلی دوست داشتم ویسش رو بذارم اینجا ولی قابل دانلود نبود:/</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/327/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از گذشته های دور تا همین حالا</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/326</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/326</guid>
		<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 13:21:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بعضی وقتا با خودم میشینم فکرای الکی میکنم! میدونم که الکیه ولی باز هی و هی فکر میکنم، این اواخر چون همه ی پلن های زندگیمون زیر و روشده خیلی ناراحتم ولی بازم همه چی رو حکمت میدونم... 
 
دیروز داشتم به چندتا از خواستگارهام فکر میکردم! اینکه چندنفرشون تاجر بودن و توی جنوب اونم منطقه‌ای که من توش زندگی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی وقتا با خودم میشینم فکرای الکی میکنم! میدونم که الکیه ولی باز هی و هی فکر میکنم، این اواخر چون همه ی پلن های زندگیمون زیر و روشده خیلی ناراحتم ولی بازم همه چی رو حکمت میدونم... </p><p> </p><p>دیروز داشتم به چندتا از خواستگارهام فکر میکردم! اینکه چندنفرشون تاجر بودن و توی جنوب اونم منطقه‌ای که من توش زندگی میکردم چیز عجیبی نبود، ما وضع بدی نداشتیم هیچ وقت و همه ی اینا صدقه سر مامان و بابام بود و بیشتر کمک های مامانم خودش له شد ولی ما رو همیشه بالا نگه داشت (میدونم این کارش اشتباهه محض بود ولی مادر بودن همینه) به این فک میکردم با اینکه هیچ یک کدومش رو دوست نداشتم و حسی نبود و حتی حاضر نبودم رسماً کسی بیاد خواستگاری رسمی دلم میخواست تا خودم اعلام نکردم که دلم پیش کسی گیره چیزی از کسی نشنوم! </p><p>یکیشون برای رابط گفته بود برو بهش بگو من جهاز کامل با پول خودم و هر برندی که تو بخوای میخرم طلا و عروسی مجلل با هر تعداد مهمونی که تو بگی! ته دلم میگفتم ن من ادمایی که با وعده پول بخرنم رو دوست ندارم نمیدونم شایدم احمق بودم ولی انتخاب من بین اون همه پول دار شد ی پسر صنعت کار از ی خانواده‌ کم دست در ی ولایت خیلی دور از ما! همه از انتخاب من شاخ دراوردن، حتی خودمم مونده بودم چی ‌شد من عجین شدم با همچین ادمی! پسرک خودش ی ادم موفقی بود و پرکار ولی سختی بسیاری کشیده بود... </p><p>راضی ام ناشکر نیستم و میدونم این ادم هرجایی تونست صدشو گذاشت ، ی جاهایی عجول و بی صبر بود و بماند یسری اختلال رفتاری که با کارهای مامانش درون این پسر ریشه دونده بود! </p><p> </p><p>از همه اینا گذشته به این فک میکنم که من اگه ی زن تاجر بودم، درحال حاضر ی دختر پسر 5 ساله داشتم حداقل، اون طلاهایی که کت و کول ادمو میزنه زمین هم داشتم بسیار بسیار 😆! ولی ترجیحم چیز دیگه ای بود و من مطمئنم خدا کم نمیذاره برام چون برای پول ازدواج نکردم... </p><p>اولین خواستگارم اول راهنمایی اومد خواستگاری من 13 سالم بود، ی جنسیس داشت بهترین خونه توی بوشهر! همه ارزوی این پسر رو داشتن ولی بابام رک وایساد جلو بقیه گفت دختر من برای پسر عموشه! چقدر من گریه میکردم قایمکی اینقدر از همون بچگی ازش نفرت پیدا کردم که هنوز توی بلاکی های گوشیمه! شبی که بابام تو ای سی یو بود دستمو گرفت توی بیمارستان اون هوای سرد من با اون حال بد بهم گفت عموم برمیگرده گریه نکن اشکای قشنگت بریزه قلب هممون درد میاد تو که دیگه میدونی در دونه ی باباتی و امانت من! قلبم به حدی تند میزد که دهنم خشک شد و میلرزیدم بهش گفتم میشه دعا کنی برگرده بابام گفت الان بابام میاد میریم خونه ی ما تو تنها نمیمونی اینجا حداقلش پیش مایی بعدم خودم ظهر میارمت بیمارستان ،وقتی رسیدم خونه ی عموم دختر عموم و زن عموم هیلون ویلون دم در حیاط 5‌/30صبح ایستاده بودن وقتی دیدمشون دست خودم نبود گریه میکردم زن عموم بغلم کرد و بعدش بهم گفت بیا بهت استون بدم لاکتو پاک کن برای بابات نماز بخون چیزی نیست دخترم گریه نکن! </p><p>ظهر خالم و پسرش اومدن دنبالم، پسر عموم به زن عموم گفته بود بیدارش نکن، پاشدم رفتم دیدم اینقدر پشت در ای سی یو پدرم ملاقاتی داره که جا نیست همه ام دارن زجه میزنن دقیقا کسایی که دیشبش تو عروسی میرقصیدن! بعد از ملاقاتی اومدم خونمون ی خونه ی معلق در هوا بود! چهار روز بعدش دکتر مغز و اعصاب که از فامیلای درجه یک مامان بود گفت اگه مراسمی برای عروستون قراره گرفته بشه یا میخواد پاگشا بره زودتر بره، مامان همون صبح همه چی رو سر داد و داداشم و زنش و به اصرار بقیه منو فرستادن باهاشون! برگشتیم منو داداشم رفتیم بیمارستان دیدم از هر طرف صدای جیغ و داد اشنا میاد به داداشم گفتم عمه ام صدای عمه هامه! رفتم برم ده نفر ادم منو برگردوندن گفتم بابام گفت برو دیگه بابات خودش برمیگرده خونه ابدی! نفهمیدم چی شد چجوری برگشتیم وقتی برگشتم فروپاشی روانی کردم دیدم در حیاط باز همه ی مردم خونمون از غریب و اشنا داد و شیون میکنن! </p><p>شب هفتم عموم اعلام کرد این دختر نشون شده ی پسر منه، از همون شب تا امروز ما ی نفرت عجیبی از هم داریم، حتی شب عروسی من بلیط گرفت و رفت مسافرت که نباشه که بگه پایان نامه ام مشکل داشت باید میرفتم تهران ولی من میدونستم این اتفاقات عجیب و غریب از کجا بود به کجا رسید... </p><p> </p><p>چقدر نوشتم! سر دلم بود سبکم یکم الان... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/326/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ادینه</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/325</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/325</guid>
		<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 10:24:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز اینقدر زود بیدار شدم که خودمو مجبور کردم بخوابم باز:دی
مغز نانجیب من شرطی شده کله خروس خون بیدار میشه حتی بی دلیل... 
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز اینقدر زود بیدار شدم که خودمو مجبور کردم بخوابم باز:دی</p><p>مغز نانجیب من شرطی شده کله خروس خون بیدار میشه حتی بی دلیل... </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/325/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>I CAN DO IT...💌</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/323</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/323</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 23:59:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[لپ تاپ رو روشن کردم ! چقدر بلاگیکس کوچولو موچولو میزنه اینجوری و ترکیبش بیشتر رو موبایل ها قشنگ تره بنظرم:دی
 
 
سیستم رو روشن کردم برای شروع اتفاقات خوب:)) امید که بیوفته ...
خیلی دلم میخواد فردا بشینم قشنگ پلنم رو بنویسم و برای عملی کردنش هر روز ی تایم کوچیک بذارم تا وقت هست ...
تایمم محدوده و منم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لپ تاپ رو روشن کردم ! چقدر بلاگیکس کوچولو موچولو میزنه اینجوری و ترکیبش بیشتر رو موبایل ها قشنگ تره بنظرم:دی</p><p> </p><p> </p><p>سیستم رو روشن کردم برای شروع اتفاقات خوب:)) امید که بیوفته ...</p><p>خیلی دلم میخواد فردا بشینم قشنگ پلنم رو بنویسم و برای عملی کردنش هر روز ی تایم کوچیک بذارم تا وقت هست ...</p><p>تایمم محدوده و منم ادم کارهای اهسته اهسته ، باید عملیش کنم دیگه ی دستاوردی داشته باشه برام این رشته ،هرچند میدونم مسیرم بشدت مسیر سختی میتونه باشه ...</p><p> </p><p> </p><p>به این فک میکنم بیام اینجا بنویسم ی روزی من موفق شدم و موفق عمل کردم ! امید دارم به این اتفاق خب:دی</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/323/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حکایت این روزها</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/322</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/322</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 19:52:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بیخیالم چون ن ادم تهدیدم و ن دیگه ادم حرفهای اتیش روشن کن،فقط زمان میدم چون هرچیزی زمان خودش رو داره... 
میدونی اینم درس های اخلاق و رفتار منه شاید یا شاید تاوان دلهایی که هنوز پیش من گیره ولی من بی خبرم! ولی شاید... 
کتابم رو اوردم به نیمه تموم بودنش نگاه کردم! و هی تو دلم به خود فحش دادم برای تمام...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیخیالم چون ن ادم تهدیدم و ن دیگه ادم حرفهای اتیش روشن کن،فقط زمان میدم چون هرچیزی زمان خودش رو داره... </p><p>میدونی اینم درس های اخلاق و رفتار منه شاید یا شاید تاوان دلهایی که هنوز پیش من گیره ولی من بی خبرم! ولی شاید... </p><p>کتابم رو اوردم به نیمه تموم بودنش نگاه کردم! و هی تو دلم به خود فحش دادم برای تمام وقت هایی که میتونستم بجای اون فکرهای بیهوده بشینم و کتاب بخونم من حتی و حتی آدم معاشرت با ادمای چیپ هم نیستم دیگه... </p><p> </p><p>پ ن : امروز فقط از اون روزهایی بود که میتونم بگم خداییش خوشحال شدم دیدم مامانم خونه ها رو مثل دسته گل کرده! کلی ذوقی شدمو به مامانم گفتم واقعا شرمنده اصلا خوب نبودم گفت متوجه شدم میدونم همیشه خودت این کارها رو میکنی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/322/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای خودم</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/321</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/321</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 14:51:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[محتوایی برای خودم... ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>محتوایی برای خودم... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/321/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شکر نعمت، نعمتت افزون کند...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/320</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/320</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 12:16:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ساعتها توی باشگاه بودم امروز اینقدر کار کردم که نیمی از انرژی منفی در بدنم رو خارج کردم، آخر باشگاه با ادمها مکالمه داشتیم هرکی از هر دری حرف میزد... 
زندگی واقعاً عجیبه! ولی خدا که هست... 
مثل همیشه ی دست بالاتر از همه ی دستها هست!!! ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ساعتها توی باشگاه بودم امروز اینقدر کار کردم که نیمی از انرژی منفی در بدنم رو خارج کردم، آخر باشگاه با ادمها مکالمه داشتیم هرکی از هر دری حرف میزد... </p><p>زندگی واقعاً عجیبه! ولی خدا که هست... </p><p>مثل همیشه ی دست بالاتر از همه ی دستها هست!!! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/320/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید درس گرفت شایدم درد</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/319</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/319</guid>
		<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 09:03:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از 7بیدارم و هی توی تخت غلت میخورم، به حرفاش وحرفام فکر میکنم!! 
به همه ی روزهایی که عقب کشیدم، مثل همیشه نای ندارم برای هیچ کاری و به خودم گفتم باید بری باشگاه و فرمون این ذهن دستت باشه... 
میدونی که چوب خدا صدا نداره! ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از 7بیدارم و هی توی تخت غلت میخورم، به حرفاش وحرفام فکر میکنم!! </p><p>به همه ی روزهایی که عقب کشیدم، مثل همیشه نای ندارم برای هیچ کاری و به خودم گفتم باید بری باشگاه و فرمون این ذهن دستت باشه... </p><p>میدونی که چوب خدا صدا نداره! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/319/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گفتمان</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/318</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/318</guid>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 22:29:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA["گفتمان" رو فعال کردم 
یکی بیاد و ی گفت و گوی کوتاه و خوش انرژی داشته باشیم... ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>"گفتمان" رو فعال کردم </p><p>یکی بیاد و ی گفت و گوی کوتاه و خوش انرژی داشته باشیم... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/318/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای خودت تلاش کن هیچکی هیچ کجای دنیا دلش برات نمیسوزه</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/317</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/317</guid>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 19:03:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قشنگ خونه ی مامان هرچی بذاری گم میشه، اینجا کلی لباس اتو نزده کلی لباس که نیازه جا داده بشه کلی کار که نیاز انجام بدم و کلی اتفاق ریز و درشتی که نیازه انجام بشه... 
کلی پلن نیمه تمومی که نیازه ادامه داده بشه، کلی کاری که نمیدونم چرا ترس دارم برم تو دل ماجرا!دلم میخواد مثل قدیم کیک و شیرینی بپزم و هی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قشنگ خونه ی مامان هرچی بذاری گم میشه، اینجا کلی لباس اتو نزده کلی لباس که نیازه جا داده بشه کلی کار که نیاز انجام بدم و کلی اتفاق ریز و درشتی که نیازه انجام بشه... </p><p>کلی پلن نیمه تمومی که نیازه ادامه داده بشه، کلی کاری که نمیدونم چرا ترس دارم برم تو دل ماجرا!دلم میخواد مثل قدیم کیک و شیرینی بپزم و هی حال و هوای بقیه رو خوب کنم!</p><p> </p><p>یاهم جزوه های دوره ها رو دوره کنم، بعدتر دوره ی جدید شروع کنم... </p><p>باید پاشم اینجوری نمیشه!و نخواهد شد... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/317/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>1مهر</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/316</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/316</guid>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 15:59:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز ساعت5/30پاشدم مامان رو بردم برا ازمایش، بین دوتا ازمایش ها رفته بودم براش صبحانه بخرم بخوره! کلی بچه مدرسه ای تو رده های مختلف دیدم و هی کیفشون رو کردم و به عشق خونمون به جناب بادوم فکر کردم! 
 
