چندین و چند حرف
· · از صبح چندین بار بیدار شدم و خوابیدم ، نکه خوابم بیاد بیحال بودم ! ولی اخر سر پاشدم برای ناهارم …
تا این تایم صبحونه ام رو هنوز نخوردم ! پسرک رفت دنبال کارهای بیرونش …
دلم ی دریا میخواد که برم برای این تابستون حداقل یبار شنا …
این روزها از یچیزی خیلی دلم گرفته اونم چی میتونه باشه جز اینکه تایم کتاب خوندنم به تاخیر افتاده و هی وقفه میوفته وسطش …
امید که امروز روز بهتری باشه برای هممون 🙂↔️🌸