تمام دیروز در حال بدو بدو توی خونه بودم ، پسرک عصر بعد از ارایشگاه رفتنش بهم زنگ زد گفت مهمان داریم از همون نوعی که دوسشون داری با ذوق گفتم همکارت و خانم بچه هاش گفت اره …

مهمونامون تایم کوتاهی پیشمون بودن چون مسافر راه دوری بودن و باید چهار صبح حرکت میکردن به سمت مقصدشون، ساعت تایم کردم و بلند شدم برای ادامه مسیرشون لقمه نون و پنیر گردو اماده کردم چای براشون درست و باقی خوردنی ها رو گذاشتم توی سبدشون و براشون صدقه گذاشتم …

و با عشق (تاکید میکنم واقعا با عشق) راهیشون کردم و ارزوی سفر خوب براشون کردیم و فرستادیم رفتن و ازشون خواستیم که بدون تعارف برای مسیر برگشت هم میتونند روی ما حساب کنند …

پ ن : میدونی شنیدم که میگن نباید پای دوست و رفیق رو زیاد به خونه باز کنی ولی خدایی لول همکارای پسرک ی چیز خوبی بوده تا الان …

پ ن : هرچند بچه های اینا فک میکنند ما لولمون از اینا بالاتره و هی هم دور ما میچرخند که واقعا ما با شما بهمون خوش میگذره 😄!  دلیل اصلیش ن پوله ن مادیات ، رفتار منو پسرک که وقتی بچه میبینیم میشیم هم سن اون بچه و هی هم باهاش بازی میکنیم و ذوقی میشیم …