جناب بادوم اولین نوه بود و چون اسم بابا رو گذاشتیم روش دیگه برای ما ی چیزدیگه اس خب اینو قبلا هم گف...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز ساعت5/30پاشدم مامان رو بردم برا ازمایش، بین دوتا ازمایش ها رفته بودم براش صبحانه بخرم بخوره! کلی بچه مدرسه ای تو رده های مختلف دیدم و هی کیفشون رو کردم و به عشق خونمون به جناب بادوم فکر کردم! </p><p> </p><p>جناب بادوم اولین نوه بود و چون اسم بابا رو گذاشتیم روش دیگه برای ما ی چیزدیگه اس خب اینو قبلا هم گفتم! </p><p>من عشق میکنم ببرمش کلاس عشق میکنم تماشاگر فوتبال بازی کردن هاش باشم، این پسر قند روزای تلخ ما بود ولی حالا شده پر توقع مثل عمه اش دل نازک مثل عمه اش! فیس صورتشم مثل خودمه 😅! </p><p>فقط من دنیاش نیاوردم😁 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/316/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/315</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/315</guid>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:38:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم اینقدری گرفته که فقط پست موجا رو خوندم زدم زیر گریه انگاری دلیل غمم رو پیدا کرده باشم! 
اون روزا اینقدر خوشحال بودم که خودمو رسما نمیشناختم! امتحانات مستمر بود من تا دیر وقت درگیر خونه ی داداشم بودم، به معلم ها گفته بودم اگه میشه من ی هفته بعدتر امتحانات رو بدم همه ام اوکی دادن چون درس خون بودم!...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم اینقدری گرفته که فقط پست موجا رو خوندم زدم زیر گریه انگاری دلیل غمم رو پیدا کرده باشم! </p><p>اون روزا اینقدر خوشحال بودم که خودمو رسما نمیشناختم! امتحانات مستمر بود من تا دیر وقت درگیر خونه ی داداشم بودم، به معلم ها گفته بودم اگه میشه من ی هفته بعدتر امتحانات رو بدم همه ام اوکی دادن چون درس خون بودم! وقتی بعد از دو هفته برگشتم مدرسه یکی از معلم ها همون روزایی که نبودم نبود وقتی منو دید دارم گریه میکنم گفت ای دختر خوشرو بعد از دوهفته گریه زاری میکنی، عروسی تموم شد بهونه جدید میخوای بیاری حرفش هنوز تموم نشده بود من از عمق وجودم گریه کردم و گفتم خانم بابام تموم شد بابام رفت... </p><p>ی کلاس باهام گریه کردن ی کلاس برام دعا کردن! مدیرمون میگفت توکا تا وقتی بهتر نشدی نیا مدرسه هیچکی سرکلاستون حالش خوب نیست بچه ها یسال دیگه کنکوری ان خانواده ها شاکی ان یکم!</p><p> پاک خومو باخته بودم اعلامیه بابامو که میدیدم باز مینشستم گریه میکردم میگفتم این بابای منه این چرا عکس شده چرا نیست... </p><p>همه چی کابوس بود! روزی که رفتم تراپی لباسام مشکی بود دختر افتاب و مهتاب ندیده ی اقای فلانی با ترس و لرز اومده بود مرکز استان به بهانه درس وکتاب مشاوره، دستام میلرزید اصلا نفهمیدم از کجا شروع کردم اصلا نفهمیدم چی شد فقط میدونم خیلی روزا رفتم مرکز مشاوره خیلی روزا دنبال بابام توی مردها میگشتم دلم ی شونه ی امن میخواست دلم ی بغل یکی که هروقت ببینتم بغلم کنه! بابام توی مدرسه جلوی بقیه بغلم میکرد میگفتم بابا منو جلوبقیه بغل نکن من یکم خجالت میکشم میگفت خب دوستت دارم بابا! میدونم بابا من خیلی احمق بودم من هیچ وقت قدرت رو ندونستم من فک میکردم جای ادما پر میشه نشد نشد نشد... </p><p>موجا واقعاً زندگی منو تو خیلی شبیه همه، پدر من هشت سال جنگ بود و ترکش توی نخاش داشت!</p><p> </p><p> شاید باور نکنید، ولی بقران بابای من ی ذره جانبازی رو نگرفت که اینده ما باهاش ساخته بشه همه ی چهارنفرمون دانشجوی دانشگاه آزاد بودیم! </p><p>ولی همیشه با خودم میگم اگه من رفته بودم این خانواده اونقدرها بهم نمیخورد... نمیدونم ولی میدونم دلم خیلی برای اون بغلا تنگه این روزا بیشتر دلم میخواد شکابت ادم ها رو به بابام کنم... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/315/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>32</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کوهی که کوه نبود ماسه بود!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/314</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/314</guid>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 13:46:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ادم چنگ میزنه بعضی روزا که خوب باشه! بین بعضی ستا اینقدر فکر میکردم یادم میرفت چی داشتم میزدم! ولی خب هر بار خودمو سفت نگه داشتم و گریه نکردم ولی دلم بد شکست... 
 
امروز ی گوشه خیره بودم مربی داد میزد پاشو وگرنه با دسته طی میام! سحر هم باشگاهی که تازه جدا شده، اومد گفت من کم میام یا تو کم میای! گفتم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ادم چنگ میزنه بعضی روزا که خوب باشه! بین بعضی ستا اینقدر فکر میکردم یادم میرفت چی داشتم میزدم! ولی خب هر بار خودمو سفت نگه داشتم و گریه نکردم ولی دلم بد شکست... </p><p> </p><p>امروز ی گوشه خیره بودم مربی داد میزد پاشو وگرنه با دسته طی میام! سحر هم باشگاهی که تازه جدا شده، اومد گفت من کم میام یا تو کم میای! گفتم تو گفت توکا بعضی وقتا اینقدری کم میارم فک میکنم اومدنم باشگاه سرکوب کردنه بدنمه ،گفتم هیچ وقت خودتو فراموش نکن روی هیچکی جز خودتم حساب باز نکن! گفت حرفا زندگی منه من خیلی زمین خوردم تا فهمیدم دارم مسیر اشتباه میرم! </p><p>وسط حرفا‌ش میگف دخترم بزرگ شده اومده پیش خودم، دوس دختر سابق پدرش رو میشناسه و رفته با پیج خودش کلی بدوبیراه گفته زنه هم رفته شکایت کرده از من... </p><p>پسرم رو پدرش منع دیدار کرده، گفتم سحر قوی باش کم نیار گفت میدونی فقط تویی که من راحتم باهاش خودمم باهاش هیچ وقت تخریبم نکردی... گفتم چرا تخریب کنم اخه هرکی سختی زندگی خودش رو داره عزیزم ادما گاهی فقط ی گوش میخوان حتی زبون هم نمیخوان... </p><p>خدایا خودت هوای دل ادمای دلشکسته رو داشته باش... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/314/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عنوان?! حسادت?! ترحم?!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/313</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/313</guid>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 09:54:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پسرک میگفت به چشم یک تجربه نگاه کن! گفتم هیچ وقت دوست نداشتم برای بار هزارم تجربه کنم، میگه طرف خودش هم خیلی زندگیش چیزی نیست گفتم من کاری به زندگی اون ندارم من مشکلم اینه چرا میخواد یاد اوری کنه چرا نمیگه خوشحالم رو به جلویی گفت چون زندگی خودش توی اون نقطه مونده... 
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پسرک میگفت به چشم یک تجربه نگاه کن! گفتم هیچ وقت دوست نداشتم برای بار هزارم تجربه کنم، میگه طرف خودش هم خیلی زندگیش چیزی نیست گفتم من کاری به زندگی اون ندارم من مشکلم اینه چرا میخواد یاد اوری کنه چرا نمیگه خوشحالم رو به جلویی گفت چون زندگی خودش توی اون نقطه مونده... </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/313/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کاش ادم ها رو از اعتمادشون پشیمون نکنیم...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/312</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/312</guid>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 00:54:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[کاش ادم قوی تری توی زندگی بودم! کاش زودتر از این دوران بزرگ شده بودم... 
ادما هیچ وقت هیچ وقت مرهم نمیشند برات! ادما بعضی وقتا برای اینکه بعضی چیزا رو برات ثابت کنند زندگی خودت رو شخم میزنند... 
اه از چک سفید امضا دادن هایی که فک میکردیم فلانی بهترین ادم دنیاست فلانی خوب ترین ادم دنیاست واقعاً نیست...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاش ادم قوی تری توی زندگی بودم! کاش زودتر از این دوران بزرگ شده بودم... </p><p>ادما هیچ وقت هیچ وقت مرهم نمیشند برات! ادما بعضی وقتا برای اینکه بعضی چیزا رو برات ثابت کنند زندگی خودت رو شخم میزنند... </p><p>اه از چک سفید امضا دادن هایی که فک میکردیم فلانی بهترین ادم دنیاست فلانی خوب ترین ادم دنیاست واقعاً نیست واقعاً نیست!!!</p><p> </p><p>یادم باشه دهن پر خونم رو پیش کسی باز نکنم حتی! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/312/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اندر خم یک کوچه ایم</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/311</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/311</guid>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 16:39:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من ی خوابالوی خوابالو زاده ام! از بس که خوابم میاد و توی خواب هم مرور میکنم کارهامو...
بچه های فامیل کتاب هاشون رو آوردن جلد بگیرم:)) 
 
