عنوان:دلهره های ناگهانی
· · خواندن 1 دقیقه ی دلشوره و حال عجیبی دارم ، امشب پلن پیاده روی ریختیم با بچه های کارگاه …
دلم میخواد دست خودمو بگیرم و خودمو مجبور کنم که همه چی رو ردیف کنم ، حال خودمو خوب خوب کنم ، میدونی هنوز یوقتایی ی برون ریزی هایی دارم ، چون امروز دوستم داشت درمورد مسئله برادر شوهرم حرف میزد (خواهر جاری من میشه همکلاسی دانشگاهش) میگفت خواهرش چه چیزایی که نمیگه گفتم این چاه کنده بود برا زندگی من ولی خودش افتاد داخلش …
گفت اتفاقا منم یاد گریه هات افتادم …
_____________________
واقعاً ادمی که نخواد درک کنه درک نمیکنه ، ادمی ام که درک کنه خودش درک میکنه وقتی ب بسم الله حرف بزنی متوجه میشه 😉
امید که توی ادامه این هفته آدم نفهم به تورم نخوره 🫠