میدونی ادمها هیچ وقت درک نمیکنند چرا تصمیم های گرون گرون میگیری یهو ، دیشب پسرک با ی پیام وحشتناک حالش بد شد که حتی نتونست ی لقمه شام بخوره ، حتی نتونست تا صبح بخوابه هر تایمی که بیدار میشدم میدیدم که بیداره فقط نمیتونست گریه کنه انگاری بلد نبود برای ناراحتی های این مدلی گریه کنه …

امروز بهش گفتم حالا درکم میکنی که دیگه تمایلی به ارتباط با ادمها ندارم ، دیگه تحمل رفتار های سمی و اخلاق های قهوه ای رو ندارم ، فقط با حرکت سر بهم میفهموند که اره میفهممت …

امروز برای بار دوم گفت ، اگه بابام زنده بود من برای همیشه از اینجا میرفتم ولی مردنش باعث شد من توی ولایت خونه داشته باشم ، بهش گفتم ما هر جای دنیا بریم به ریشه هامون وصلیم ولی باید مسیرمون رو تغییر بدیم اخلاق مون رو تغییر بدیم اشتباهاتمونو دیگه تکرار نکنیم !

این روزا پسرک تا میام ی چیزی بگم میگه داشتم بهش فکر میکردم ولی تو پیشی گرفتی و حرفمو زدی یا برعکس ، عجیبه ولی حس این روزامون خیلی بهم نزدیکه !

 

میدونید توی درد و غم و اتیشی که از همه جا داره میاد من پناه اوردم به کتاب اولین چیزی که بعد از بهبود هر بار حال بدم دستامو محکم میگیره و بهم قوت قلب میده ♥️

کتاب بخونید حتی اگه دیگه هیچ امیدی براتون نمونده …