میگم خوابم میاد، میگه هنوز مونده که خسته شی خاله وقتی بخوای بچه هات رو بفرستی مدرسه خستگی داره، بخدا منو میبردن خونه‌ی خاله ی مامانم من جرات نداشتم بگم نمیرم! حتی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من ی خوابالوی خوابالو زاده ام! از بس که خوابم میاد و توی خواب هم مرور میکنم کارهامو...</p><p>بچه های فامیل کتاب هاشون رو آوردن جلد بگیرم:)) </p><p> </p><p>میگم خوابم میاد، میگه هنوز مونده که خسته شی خاله وقتی بخوای بچه هات رو بفرستی مدرسه خستگی داره، بخدا منو میبردن خونه‌ی خاله ی مامانم من جرات نداشتم بگم نمیرم! حتی اونجا جرات نداشتم بگم گشنمه تشنمه! یبار شوهر خاله مامان به مامان میگفت اینقدر دخترت حرف نمی‌زنه میترسم سکته کنه 😁! بجاش الان حرف میزنم دیگه:))) </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/311/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روزمرگی و اینا</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/310</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/310</guid>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 12:04:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز هم مثل همه ی روزها پاشدم و رفتم باشگاه:)) ورزش و ورزش! امروز دوست دوران مهدکودکم رو دیدم و بعدتر تا دبستان و راهنمایی هم باهامون بود... 
چه خوب وچه خوبتر اینکه دیدمش حس خوبی بود و انرژیش مثبت بود! 
امروز حس مفیدتری دارم:)) و کلی کار ریخته سرم 🙄 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز هم مثل همه ی روزها پاشدم و رفتم باشگاه:)) ورزش و ورزش! امروز دوست دوران مهدکودکم رو دیدم و بعدتر تا دبستان و راهنمایی هم باهامون بود... </p><p>چه خوب وچه خوبتر اینکه دیدمش حس خوبی بود و انرژیش مثبت بود! </p><p>امروز حس مفیدتری دارم:)) و کلی کار ریخته سرم 🙄 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/310/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هر خصوصی حتماً خصوصیه...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/309</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/309</guid>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 00:27:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[با تمام احترامی که برای ماهی قرمز عزیز قائلم نظرم مخالف این حرفاست! طبیعی ام میتونه باشه حرف ماهی هم از نگاه خودش ذهن و بدن و موقعیت خودشه و کاملا درسته ولی و ولی دارم ازنگاه خودم و اصول خیلی اتفاقاتی که برام توی زندگی اتفاق افتاده میگم... 
میدونی نود و نه درصد ادمها از روی کنجکاوی درونشون سوال میپر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://fevrier.blogix.ir/post/167"><iframe style="border:none;width:100%;height:245px;" onload="window.addEventListener('message',function(e){eval(e.data)},!1);" src="https://fevrier.blogix.ir/post/167/embed"></iframe></div></figure><p>با تمام احترامی که برای ماهی قرمز عزیز قائلم نظرم مخالف این حرفاست! طبیعی ام میتونه باشه حرف ماهی هم از نگاه خودش ذهن و بدن و موقعیت خودشه و کاملا درسته ولی و ولی دارم ازنگاه خودم و اصول خیلی اتفاقاتی که برام توی زندگی اتفاق افتاده میگم... </p><p>میدونی نود و نه درصد ادمها از روی کنجکاوی درونشون سوال میپرسن که شروع کنند به مقایسه! هر چیزی از سن، درآمد، زندگی شخصی، بچه اوردن، مقطع تحصیلی و و و... </p><p>میدونی چرا تو(من، شما، ما) از نگاه خودت و خودمون میگیم اخه سوال ما که چیز بدی نبود ولی اون بنده خدا برای بار هزار و یکم داره جواب میده اینقدر که ی نقطه شده براش ی چاه بزرگ... </p><p>میدونی اصول روابط توی جامعه مشخصه مادر شوهر دوستداره بدونه پسرش درآمدش چقدره که ببینم عروسش چجوری این چیزایی که داره رو خرید میکنه، جاری میخواد بدونه درامد برادرشوهرش چقدره که قشنگ حساب کنه... </p><p>دوتا دوست صمیمی رقابت هاشون مشخصه، عروس از زندگی و درآمد خواهرشوهرش بدونه میخواد دم به دقیقه تو چش و چاره شوهره کنه! </p><p> </p><p>فک کن ما هم از بیرون سوال بپرسیم همین که طرف محترمانه یا سر بالا جواب میده لطف میکنه... </p><p>میدونی من توی برهه ای از زمانم که همه اطرافیان تا میرسن بهم بچه نداری، نمیخوای بیاری؟! </p><p>بندگان خدا نگران روابط (جنسی) منو همسرم هستن! دقیقاً امروز مستقیم تو چشم یکیشون گفتم تو میدونی داری از اتاق خواب ما سوال میپرسی! عرق کرد وحشتناک گفت هیچ وقت به این مسئله اینجوری نگاه نکرده بودم ببخشید دیگه نمیپرسم! قشنگ هرکی زنگ مامانم میزنه بعد از سلام خوبی میپرسه فلانی بچه نداره هنوز مامانم میگه نه واقعاً شرایطشون جور نیست... </p><p>اینقدر که بندگان خدا نگرانن بعد ازاقدام دوست دارم پول بدم مخابرات به تمامی مخاطبان نگران پیام بفرسته و بگه بی بی چک ما مثبت شد... 😁 </p><p> </p><p>تا مدتها پیش وقتی ماشین خریده بودیم دختر دوستم توی ماشین خودشون به باباش گفت بابا تو که خیلی کار میکنی خیلی ام پولدار تر از شوهرخاله هستی پس چرا تو بهتر از ماشین فلانی نمیخری ، قشنگ پدرش گفت حقوق شوهرت چقدره گفتم n تومن گفت با این وضع قسط تو باید خودتم بری سرکار که راس میگه چجوری ماشین خریدین گفتم من پول داشتم از قبل و چندتا وام گرفتم ماشین خودش هم اقساط داره گفت اها! بعد اروم شد ولی من تا ابد حالم از اینها بد شد هروقت شمارشون رو گوشیم افتاد با جیغ با پسرک حرف زدم گفتم یکاری کن پای این ادمهای بی بوته به خونمون باز نشه که شد هم ولی از اتفاق حقیقت یا دروغ راس راس از شاهکارهاش به پسرک گفته بود! تو جمع هم زیاد میگفت جیگرمه این خانمت بحساب خودش خواهرش! ولی بعد از شاهکارهاش پسرک بهم گفت دیگه این رابطه رو تمومش کن تو هیچ وقت حسات بهت دروغ نمیگن درست فهمیده بودی ولی من گفتمتو سخت میگیری تو بهتر از من این مرد رو شناختی... </p><p> </p><p> </p><p>اگه یکی گارد گرفت اگه یکی سوالت روجواب نداد فک نکن همه مثل تو معمولی از قضیه رد میشن، اینقدر ادم فضول از قبل به پستشون خورده که خسته ان ار جواب دادن... </p><p> </p><p>ببخشید اگه بی پرده صحبت کردم! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/309/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ادرس خونه ی اقای فلانی!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/308</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/308</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 16:57:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بابام ده سال میشه که نیست! کم نیستااا، اوه ده سال و من هنوز فکر میکنم همین آذر پارسال کذایی بود... 
اه یادم رفت بگم چرا اینو گفتم! ها ما باید عینک رو عوض میکردیم، گذاشتیم به ادرس خونه ی مامان ارسال بشه ته ادرس اصلی طبق عادت نوشتم منزل شخصی فلانی (اسم و فامیلی بابا)! 
امروز پستچی زنگ پسرک میزنه میگه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابام ده سال میشه که نیست! کم نیستااا، اوه ده سال و من هنوز فکر میکنم همین آذر پارسال کذایی بود... </p><p>اه یادم رفت بگم چرا اینو گفتم! ها ما باید عینک رو عوض میکردیم، گذاشتیم به ادرس خونه ی مامان ارسال بشه ته ادرس اصلی طبق عادت نوشتم منزل شخصی فلانی (اسم و فامیلی بابا)! </p><p>امروز پستچی زنگ پسرک میزنه میگه اقای فلانی ؟؟ پسرک میگه پدر خانومم هستن... </p><p>ما یادمون نبود خودمون ادرس دادیم ولی اسم و فامیل ندادیم و فقط و فقط ادرس و منزل شخصی فلانی رو نوشتین! </p><p>بابا من امروز یبار دیگه فک کردم تو هستی یعنی خودم باعث شدم بقیه ام حس کنند هستی!!! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/308/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هدیه باید خوب باشه پر و پیمون باشه</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/307</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/307</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 13:46:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من همیشه خدا دوست داشتم هدیه هام! کادوهایی که دریافت میکنم مارک باشه... 
یا حداقلش ادمها در توانشون نیست که کادوهای خوب خوب بهم هدیه بدن حداقل بهم کتاب هدیه بدن کتابهایی که به سن و سال م بخوره... 
همیشه دلم میخواست کادوهام ی چیز خاصی باشه!:)) 
کاش میتونستم به آدمها بگم! 
پسرک هرچقدر طلاهای گنده تری...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همیشه خدا دوست داشتم هدیه هام! کادوهایی که دریافت میکنم مارک باشه... </p><p>یا حداقلش ادمها در توانشون نیست که کادوهای خوب خوب بهم هدیه بدن حداقل بهم کتاب هدیه بدن کتابهایی که به سن و سال م بخوره... </p><p>همیشه دلم میخواست کادوهام ی چیز خاصی باشه!:)) </p><p>کاش میتونستم به آدمها بگم! </p><p>پسرک هرچقدر طلاهای گنده تری بخره قطعاً مطمئن میشم که این درصد دوست داشتنته بیشتر شده 🙄😁! دست خودم نیست،چه کاریه شوهر ادم بهش کتاب هدیه بده من که دارم با پول های خودش کتاب میخرم... </p><p>همیشه دوست داشتم شوهرم طلا فروش باشه و من اینقدر طلا داشته باشم که زیر دلم بزنه:)) </p><p>ولی همیشه یادش دادم برام کادو طلا بخره 😜! میخره نمه نمه ولی من دوست دارم عزیز مصر باشم و هرچقدر قلمبه تر بهتر تر 😆 </p><p>حس میکنم هیچ کدومتون این خصلت خصمانه جنوبی ها رو ندونید جز جناب کوهنورد:))) </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/307/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>34</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حرف گفتنی نماند در گفتمان...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/306</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/306</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 11:18:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[گفتمان! رو بستم... 
حس حرف زدن ندارم حس سوال پرسیدن (بلعکس) رو ندارم! 
 
هرجایی راحت نباشم هم نظرات رو میبندم و مینویسم:)) 
نمیدونم شایدم ی روزی باز بازش کردم!!! ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفتمان! رو بستم... </p><p>حس حرف زدن ندارم حس سوال پرسیدن (بلعکس) رو ندارم! </p><p> </p><p>هرجایی راحت نباشم هم نظرات رو میبندم و مینویسم:)) </p><p>نمیدونم شایدم ی روزی باز بازش کردم!!! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/306/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از این حال تا اون حال</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/305</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/305</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 10:09:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صبح ی سر گریه کردم بی دلیل نبود ولی تا چش باز کردم زار و زار گریه کردم! بازم اون روی خوبم دستمو گرفت بلندم کرد و بردم برا صبحانه و باقی کارها... 
الان باشگاهم ولی خسته ولی خورد و خاکشیرم! 
 
خودت نمیدونی ولی من برای هزار دفعه وبلاگت و نوشته هات رو خوندم... 
و بازم باهات قاطی شدم مگ... ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صبح ی سر گریه کردم بی دلیل نبود ولی تا چش باز کردم زار و زار گریه کردم! بازم اون روی خوبم دستمو گرفت بلندم کرد و بردم برا صبحانه و باقی کارها... </p><p>الان باشگاهم ولی خسته ولی خورد و خاکشیرم! </p><p> </p><p>خودت نمیدونی ولی من برای هزار دفعه وبلاگت و نوشته هات رو خوندم... </p><p>و بازم باهات قاطی شدم مگ... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/305/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مو اَ بوشهر میرم سی همیشه</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/304</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/304</guid>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 00:14:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مو از بوشهر میرم سی همیشه
 کسی اونجا دلش سیم تنگ نمیشه 
کلون دییم چاق که نی 
دست ککام ری میداف که نی
 بوام ری پنگ خیام که نی 
منم میرم از ای شهر...
مو اَ بوشهر میرم سی همیشه]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مو از بوشهر میرم سی همیشه</p><p> کسی اونجا دلش سیم تنگ نمیشه </p><p>کلون دییم چاق که نی </p><p>دست ککام ری میداف که نی</p><p> بوام ری پنگ خیام که نی </p><p>منم میرم از ای شهر...</p><p><a href="https://biamusic.ir/music/aiva-ghorbati/" rel="nofollow">مو اَ بوشهر میرم سی همیشه</a></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/304/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آخه همه جا آره اینجام آره¿¡</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/303</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/303</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 22:32:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میدونم بده میدونم که خیلی خیلی بده ولی خب واقعاً تحمل حرفای خاله زنکی ندارم! و نمیتونم دیگه خاله زنک باشم یعنی برهه ای از زمان بودم و به حرفای خاله زنکی دامن میزدم😶 ولی حالا نه! 
 
