همین یساعت پیش
· · خواندن 1 دقیقه *چهار رج از شالگردن نصف و نیمه پسرک رو بافتم توی گرمای ۴۸ یاهم بیشتر جنوب ، تا شاید زمستون سردی داشتیم پسرک بدون شالگردن نمونه 😁
*به دوستم فکر میکنم به دوستی که باهم داشتیم ، به حسی که بهش داشتم به حسی که اون داشت …
دلم نمیخواست همه چی این شکلی تموم بشه ! ولی شد و واقعاً روابط بی کیفیت و تحلیل بر باید خراب بشه …
*مدیتیشن کردم ، دمنوش اسطوخودس دم کردم و خوردم و پامو با کرم جی معروف اقای جامونده چرب کردم 😁
*و دست اخری نمیدونستم چجوری خودمو متقاعد کنم فردا ورزش کنم جز اینکه برم توی کار توسعه فردی و چالش رو برم تا ۳۰ روز و اومدم به چت جی بی تی گفتم عکس از توپولی هام بهت میدم یجوری طبیعی تحویل بده و ی کاری کن انگیزه بگیرم برای لاغر شدن لامصب عجب چیزی بیرون داد 🙂↔️🤌🏻 هیچی دیگه گذاشتم بک گراند و زندگی رو ادامه میدم 😄
بدن پر از تشویشم داره اروم میگیره که بخوابه هرچند ساعت خوابش گذشته 🥲