شاید سفر کردم …
· · خواندن 1 دقیقه نیاز دارم تا مدت ها با هیچکی حرف نزنم ، هیچکی رو نبینم ! تا مدتها بخوابم و جز خواب هیچ کاری نکنم …
خوابم میاد ، مقاومت میکنم و ادامه میدم …
دیگه حوصله نوشتن و ادامه دادن ندارم ، تا وقتی اون حال خوشم نیومده سراغم شاید ننوشتم ، شایدم همین فردا پشیمون شدم و نوشتم ولی واقعا حال ندارم …
امشب خاله مامانم بعد از دوسال منو دیده میگه خاله خیلی چاق شدی 🫠راستیش میدونم چاقم اینه قدی ام دارم هر روزم خودمو میبینم ولی واقعیتش خستم و خورد و خوراکمم دست خودم نیست ، زندگیمم درهم برهمه حوصله توضیح به توهم ندارم الان تنها چیزی که دست خودم نیست سلامتیمه که با هر حرف مفتی کبریت کشیده میشه بهش !
کوچیک و بزرگ و پیر همه دیگه حوصله هیچکی رو ندارم نه ادم های واقعی ن مجازی من حالم خوب نیست و هیچکی جز خودم حالمو خوب نمیکنه و تا زمانی که نتونستم خوب باشم نمیام بنویسم …
_______________________________________
برایت آرزو میکنم
شوقهایت هرگز پرپر نشوند،
و همیشه
جایی میان چشمهایت
ردی از امید
و شادی
پیدا باشد…