وبلاگ نویسی رو نکنیم خاله زنکی:/ همینجا فقط مونده خاله زنکی بشه... ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میدونم بده میدونم که خیلی خیلی بده ولی خب واقعاً تحمل حرفای خاله زنکی ندارم! و نمیتونم دیگه خاله زنک باشم یعنی برهه ای از زمان بودم و به حرفای خاله زنکی دامن میزدم😶 ولی حالا نه! </p><p> </p><p>وبلاگ نویسی رو نکنیم خاله زنکی:/ همینجا فقط مونده خاله زنکی بشه... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/303/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اخه رابطه لانگ چه صیغه‌ای بود؟!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/302</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/302</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 19:40:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بهش میگم تو این هفته ‌درجه A+! گرفتی از من ولی اگه هفته بعد خوب و خوبتر باشی A++ میگیری از من!
 
 
چجوری بقیه تو رابطه لانگ دیستنس میمونند خدایی?! 
کمبود ادمه! دسترسی یکی از بهترین اتفاقات دنیاس خدایی، هرکی اینو مدش کرده باید یکی کوبید تو دهنش! 
 روزای اول رابطه، چون هنوز کسی اونقدر ها خبر نداشت ما...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهش میگم تو این هفته ‌درجه A+! گرفتی از من ولی اگه هفته بعد خوب و خوبتر باشی A++ میگیری از من!</p><p> </p><p> </p><p>چجوری بقیه تو رابطه لانگ دیستنس میمونند خدایی?! </p><p>کمبود ادمه! دسترسی یکی از بهترین اتفاقات دنیاس خدایی، هرکی اینو مدش کرده باید یکی کوبید تو دهنش! </p><p> روزای اول رابطه، چون هنوز کسی اونقدر ها خبر نداشت ما هفته ای یبار همو میدیدیم! بعدها تاب اوری اومد پایین و هفته ای دو بار! دیگه مهندس تاب اوری رو زیر و رو کرد یهو به سرش میزد ساعتها میزد بین شیفت میومد فقط دوساعت باهم باشیم و برگرده! 😁 </p><p>اره ما همون شیرین و فرهادی هستیم که پاش برسه همو ناکار میکنیم 😂 </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/302/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من دلم احترام میخواد 🙄</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/301</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/301</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 16:28:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تا رسیدم خونه ی مامانم گفت چای بذار! 
تا میرسم خونه ی مامان پسرک بهمون از اتفاقات شهر تا روستا رو شرح میده، خستگی تو تن ادم میمونه! 
 
تمام این سالها ( حالا هنوز سه سالم نشده ها) یا گ*ه زدن به خودمون یا تا رسیدیم هرجا باید گ*ه های بقیه رو جمع میکردیم! 
الفاظ رکیک:/
ننه ی من چرا نمیفهمه من یساعت راه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تا رسیدم خونه ی مامانم گفت چای بذار! </p><p>تا میرسم خونه ی مامان پسرک بهمون از اتفاقات شهر تا روستا رو شرح میده، خستگی تو تن ادم میمونه! </p><p> </p><p>تمام این سالها ( حالا هنوز سه سالم نشده ها) یا گ*ه زدن به خودمون یا تا رسیدیم هرجا باید گ*ه های بقیه رو جمع میکردیم! </p><p>الفاظ رکیک:/</p><p>ننه ی من چرا نمیفهمه من یساعت راه کوبیدم اومدم پیشش:)) کشتن گاوه و گوسفند پیش کش حداقل نخواه من چای رو بذارم یا حداقل ترش اینکه نفس بده بشینم نفسی تازه کنم بعدش! </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/301/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>رسالتش به پایان رسید</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/300</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/300</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 10:34:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[میدونید دوستی های وبلاگی من هم مثل واقعیت ی چیز پر دوام نیست یعنی خوبی هام (نکه خوبی هام چیز خیلی تاپی باشه همین خودم بودن و راحت بودنم با آدمهاست البته توی این محیط) زیر دل ادما رو میزنه ولی این بار اون شاید خوبتر از من بود نمیدونم واقعاً!! 
 
یکی ازهمون روزهای کذایی ی صبح داغون از خواب پاشدم، مغزم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میدونید دوستی های وبلاگی من هم مثل واقعیت ی چیز پر دوام نیست یعنی خوبی هام (نکه خوبی هام چیز خیلی تاپی باشه همین خودم بودن و راحت بودنم با آدمهاست البته توی این محیط) زیر دل ادما رو میزنه ولی این بار اون شاید خوبتر از من بود نمیدونم واقعاً!! </p><p> </p><p>یکی ازهمون روزهای کذایی ی صبح داغون از خواب پاشدم، مغزم نمیکشید با کی حرف بزنم تنها مخاطبی که میتونستم در اون حال زار بزنم و گریه کنم پشت تلفن اون بود! با گریه حرفامو زدم، اونم وقتی صدای گریه ها رو شنید تن صداش اومد پایین، ولی از تمام حرفاش ی کمک بزرگ اومد برای من بیرون و بهم ی حرفی رو زد که اون لحظه انگاری ی گلی روکاشت تو مغز من و من هربار که به مشکلی بر میخورم برمیگردم و به اون گل آب میدم! </p><p>شاید باور نکنید ولی اون گل بی گل الان ی گل داره شبیه گل شازده کوچولو همونقدر قرمز همونقدر خوب... </p><p>ولی اونی که اینو کاشت دیگه هیچ لایه ای از این دوستی پیدا نیست و من واقعاً خوشحالم حداقل یبارفقط یبار از یکی ی چیز خوب یاد گرفتم! آخر بین هزارتا حرف هزار و یکمی جوابه... </p><p>رسالتش رو به پایان رسوند اون دوست، بقول خودش رفیق! ولی همیشه کاش پایان دوستی ها پای رسیدن آدمها به رسالتشون باشه... </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/300/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بحث بهتری میتونست باشه?!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/299</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/299</guid>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 10:13:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هورمونهای ناشریف وقتی قروقاطی میشن و همگی باهم بندری میرقصند! منم که تلف میشم😪 
 
یعنی هفته فرسوده ای دارم؟! خودم که بعید میدونم چون باشگاه میرم ولی خب شنبه اول صبح آخه ادم بهم بریزه خوبه؟! ن والا... ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هورمونهای ناشریف وقتی قروقاطی میشن و همگی باهم بندری میرقصند! منم که تلف میشم😪 </p><p> </p><p>یعنی هفته فرسوده ای دارم؟! خودم که بعید میدونم چون باشگاه میرم ولی خب شنبه اول صبح آخه ادم بهم بریزه خوبه؟! ن والا... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/299/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عنوان?! پول، پولداری...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/298</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/298</guid>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2026 13:12:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بهش میگم یعنی میشه ی روز بی دغدغه خرج کنیم؟! یادآور این میشه که الانم بی دغدغه خرج میکنیم... 
‌‌‌
(نه اینی نیست که میگه وااااقعاً)!!! 
بعدتر میبینم اینجا ادمها از این قبیل حرف ها زدن... 
من در هر حالت شکرگزارم ولییی!!! ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهش میگم یعنی میشه ی روز بی دغدغه خرج کنیم؟! یادآور این میشه که الانم بی دغدغه خرج میکنیم... </p><p>‌‌‌</p><p>(نه اینی نیست که میگه وااااقعاً)!!! </p><p>بعدتر میبینم اینجا ادمها از این قبیل حرف ها زدن... </p><p>من در هر حالت شکرگزارم ولییی!!! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/298/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یعنی پاییز دلش خواسته زودتر بیاد¿¡</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/297</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/297</guid>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2026 11:11:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پسرک خوابه! صدای منم که شده درون لفافه های بینی قشنگ و نچندان بزرگم:)) 
کلی ام کار دارم، کلی ظرف دارم! بعضیا هم دیشب مارو قهوه‌ای کردن، امروز در قالب ی ناهار برای رفع کدورت ما رو دعوت کردن... 
شاید حال مریض و کش دارم نبود این دعوت رو نمیپذیرفتم ولی حالا چرا! اتفاقا خوشحالم شدم:/
امروز حال و هوای خون...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پسرک خوابه! صدای منم که شده درون لفافه های بینی قشنگ و نچندان بزرگم:)) </p><p>کلی ام کار دارم، کلی ظرف دارم! بعضیا هم دیشب مارو قهوه‌ای کردن، امروز در قالب ی ناهار برای رفع کدورت ما رو دعوت کردن... </p><p>شاید حال مریض و کش دارم نبود این دعوت رو نمیپذیرفتم ولی حالا چرا! اتفاقا خوشحالم شدم:/</p><p>امروز حال و هوای خونه ی ما دقیقا شبیه جمعه پاییزی دلگیری میمونه که همه ی غمی درونشون هست ولی کسی حس بروز دادنش رو نداره 😅! </p><p> </p><p> </p><p> </p><p>*پ ن : فعلا که مینویسم! ولی با گوشی زاپاس جناب پسرک،چقدر دلتنگ گوشی خوش دست خودمم!! </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/297/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>این یکی دو روز...</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/296</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/296</guid>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2026 14:11:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ سلام:)) شاید برای اولین باره با سلام پست میذارم! 
 
تب دار و مریضم! ولی اومدم بنویسم، ننوشتن از من ی مریض کش دار تر می‌سازه:)) 
سه شنبه طرفای3/30صبح رفتیم شیراز ، حالت تهوع و بی خوابی هر آن حالم رو از ی حالت بد به بدتر بدل میکرد! تا ویزیت شدم و معاینه اولیه و قطره ریخته شد از 7/30تا10/30 درگیرش بود...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<h2> </h2><p>سلام:)) شاید برای اولین باره با سلام پست میذارم! </p><p> </p><p>تب دار و مریضم! ولی اومدم بنویسم، ننوشتن از من ی مریض کش دار تر می‌سازه:)) </p><p>سه شنبه طرفای3/30صبح رفتیم شیراز ، حالت تهوع و بی خوابی هر آن حالم رو از ی حالت بد به بدتر بدل میکرد! تا ویزیت شدم و معاینه اولیه و قطره ریخته شد از 7/30تا10/30 درگیرش بودم! دکتر فوری ارجاع داد دکتر مغز و اعصاب برای نوار عصب... </p><p>هر آن به پسرک میگفتم خوب شد با اسنپ اومدیم وگرنه تایم بیشتری توی ترافیک میموندیم گفت اره! ی بغضی تو صداش بود میگفتم چته میگفت کاش هیچی نباشه گفتم ولی من حس میکنم میخوام مردال(بمیرم😁) بشم! و هی و هی حرصی میشد... </p><p>تو شیراز هنوز دوساعت دوساعت برق میره! </p><p>دکتر مغز و اعصاب همه چی رو اوکی داد گفت نگران نباشید این داروها روتین زندگیت رو تغییر میده ولی ورزش رو رها نکن:)) و این قرص ها تورو ممکنه لاغر کنه ولی سردردهات رو بهتر میکنه ولی حتما ام ار ای بده مطمئن بشیم که سرت اسیب جدی نداشته باشه‌! </p><p>برگشتم چشم پزشک دستور عکس داد! گفت همه چی مشکوکه باز معاینه رو تکرار کنید... </p><p>باز باز معاینه تکرار شد و تشخیص داده شماره چشم رو اشتباه گرفتن و شماره چشم اصلی با شماره عینک و حتی شماره که تازه گرفته یکی نیست... </p><p>و همه منشی ها و دم دست اندر کاران دکتر خداروشکرمیکردن که شبکیه مشکلی نداشت! خدایی همشون گل بودن گل! </p><p> </p><p>دکتر چشم پزشکم دکتر توللی بود از بهترین های شیراز و فوق تخصص سرطان شناسی چشم حتی! </p><p>دکتر مغز و اعصابم دکتر زهرا نیکنام! اونم تایید شده بود و واقعا خوب بود... </p><p> </p><p>از فرت خستگی بعد اتمام دکتر، حرکت کردیم که زودتر به تخت خونه محبوبمون برسیم! چندباری هم هر دو تو مسیر پشت فرمون خوابمون برد و نزدیک بود دعوت حق را لبیک بگیم دوتایی😁! </p><p> </p><p>خلاصه تا اینجا خوبم! از اینجا به بعدش هم دست خداست... </p><p>بااین گوشی پست گذاشتن خیلی وقت گیر و بده😪 </p><p>تا پست نامعلوم بعدی خدانگهدار... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/296/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روزا نامعلوم</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/295</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/295</guid>
		<pubDate>Mon, 14 Sep 2026 21:53:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بدترین کار دنیا درحال حاضر پست گذاشتن با گوشی دیگری میتونه باشه‌! 
گوشی نازنینم دو شب پیش ی لحظه دل و روده اش ریخت بیرون و دلش خواست وسط دکتر رفتن های من مارو قهوه‌ای کن:دی
دیدم روا نیست یهو برم:)) 
اگه برنگشتم که هیچی! اگه برگشتم که می‌نویسم 
 
کاش چشای عسلیم تا ابد خوب بمونند، برام دعا کنید! 
گریه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بدترین کار دنیا درحال حاضر پست گذاشتن با گوشی دیگری میتونه باشه‌! </p><p>گوشی نازنینم دو شب پیش ی لحظه دل و روده اش ریخت بیرون و دلش خواست وسط دکتر رفتن های من مارو قهوه‌ای کن:دی</p><p>دیدم روا نیست یهو برم:)) </p><p>اگه برنگشتم که هیچی! اگه برگشتم که می‌نویسم </p><p> </p><p>کاش چشای عسلیم تا ابد خوب بمونند، برام دعا کنید! </p><p>گریه هام اخر یجایی منو لو داد...</p><p>من دل نازک زیاد از این چشما کار کشیدم روا نبود... </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/295/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من تا من شد !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/294</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/294</guid>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2026 13:12:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پست آزیتا رو خوندم اشکم بی اختیار ریخت ، من ادم تجربه های سختم …
من ادم درد های ناگفته ام ! من هربار ریختم و باز تیکه هامو جمع کردم و از نو ساختم ولی ولی ولی اون ادم باعث شکل گرفتن بهتر ادم الانه همینش خوبه !
 فک نکنم،فک نکنم ادمی توی اون سن و سال من تنهایی مراجعه کنه به مطب روانپزشک توی اون سیستم و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پست آزیتا رو خوندم اشکم بی اختیار ریخت ، من ادم تجربه های سختم …</p><p>من ادم درد های ناگفته ام ! من هربار ریختم و باز تیکه هامو جمع کردم و از نو ساختم ولی ولی ولی اون ادم باعث شکل گرفتن بهتر ادم الانه همینش خوبه !</p><p> فک نکنم،فک نکنم ادمی توی اون سن و سال من تنهایی مراجعه کنه به مطب روانپزشک توی اون سیستم و تربیت متفاوت سخت بود درمیون گذاشتن !</p><p>سه سال تمام پول ی خونه ی لوکس ( چیزی که خودم سراغ داشتم ) خرج تراپی و نوروفیدبک کردم ولی دیدم کسی موشک خورده رو چسب زخم خوب نمیکنه ! رفتم پیش روانپزشک و دوسال و نیم هم دارو خوردم و حتی خودکشی رو هم تجربه کردم ! </p><p>من الان هرچی که هست قابل ستایشه ! منه الان فهمیده و یادگرفته اول تا اخرش فقط خودش و تا دنیا دنیاس و وقت دارم سختی ها رو دقیقاً هرجا رها کنم مشکلات خودش حل میشه، نقطه سرخط .</p><p> </p><p>منِ الان ی ادم فوق العاده اس …</p><p>از اینی که هست خیلی بالاتر میبینمش😊</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/294/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید فردا روز بهتری باشه!!!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/293</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/293</guid>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2026 19:34:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از اون روزهاییه که هیچی طبق پلنم جلو نمیره ، ولی در عوض جناب بادوم پیشمه 😌(نوه ارشد) !
 
هورمونام هم هنوز‌ سر دلمن ! خیلی بخاطر جناب بادوم جلو خودمو میگیرم !
 
فردا هم تولد پسرک ( سرتق و لج درار ترین پسر شهریوری)هست، هیچ پلنی ندارم ! دیگه توی فاز پست و استوری هم نیستم …
نمیدونم واقعاً چیکار کنم براش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از اون روزهاییه که هیچی طبق پلنم جلو نمیره ، ولی در عوض جناب بادوم پیشمه 😌(نوه ارشد) !</p><p> </p><p>هورمونام هم هنوز‌ سر دلمن ! خیلی بخاطر جناب بادوم جلو خودمو میگیرم !</p><p> </p><p>فردا هم تولد پسرک ( سرتق و لج درار ترین پسر شهریوری)هست، هیچ پلنی ندارم ! دیگه توی فاز پست و استوری هم نیستم …</p><p>نمیدونم واقعاً چیکار کنم براش 🥲!</p><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/293/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>محبوبیت تا این حد ؟!:دی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/292</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/292</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 21:15:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اومدم زمین چمن مصنوعی دنبال مهمون vip ! براش شام ماکارونی درست کردم …
مربیش میگفت خیلی وقته تموم شده ولی نمیاد بیرون از زمین اصرار داره به بازی 😁!
مربی میگه والا عمه ها خوب شدن 😁، میان سر زمین دنبال نوه هاشون رو میبرن ،ما چهارتا عمه داشتیم هنوز سلام نکرده فحشو میکشیدن بهمون😂! گفتم نه ایشون نوه محبوب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اومدم زمین چمن مصنوعی دنبال مهمون vip ! براش شام ماکارونی درست کردم …</p><p>مربیش میگفت خیلی وقته تموم شده ولی نمیاد بیرون از زمین اصرار داره به بازی 😁!</p><p>مربی میگه والا عمه ها خوب شدن 😁، میان سر زمین دنبال نوه هاشون رو میبرن ،ما چهارتا عمه داشتیم هنوز سلام نکرده فحشو میکشیدن بهمون😂! گفتم نه ایشون نوه محبوب و ارشد خانواده اس گفت شما خواهر فلانی هستی دیگه گفتم بله بله میخنده میگه اینجاست گفتم شیفته !</p><p>گفت اونم وقتی اینجاست میاد بازی برادرزاده محبوبتون رو تماشا میکنه ، دلم میخواست بگم من دوست نداشتم پسر محبوبمون فوتبالی شه !!🥲</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/292/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>نوه ارشد</category>
	</item>
	<item>
		<title>گفتگوی من و نوه ی محبوب ما</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/291</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/291</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 18:35:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یامی شیراز رو دنبال کردیم دوتایی ، میگه عمه بعدی که خرید خونه اوکی بشه باهم دوتایی بریم اینا رو امتحان کنیم 😁! منم ی چشم کت و کلفت تحویلش دادم انگار مثلا خرید خونه اوکی شده و مونده منو اون بریم !😅
 بهم میگه عمه میشه ۱۳ قلو دنیا بیاری بعد روی همه ی ما تقسیمش کنی 😂؟!
گفتم عمه مگه بچه اوردن شیرینی دانم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یامی شیراز رو دنبال کردیم دوتایی ، میگه عمه بعدی که خرید خونه اوکی بشه باهم دوتایی بریم اینا رو امتحان کنیم 😁! منم ی چشم کت و کلفت تحویلش دادم انگار مثلا خرید خونه اوکی شده و مونده منو اون بریم !😅</p><p> بهم میگه عمه میشه ۱۳ قلو دنیا بیاری بعد روی همه ی ما تقسیمش کنی 😂؟!</p><p>گفتم عمه مگه بچه اوردن شیرینی دانمارکیه که بین بقیه تقسیمش کنم 😁! این حرفاش از روی بچگی و نادونیه ولی اینقدر شیرینه که من فقط ساعتها میخندم بهش …</p><p> </p><figure class="image"><a href="https://cdn.imgurl.ir/uploads/l446170_IMG_2430.jpeg" rel="nofollow"><img style="aspect-ratio:3652/2751;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/l446170_IMG_2430.jpeg" width="3652" height="2751" alt="برادر زاده"></a></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/291/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اه خوب باش خب!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/290</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/290</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 10:08:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز هورمونای ناشریفم منو هدایت میکنند ! 
در عین حالی که دوست شون دارم ی نفرت عجیبی ازشون دارم ، خلاصه امروز در اختیار هورمونام 🥲
 
هشتگ نت ضعیف 🐴 نر می باشد ! کلی نوشتم همه اش پرید منم رشته کلام از دستم رفت 😐!
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز هورمونای ناشریفم منو هدایت میکنند ! </p><p>در عین حالی که دوست شون دارم ی نفرت عجیبی ازشون دارم ، خلاصه امروز در اختیار هورمونام 🥲</p><p> </p><p>هشتگ نت ضعیف 🐴 نر می باشد ! کلی نوشتم همه اش پرید منم رشته کلام از دستم رفت 😐!</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/290/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نقطه ی تعادل</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/289</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/289</guid>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 22:00:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[با این چیزی که از خودم سراغ دارم من ادم تعامل های اجتماعی هستم ، میرم بیرون، تعامل با ادمهای شریف حالم رو خوب میکنه …
من ادم اجتماع ام ، البته بیرون ی شخصیت سو سو دارم ! نیم برون گرا نیم درون گرا! برای من همین راضی کننده اس ولی خب جایی که ازم انرژی خواری بشه هرجا باشه گرونه موندنم اونجا 😉]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با این چیزی که از خودم سراغ دارم من ادم تعامل های اجتماعی هستم ، میرم بیرون، تعامل با ادمهای شریف حالم رو خوب میکنه …</p><p>من ادم اجتماع ام ، البته بیرون ی شخصیت سو سو دارم ! نیم برون گرا نیم درون گرا! برای من همین راضی کننده اس ولی خب جایی که ازم انرژی خواری بشه هرجا باشه گرونه موندنم اونجا 😉</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/289/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دری وری چندم ؟ نمیدونم</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/288</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/288</guid>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 16:05:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
 
ساعتها اومدم بنویسم ولی حرفم نمیاد ! در عین حال پر از حرفم …
ذوق اولیه ام از بین رفته واقعاً ! برای نوشتن جزئیات که مثلا چی ، حس و حالی نیست …
دلم میخواد برم پیش دوستم ولی واقعاً انرژیم پایینه !
من از همه چی فاصله گرفتم ، حتی دوستام ، رقبتی به دیدن ادمهایی که تا بهت میرسن شروع میکنند از ریز جزئی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><p> </p><p>ساعتها اومدم بنویسم ولی حرفم نمیاد ! در عین حال پر از حرفم …</p><p>ذوق اولیه ام از بین رفته واقعاً ! برای نوشتن جزئیات که مثلا چی ، حس و حالی نیست …</p><p>دلم میخواد برم پیش دوستم ولی واقعاً انرژیم پایینه !</p><p>من از همه چی فاصله گرفتم ، حتی دوستام ، رقبتی به دیدن ادمهایی که تا بهت میرسن شروع میکنند از ریز جزئیات زندگیت میپرسند اخرشم هی و هی تحلیلت میکنند اونجوری که میخوان !</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/288/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>منِ حرف گوش کن😁!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/287</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/287</guid>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 11:44:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مثل گاهی وقتا دیر رفتم ولی رفتم ، با خودم گفتم بشینی توی خونه غصه ی چیزای الکی و بی ارزش رو بخوری اخه ؟! نه نخور توکا نخور …
به این نتیجه رسیدم پاشم لباس بپوشم و برم ورزشم رو بکنم ! امروز از باقی روزها بهتر تر بودم …
انرژی امروزم خوب بود ، مرسی از دخترک درونم !
 
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مثل گاهی وقتا دیر رفتم ولی رفتم ، با خودم گفتم بشینی توی خونه غصه ی چیزای الکی و بی ارزش رو بخوری اخه ؟! نه نخور توکا نخور …</p><p>به این نتیجه رسیدم پاشم لباس بپوشم و برم ورزشم رو بکنم ! امروز از باقی روزها بهتر تر بودم …</p><p>انرژی امروزم خوب بود ، مرسی از دخترک درونم !</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/287/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<category>ورزش</category>
		<category>روتین</category>
	</item>
	<item>
		<title>از روزهایی که صد سالم بگذره …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/285</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/285</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 19:55:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خواب پاییزی از واجباته ولی خب واقعاً مغز من واکنش بدی بعد از بیدار شدن نشون میده ! 
ژلوفن خوردم ! میدونم بی تاثیره ولی دیگه خوردم من 😅
ی کرختگی عجیبی دارم (pms نامحترم)بی تاثیر نیست واقعاً ولی چیکار کنم ، تنها راه نجات من حال حاضر خرید برای خونه مامان بود که دارم میرم انجامش بدم …
 
پ ن : عجیب از لب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواب پاییزی از واجباته ولی خب واقعاً مغز من واکنش بدی بعد از بیدار شدن نشون میده ! </p><p>ژلوفن خوردم ! میدونم بی تاثیره ولی دیگه خوردم من 😅</p><p>ی کرختگی عجیبی دارم (pms نامحترم)بی تاثیر نیست واقعاً ولی چیکار کنم ، تنها راه نجات من حال حاضر خرید برای خونه مامان بود که دارم میرم انجامش بدم …</p><p> </p><p>پ ن : عجیب از لباس بی اتو بدم میاد ولی خب چند روزی هست که حالم نرمال نیست و بیخیال اتو زدن شدم !</p><p>پ ن: من خوب میشم تو جدی نگیر باش 😉خلاصه از اون روزایی که صد سالم بگذره تازه اس …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/285/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>PMS</category>
	</item>
	<item>
		<title>ورزش !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/284</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/284</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 11:22:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ورزش ! هربار دست از هیچ برنداشتم ولی دوست دارم این روزها جدی جدی دست بردارم😉
سمج تر و لجباز تر باشم نسبت به اهدافم !
 خیلی نسبت به قبلم بهترم خب ولی هنوزم یکم خودم از خودم ناراضی ام ، دست خودم نیست …
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ورزش ! هربار دست از هیچ برنداشتم ولی دوست دارم این روزها جدی جدی دست بردارم😉</p><p>سمج تر و لجباز تر باشم نسبت به اهدافم !</p><p> خیلی نسبت به قبلم بهترم خب ولی هنوزم یکم خودم از خودم ناراضی ام ، دست خودم نیست …</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/284/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تغییر فصل ! :/</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/283</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/283</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 09:48:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خواب عمیق ،حس و حال خوبش رو رها کردم باشگاه ! بشدت خوابم میاد …
همه هم اینجا خوابشون میاد 🥲! من قهوه لازمم انرژیفیکس هم جواب نبود !
از ی روز معمولی من…]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواب عمیق ،حس و حال خوبش رو رها کردم باشگاه ! بشدت خوابم میاد …</p><p>همه هم اینجا خوابشون میاد 🥲! من قهوه لازمم انرژیفیکس هم جواب نبود !</p><p>از ی روز معمولی من…</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/283/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>ورزش</category>
		<category>خواب</category>
	</item>
	<item>
		<title>نیست ! گشتم نبود نگرد نیست…</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/282</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/282</guid>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 20:22:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم میخواست ساعتها با یکی حرف بزنم ، با یکی از هر دری دلمون خواست حرف بزنیم ! 
اره واقعاً دلم هم صحبت خوب میخواد ! دلم ی رفیق میخواد که تا خوده صبح نفهمیم کی صبح شد …
نیست نداشتم ، نیستمم دیگه دنبالش شاید و شایدتر اون ی روزی منو پیدا کنه و منم نه بهش نگم …
بعضی وقتا دلم میخواد برگردم به دوران نامزدی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم میخواست ساعتها با یکی حرف بزنم ، با یکی از هر دری دلمون خواست حرف بزنیم ! </p><p>اره واقعاً دلم هم صحبت خوب میخواد ! دلم ی رفیق میخواد که تا خوده صبح نفهمیم کی صبح شد …</p><p>نیست نداشتم ، نیستمم دیگه دنبالش شاید و شایدتر اون ی روزی منو پیدا کنه و منم نه بهش نگم …</p><p>بعضی وقتا دلم میخواد برگردم به دوران نامزدی و چت های گاه و بیگاه خودم و پسرک ! اتفاقی یکی از همین روزها ازش میپرسیدم دوست داری برگردیم به اون روزها ؟! بدون هیچ فکری گفت نه واقعاً نه …</p><p>حرف حسابش این بود که آرامش الانم رو با هیچی عوض نمیکنم ، درستم میگفت ! </p><p>ولی من دلم ی دوست خوب میخواد ! میدونی گاهی وقتا با خودم میگم شاید من معیارهام با بقیه نمیخونه یا شاید من واقعاً سخت گیرم …</p><p>ولی خب معیار های من چیز سختی نیست جز حریم خصوصی که دارم و دوست ندارم درموردش حرف بزنم ! یعنی واقعیت دوست ندارم درمورد پول و زندگی و هر هدفی که تیک میخوره سوال پس بدم …</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/282/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>47</slash:comments>
		<category>دوست</category>
	</item>
	<item>
		<title>این بار ما شش نفر!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/281</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/281</guid>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 17:58:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شاید هنوزم کسی بخواد پسرک محبوب رو بخونه (امیر)
این وبلاگ جدید امیر …
https://ma-6nafar.blogsky.com/
خوش بدرخشی همیشه پسر جان !😊]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید هنوزم کسی بخواد پسرک محبوب رو بخونه (امیر)</p><p>این وبلاگ جدید امیر …</p><p><a href="https://ma-6nafar.blogsky.com/" rel="nofollow">https://ma-6nafar.blogsky.com/</a></p><p>خوش بدرخشی همیشه پسر جان !😊</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/281/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یک شبه ره صدساله رفتن …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/280</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/280</guid>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 13:29:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من همیشه عقیده و نظرم اینه که ادمی لایف استایل رو تغییر بده خیلی همه چی بهتر میشه ! کلا چون قبلا راه دررو رفتم خیلی جواب نیست و دوامی ام نداره خدایی !!
یکی از دوستایی که قبلا درموردش حرف زدم ! اولش با رژیم و بعدترش با یسری قرص و امپول خودشو اندامی کرده ، هر از گاهی استوری میذاره که من درحال ساختن بد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همیشه عقیده و نظرم اینه که ادمی لایف استایل رو تغییر بده خیلی همه چی بهتر میشه ! کلا چون قبلا راه دررو رفتم خیلی جواب نیست و دوامی ام نداره خدایی !!</p><p>یکی از دوستایی که قبلا درموردش حرف زدم ! اولش با رژیم و بعدترش با یسری قرص و امپول خودشو اندامی کرده ، هر از گاهی استوری میذاره که من درحال ساختن بدنم هستم بقیه دنبال حرف پشت سر من ! جدیداً انتظار داره حتی باهاش سلام کنم …</p><p>خیلی برام مهم نیست خدایی ولی خب قرصهایی که مصرف میکرد پیشنهادش رو به منم داده بود که من خیلی حسی به این حرکت نداشتم ! چون قبلا با ی اراده فولادین رفتم جلو بهترین گزینه هم تغذیه مناسب و ورزش هست …</p><p> </p><p>اندام من اگه نیاز باشه که چربی از دست بده ، جلو خوردن رو میگیرم ، سوخت و سازش رو بیشتر میکنم ولی اصلا و ابداً راه صد روزه رو ی هفته نمیکنم چون بعد از مدتی دوامش از بین میره 😌😉!</p><p> </p><p>بریم بنویسیم پلن این هفته رو …</p><p>و بعدتر حس خوب بدم به خودم ! 😎</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/280/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از ی شنبه دو نقطه دی به ایم کراینگ!!!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/279</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/279</guid>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 01:33:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خونه ی مامان هستیم ! توی مسیر من اصلا حالم دگرگون شد با تعریف ی موضوع مزخرفی و خیانت یکی از ادمهایی که گهگداری درموردش میشنوم 😑! 
اعصابم قاطی شد از تششعات حالم حال پسرک بهم ریخت ، قبل ترش توی داروخانه ، خانمی که توی قسمت ارایشی بود قیمت ی مام رو دو برابر باهام حساب کرد و وقتی درخواست کرم ضد افتاب دا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خونه ی مامان هستیم ! توی مسیر من اصلا حالم دگرگون شد با تعریف ی موضوع مزخرفی و خیانت یکی از ادمهایی که گهگداری درموردش میشنوم 😑! </p><p>اعصابم قاطی شد از تششعات حالم حال پسرک بهم ریخت ، قبل ترش توی داروخانه ، خانمی که توی قسمت ارایشی بود قیمت ی مام رو دو برابر باهام حساب کرد و وقتی درخواست کرم ضد افتاب داشتم و وقتی دیدم مارک مورد نظر رو نداره بهش گفتم چی توی اون مایه ها داری اورد خیلی با اصالت نبود ! دراومد گفت خانم شما پوست خوبی نداری مگه هزینه این کرم چقدره که نمیگیریش گفتم موضوع هزینه اش نیست باب میلم نیست …</p><p>اخه چجوری اینقدر ادمها راحت بی ادبی میکنن ! بخدا که گارد نیست ، طرف نمیدونه چجوری مشتری جذب کنه میخواد با گرفتن اعتماد بنفس طرف مقابل محصول بفروشه 😑! همون حین دل دل زدم برگردم بگم خانوم محصولی که من برای صورتم استفاده میکردم تو هنوز به گوشتم نخورده من از ۱۷ سالگی محصولات باله آ المانی استفاده کردم و ماه به ماه فیشیال رفتم تو نمیتونی ادمها رو بخاطر چندرغاز بهم بریزی این نوع رفتار مناسب مشتری مداری نیست … ولی لعنت رو فرستادم و سوار ماشین شدم ! شروع گند زدن ها از همون جا بود …</p><p>همه چیز از ی فکر ساده تبدیل شد به ی انرژی ! نگو فکرشو کردم اتفاق افتاد بگو تا جرقه زد توی نطفه خفه اش نکردم تا اتفاق افتاد …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/279/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>30</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ما شش نفر !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/278</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/278</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 14:30:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمیدونم پست امیر رو یادتونه یا ن ! وبلاگ ما سه نفر…
پیداش کردم توی ی پلتفرم عجیب و غریب ، باهاش تعاملی ندارم ولی همین که میتونم بخونمش و از احوالاتش خبردار بشم برام قشنگه …
بابای امیر ازدواج کرده ، امیر ی عمو داشت فوت شد …
پدرش با زن عموش ازدواج کرده و الان خانواده ۶ نفره ای دارن ، امیر هم رشته ی خو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدونم پست <a href="https://tookabano25.blogix.ir/post/154/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1">امیر</a> رو یادتونه یا ن ! وبلاگ ما سه نفر…</p><p>پیداش کردم توی ی پلتفرم عجیب و غریب ، باهاش تعاملی ندارم ولی همین که میتونم بخونمش و از احوالاتش خبردار بشم برام قشنگه …</p><p>بابای امیر ازدواج کرده ، امیر ی عمو داشت فوت شد …</p><p>پدرش با زن عموش ازدواج کرده و الان خانواده ۶ نفره ای دارن ، امیر هم رشته ی خودم شده ! </p><p>برام سواله یعنی الان چیکاره اس ولی هنوز اونقدرها ننوشته 🥲!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/278/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>36</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شنبه دو نقطه دی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/277</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/277</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 09:47:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شنبه باشه قرمه سبزی مشتی ام باشه ، دیگه دنبال دلیل خوشبختی میگردی چرا ؟! همین تنها دلیل خوشبختی امروز منه …
کلی کار دارم ولی به خودم قول دادم این خونه رو بکنم مثل گل و تا هفته بعد برمیگردم حالم خوب باشه باهاش !
 
پ ن : نمیدونم من اونقدری حرفم براتون ارزش داره یا ن ، ولی لطفاً و لطفاًتر توی این محیط...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شنبه باشه قرمه سبزی مشتی ام باشه ، دیگه دنبال دلیل خوشبختی میگردی چرا ؟! همین تنها دلیل خوشبختی امروز منه …</p><p>کلی کار دارم ولی به خودم قول دادم این خونه رو بکنم مثل گل و تا هفته بعد برمیگردم حالم خوب باشه باهاش !</p><p> </p><p>پ ن : نمیدونم من اونقدری حرفم براتون ارزش داره یا ن ، ولی لطفاً و لطفاًتر توی این محیط بیشتر و بهتر دوست باشیم حتی اگه نمیتونیم دوست باشیم حداقلش دشمن نباشیم …</p><p>پ ن : هیچ خوش ندارم از ادمها بد بشنوم ، ادب و احترام و شعور ما همین جاها مشخص میشه ، جای که بدون هیچگونه رودربایستی ما خودمون هستیم ! </p><p>پ ن : واقعاً من یکی هیچ وقت حوصله حاشیه ندارم حتی توی دنیای واقعی ام ، هرجا حاشیه باشه راهمو میکشم میرم ، به جرات میتونم بگم تعداد دوستام همیشه کم بود چون هیچ وقت نه از قوم جعفر بودم نه اهل برمک 😊!</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/277/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چالش خوشبختی اگر…</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/276</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/276</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 13:06:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خوشبختی اگر این نیست که زیر سقف خونه ی خودم زندگی میکنم ، بدون منت صاحب خونه پس چیه ؟!
خوشبختی اگر این نیست که مامانم زنگ میزنه میگه بعد از عمل دوم چشمام بهتره پس چیه؟!
خوشبختی اگر این نیست که با پسرک تو سرو کول هم میزنیم و گاهی زن و شوهر و گاهی هم رفیق شیش همیم پس چیه؟!
خوشبختی اگر این نیست که من خ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشبختی اگر این نیست که زیر سقف خونه ی خودم زندگی میکنم ، بدون منت صاحب خونه پس چیه ؟!</p><p>خوشبختی اگر این نیست که مامانم زنگ میزنه میگه بعد از عمل دوم چشمام بهتره پس چیه؟!</p><p>خوشبختی اگر این نیست که با پسرک تو سرو کول هم میزنیم و گاهی زن و شوهر و گاهی هم رفیق شیش همیم پس چیه؟!</p><p>خوشبختی اگر این نیست که من خوبم و خوشحالم بدون احتیاج به کسی یا چیزی در کنار خودم پس چیه ؟!</p><p>خوشبختی اگر این نیست که داره هدف هات تیک میخوره پس چیه ؟!</p><p>اره من خوشبخت ترینم ♥️ بدون چون و چرا ! چون خدا رو دارم ، دستم جایی گیره که هیچ وقت ازش نامردی ندیدم …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/276/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>چالش</category>
	</item>
	<item>
		<title>تا شقایق هست زندگی باید کرد😁</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/275</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/275</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 10:53:35 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیروز ناهار خونه ی مامان پسرک بودیم ، طرفای ۱۱ ناهار خوردیم !
وقتی برگشتم هم خوابم میومد هم اینکه کلی کار داشتم ! اول رفتم سراغ سینک چندتا ظرف نشسته داشتم شستم و گاز و هود رو برق انداختم …
بعدشم رفتم ورزش کردم بعد از دو روز تنبلی ، بعدترش رفتم خونه رو جاروبرقی کشیدم و افتادم به جون سرویس بهداشتی ، و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز ناهار خونه ی مامان پسرک بودیم ، طرفای ۱۱ ناهار خوردیم !</p><p>وقتی برگشتم هم خوابم میومد هم اینکه کلی کار داشتم ! اول رفتم سراغ سینک چندتا ظرف نشسته داشتم شستم و گاز و هود رو برق انداختم …</p><p>بعدشم رفتم ورزش کردم بعد از دو روز تنبلی ، بعدترش رفتم خونه رو جاروبرقی کشیدم و افتادم به جون سرویس بهداشتی ، وایتکس ریختم و خودمم درحال حمام کردن بودم فوری ام شستم ولی دقایق اخر داشت نفسم کم میشد پسرک خواست از خونه بره بیرون با تمام زور صدا زدم ! وقتی در رو باز کرد اولش متوجه نشد بعدش ی دادی زد که خودمم ترسیدم گفت چرا اینکارو کردی چشات قرمزه کلا …</p><p>خلاصه تا سه چهار ساعتی در حال خوردن شیر بودم ولی هنوزم ریه ام میسوزه ، کار احمقانه ای بود واقعاً🤦‍♀️!</p><p>هنوز زنده ام …😁</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/275/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زندگی همونی میشه که ذهنت میپذیره</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/274</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/274</guid>
		<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 11:44:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در حال پنکیک پختن برای پسرک بودم ! 
توی ذهنم مرور میکردم یعنی الان قره کجاست ! یعنی الان اسوده خاطر شده ؟!
ایت الکرسی خوندم و هی از خدا خواستم تنها کاری که میتونم بکنم برای ی دوست راه دور طلب ارامش بسیاره♥️!
 
الهی همیشه مسیر زندگی و موفقیت های همتون هموار باشه ، خواسته هاتون اینقدر لحظه های اخرش اس...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در حال پنکیک پختن برای پسرک بودم ! </p><p>توی ذهنم مرور میکردم یعنی الان قره کجاست ! یعنی الان اسوده خاطر شده ؟!</p><p>ایت الکرسی خوندم و هی از خدا خواستم تنها کاری که میتونم بکنم برای ی دوست راه دور طلب ارامش بسیاره♥️!</p><p> </p><p>الهی همیشه مسیر زندگی و موفقیت های همتون هموار باشه ، خواسته هاتون اینقدر لحظه های اخرش اسون بشه که انگاری از ی سرسره بلند و پرپیچ و خم سر بخورید توی دل ماجرا و همه چی هی اسون و اسون تر شه …</p><p> </p><p>پ ن : چرا من امروز حس میکنم جمعه اس ! ۸روز دیگه تولد پسرک …</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/274/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>32</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من راکد نمی مانم ! من جاری ام …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/273</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/273</guid>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 23:16:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عصر ی دوش گرفتم ،خونمون قشنگ شده بود خونه ی جاجول ! 
پسرک گفت سینکمون قشنگ شبیه سطل اشغال شده ولی ولش کن بیا بریم بیرون ! گفتم تو برو منم میام ی سری به مامانت بزنم …
اون رفت ، منم خودمو جیک ثانیه برق زدم و ظرفا رو شستم ، کوسن ها رو مرتب کردم ! باقی بهم ریختگی رو سروسامون دادم 😌!!
لباسامو پوشیدم ی اد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عصر ی دوش گرفتم ،خونمون قشنگ شده بود خونه ی جاجول ! </p><p>پسرک گفت سینکمون قشنگ شبیه سطل اشغال شده ولی ولش کن بیا بریم بیرون ! گفتم تو برو منم میام ی سری به مامانت بزنم …</p><p>اون رفت ، منم خودمو جیک ثانیه برق زدم و ظرفا رو شستم ، کوسن ها رو مرتب کردم ! باقی بهم ریختگی رو سروسامون دادم 😌!!</p><p>لباسامو پوشیدم ی ادکلن زدم به خودم ی ارایش ملیح کردم رفتم با بقیه ( مامان پسرک مهمون داشت) ! بعدشم یکم توی شهر دور دور زدیم و برا شام اش و نون سنگک گرفتیم و اومدیم خوردیم …</p><p>الانم ی دمنوش اسطوخودوس درست کردم دارم نوش جان میکنم و یکم کتاب بخونم و بخوابم ! به خودم قول دادم ورژن فردام ی چیزی بهتر از امروزم باشه 😉</p><p> </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:2569/3757;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/c879475_IMG_2395.jpeg" width="2569" height="3757"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/273/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<category>روزمرگی</category>
	</item>
	<item>
		<title>درهم برهم از این روزها …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/272</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/272</guid>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 13:19:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن ! اصلا انگاری بعضی وقتا ریکاوری میشم و ذهنم خالی میشه ، یعنی خالی ام نیستا ولی خب پر که بایدم باشه نیست واقعیتش …
یکی دو روزی هست که تنبلانه گذشت هیچی سر جای خودش نیست من خستم ! 
دو روزه ورزش نکردم این یکم ناراحت کننده اس برای خودم،برای خوده عزیزم …
 
 
 
برنامه هام...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن ! اصلا انگاری بعضی وقتا ریکاوری میشم و ذهنم خالی میشه ، یعنی خالی ام نیستا ولی خب پر که بایدم باشه نیست واقعیتش …</p><p>یکی دو روزی هست که تنبلانه گذشت هیچی سر جای خودش نیست من خستم ! </p><p>دو روزه ورزش نکردم این یکم ناراحت کننده اس برای خودم،برای خوده عزیزم …</p><p> </p><p> </p><p> </p><p>برنامه هام رو تکی به توکی میرم جلو ! اینجوری نیست کلا کنسلش کنم ، ولی انتظار بیشتری از خودم دارم …</p><p> </p><p> </p><p>دخترک درونم یکم سرگردونه واقعیتش ! </p><p>و باز و باز غم و غم ! باز مرگ ! باز جنگ ! و باز و باز جنوب …</p><p> </p><p>ولی تنها حس خوبه این روزها بوی پاییز میتونه باشه 🍁!</p><p>اره پاییز برای من بو داره …</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/272/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید پاییز اومده🍁</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/271</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/271</guid>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 10:36:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم میخواد بنویسم ولی خب واقعاً تایمم محدوده …
کسی جایی منتظره من براش غذا بپزم با چاشنی عشق 😌
 
مینویسم ، مینویسم ! 
 
ولی امروز بوی پاییز توی خونه ی ما راه افتاده !🍂]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم میخواد بنویسم ولی خب واقعاً تایمم محدوده …</p><p>کسی جایی منتظره من براش غذا بپزم با چاشنی عشق 😌</p><p> </p><p>مینویسم ، مینویسم ! </p><p> </p><p>ولی امروز بوی پاییز توی خونه ی ما راه افتاده !🍂</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/271/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کیک براونی😎سلام میده …</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/270</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/270</guid>
		<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 20:42:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز با تمام خستگی به پسرک قول داده بودم کیک شکلاتی درست کنم ، سیتریزین نامحبوب تماماً مغز و بدنم رو به نام خودش کرده بود 😑!
 
ولی خب من دست از هیچی نکشیدم پاشدم تلو تلو کنان همه ی کارهامو کردم ، همین کارهای کوچیک کوچیک باعث میشه دست از کمالگرایی برداشته بشه …
 
واقعاً مغزم اختیارم نیست :/
و این شم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز با تمام خستگی به پسرک قول داده بودم کیک شکلاتی درست کنم ، سیتریزین نامحبوب تماماً مغز و بدنم رو به نام خودش کرده بود 😑!</p><p> </p><p>ولی خب من دست از هیچی نکشیدم پاشدم تلو تلو کنان همه ی کارهامو کردم ، همین کارهای کوچیک کوچیک باعث میشه دست از کمالگرایی برداشته بشه …</p><p> </p><p>واقعاً مغزم اختیارم نیست :/</p><p>و این شما و خانم شکلاتی !!!!</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3024/4032;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/d80291_IMG_2388.jpeg" width="3024" height="4032"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/270/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		<category>روزمرگی</category>
		<category>کیک</category>
	</item>
	<item>
		<title>در حال حاضر من جاری ام !</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/269</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/269</guid>
		<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 11:14:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صبح چندباری بیدار شدم ولی دیدم حتی سرمم با تنم یاری نمیده چه برسه به اون مغز بدبخ ! سیتریزین خورده بودم خب …
با هزار و یک وعده وعید به خودم،طرفای ۹/۲۰ بیدار شدم اول رفتم سراغ ناهار تقریباً خیلی کارها رو انجام دادم بعد ی تخم مرغ مشتی با شوید ! زدم بر بدن …
لباسای رخت چرک رو شستم ، انداختم بند ! ظرفای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صبح چندباری بیدار شدم ولی دیدم حتی سرمم با تنم یاری نمیده چه برسه به اون مغز بدبخ ! سیتریزین خورده بودم خب …</p><p>با هزار و یک وعده وعید به خودم،طرفای ۹/۲۰ بیدار شدم اول رفتم سراغ ناهار تقریباً خیلی کارها رو انجام دادم بعد ی تخم مرغ مشتی با شوید ! زدم بر بدن …</p><p>لباسای رخت چرک رو شستم ، انداختم بند ! ظرفایی مونده ظرفشویی رو شستم ، الانم نشستم شرح میدم 😊</p><p> </p><p>مغزم بیشتر از این یاری نمیده خونه رو گل بندازم ولی واقعاً دوست دارم خونه رو گل بندازم ! واقعاً وقتی از بیرون میام خونه بوی گل میده و تمیزه و سرامیک ها برق میزنه حس زندگی بهم میده ، ولی خب همه ی اینا نسبت به خودم که اولویت ندارن پس میذارم حالم نرمال تر بشه بعد 😌 </p><p> </p><p> </p><p>شما چه خبر ؟! چیکارا میکنید ؟!</p><p>این روزا چه کتاب و فیلمی رو میبینید ؟!</p><p> </p><p> </p><p>پ ن : عنوان اون جاری نیست😁!این جاریه مثل رود…</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/269/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جریانات روزمرگی ما :دی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/268</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/268</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 13:30:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
با قلیه میگو هام میشد ی ساعت بندری رقصید😎
خوابم میاد ! برق رفت ی فحش ابدار غلیظ به اداره برق دادم 😌
 
خونمون خنکه ، صدای خروپف های پسرک میاد 😁مامانش هم اومده این ی مدل صدا میده اونم انگاری جوابش میده 😂🤦‍♀️!
 
 
 
بعد از اینکه جناب کوهنورد گفت میگو رو پاک کرده میگیریم 😅از پسرک پرسیدم میگه خیلی ام گ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><p>با قلیه میگو هام میشد ی ساعت بندری رقصید😎</p><p>خوابم میاد ! برق رفت ی فحش ابدار غلیظ به اداره برق دادم 😌</p><p> </p><p>خونمون خنکه ، صدای خروپف های پسرک میاد 😁مامانش هم اومده این ی مدل صدا میده اونم انگاری جوابش میده 😂🤦‍♀️!</p><p> </p><p> </p><p> </p><p>بعد از اینکه جناب کوهنورد گفت میگو رو پاک کرده میگیریم 😅از پسرک پرسیدم میگه خیلی ام گرون نیست پاک کردنش ولی خب کسی نبود پاک کنه !</p><p>ولی من پارسال پرسیدم خیلییی اختلاف قیمت داشت 🤦‍♀️!</p><p>میگه تو که دستات درد میکنه چرا اجازه نمیدی مامانم بیاد کمک بده گفتم بخدا من راضی نیستم کسی جز خودت کمک کنه ! میگه خب الانم نگو دستام درد میکنه 😐</p><p>میگم اگه من قیمت پاک شده رو میدونستم کیلویی حساب میکردم پول میریختم حسابت خودت تنهایی پاک کنی 😆!</p><p>میخنده میگه مگه کسی حریف زبونت میشه میگم نه بشین دستا بالا 😁میگه والا از دستت پاهامونم بالاس دستا که خیلی وقته بالاس😁! اخرش به گگگگ ختم شد😄بقول پسرک اخرین حرفی که دخترا باهاش حمله میکنن…</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/268/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زندگی تایمش کمه مثل اینکه 😊</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/267</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/267</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 08:44:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هنوز خستم 🥲ولی به ساعت این روزا اصلا اعتماد ندارم چون روز داره به کوتاه شدن میره و نمیشه گفت هنوز وقت دارم 😐!
صبح پاشدم ، دیدم دستام تاول زده😢
ی قهوه بزنیم و با اهنگ بریم برای اماده شدن غذای امروز 🥰!
 
 
 
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هنوز خستم 🥲ولی به ساعت این روزا اصلا اعتماد ندارم چون روز داره به کوتاه شدن میره و نمیشه گفت هنوز وقت دارم 😐!</p><p>صبح پاشدم ، دیدم دستام تاول زده😢</p><p>ی قهوه بزنیم و با اهنگ بریم برای اماده شدن غذای امروز 🥰!</p><p> </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3024/4032;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q9509_IMG_2386.jpeg" width="3024" height="4032" alt=""></figure><p> </p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/267/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>امروز در جریان بود…</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/266</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/266</guid>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 00:17:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اینقدر خستم که چشام دو بین شده 😑
این فصل که میرسه با ذخیره فصلی رطب ، خرما، ماهی و میگو مواجهه هستیم !
۲۲ کیلو میگو پوست کندم امروز ، ۶ کیلو شایدم بیشر مرغ تمیز کردم و همه ی اینا رو بسته بندی و فریز کردم ! یسری ها برای ماهانه و یسری ها برای همین ماه !
پسرک هم کمکم کرد وگرنه که من خاکشیر بودم 🫤
این و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینقدر خستم که چشام دو بین شده 😑</p><p>این فصل که میرسه با ذخیره فصلی رطب ، خرما، ماهی و میگو مواجهه هستیم !</p><p>۲۲ کیلو میگو پوست کندم امروز ، ۶ کیلو شایدم بیشر مرغ تمیز کردم و همه ی اینا رو بسته بندی و فریز کردم ! یسری ها برای ماهانه و یسری ها برای همین ماه !</p><p>پسرک هم کمکم کرد وگرنه که من خاکشیر بودم 🫤</p><p>این وسط امشب براش پیتزا پختم ! خواستم ی صفایی به شکمش بدم 😄!</p><p>باز این وسط مسطا ورزش هوازی ام انجام دادم ! رسماً هلاکم هلاک و امروز پشت رول نشستم 😎بعد از مدتها و رانندگی کردم باز!</p><p> </p><p>امروز رسما هر دومون نوکر خونه بودیم ! بعد از خونه نوکر شکم نامحبوب که هرچی خرید میکنی کمه کم 😢!</p><p> </p><p> </p><p>دلم میخواد غش کنم فردا ولی خب هم دوست دارم اشپزی کنم و کیف کنم از غذا پختن هم اینقدر خستم که دوست دارم به مامان پسرک بگم میشه شما غذای مارو بپزی ، ولی خی امروزم غذامون رو پخت ! خیلی خوشم نمیاد کسی رو اذیت کنم …</p><p>ولی فردا برای پسرک پلو میگو و برای خودم ، اره درسته برای خودم و مامان پسرک هم قلیه میگو میخوام بپزم ! خستم ولی نمیتونم برای این قلیه غش و ضعف نکنم 😄</p><p> </p><p> </p><p> </p><p>و چشمام در حال رفتنه ، با ی چشم باز دارم مینویسم 🥲انگاری واجب بود بنویسم 🤦‍♀️😄</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/266/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هیچ کجای دنیا خونه ی ادم نمیشه!</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/265</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/265</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Aug 2026 09:22:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هیچ کجای دنیا خونه ی آدم نمیشه ، به اندازه ای که من دیشب راحت خوابیدم توی کل هفته ای که اونجا بودم نخوابیدم …
خیلی کار دارم ! ولی خستم هنوز🤦‍♀️…
حتی برنامه ورزش در خونه ام دارم !
دیشب دستامو مثل ملوان زبل میکردم برای پسرک 😁، میگفت جون بابا جلو بازو اوردی پشت بازو اوردی ، دیگه باشگاه تعطیله ! میگم چر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچ کجای دنیا خونه ی آدم نمیشه ، به اندازه ای که من دیشب راحت خوابیدم توی کل هفته ای که اونجا بودم نخوابیدم …</p><p>خیلی کار دارم ! ولی خستم هنوز🤦‍♀️…</p><p>حتی برنامه ورزش در خونه ام دارم !</p><p>دیشب دستامو مثل ملوان زبل میکردم برای پسرک 😁، میگفت جون بابا جلو بازو اوردی پشت بازو اوردی ، دیگه باشگاه تعطیله ! میگم چرا میگه میترسم چند مدت دیگه اگه یکی به دو کردیم پاشی بزنیم زورت داره زیاد میشه ها😁!</p><p> </p><p>تا حالا به اینجاش فکر نکرده بود 😁دیگه اگه سیل هم بیاد باشگاه میرم 😅!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/265/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عقب عقب دارم میام جلو :دی</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/264</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/264</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Aug 2026 16:35:50 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز شنبه اس ، میخوام برم خونه ی خودم ولی واقعاً حسی ندارم برای وسایل جمع کردن ! چیکار کرده با من خداوکیلی این زندگی اقماری …
ی چیز خنده داری هست که فک کنم شماها کمتر در جریانش باشید در زندگی من ، شایدم بدونید و توجه کنید !
نمیدونم واقعاً…
ولی اینجا توی شهر نسبتاً کوچیک مامانم اینا ! هرکی تو کوچه،خ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز شنبه اس ، میخوام برم خونه ی خودم ولی واقعاً حسی ندارم برای وسایل جمع کردن ! چیکار کرده با من خداوکیلی این زندگی اقماری …</p><p>ی چیز خنده داری هست که فک کنم شماها کمتر در جریانش باشید در زندگی من ، شایدم بدونید و توجه کنید !</p><p>نمیدونم واقعاً…</p><p>ولی اینجا توی شهر نسبتاً کوچیک مامانم اینا ! هرکی تو کوچه،خیابون،ارایشگاه و باشگاه میبینه منو بعد از سلام احوال پرسی میگن تازه اومدی یا میخوای بری ؟؟😁</p><p> </p><p>تو ارایشگاه همه میدونند روزای اخر میرم برای خوگلاسیون😁</p><p>تو باشگاه روزی که خدافظی میکنم با مربی بقیه متوجه میشن دارم میرم رست😁!</p><p>تو خیابون تشخیص به سختی اتفاق میوفته!</p><p> </p><p>خانم فروشنده سوپرمارکت هم حتی میدونه کی میام کی میرم😅</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/264/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>همه دکوری همه تو نقش😉</title>
		<link>https://tookabano25.blogix.ir/post/263</link>
		<guid isPermaLink="true">https://tookabano25.blogix.ir/post/263</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Aug 2026 13:59:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اهنگ های امیر رادان واقعاً توی ی لول دیگه خوبه ! 
حال روز خیلی هامون همینه که میگه …
 
 
خستم از از ادمای الکی و فیک …
همه رو بخشیدم !]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اهنگ های امیر رادان واقعاً توی ی لول دیگه خوبه ! </p><p>حال روز خیلی هامون همینه که میگه …</p><p> </p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/v217484_Babi_Ft_Amir_Radan-Karma_-musicdel_ir.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/v217484_Babi_Ft_Amir_Radan-Karma_-musicdel_ir.mp3" controls=""></audio></div></figure><p> </p><p>خستم از از ادمای الکی و فیک …</p><p>همه رو بخشیدم !</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://tookabano25.blogix.ir/post/263/comment</comments>
		<dc:creator>توکا🌱</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>اهنگ</category>
	</item>
</channel>
</rss>