رفتم بیرون چندتا مرکز خرید ، ولی انگار خدایی جنگ فقط واسه ما بوده😐

تازه اینقدر نوع پوشش ها توی جنوب تغییر کرده بعید میدونم توی تهران یا کلان شهر ها این مدلی باشن ، حس عقب موندگی بهم دست داد خدایش …

رفتم ی خرید کوچولو کردم که اون دخترک سرکش درونم اروم بشه ، از این تل توری ها ترند این روزها هم جز خریدم بود 😅خدایی من چیزی که همه میپوشن رو اصلا دوست ندارم داشته باشم نمیدونم چرا :؟

 

با دوستم رفتیم شام بیرون ، بهم میگه میشه از این روزامون بیشتر عکس بگیرم اولش گفتم نه حس میکنم از سر من گذشته این مسخره بازیا ، بعدش دیدم چرا ذوقش رو کور کنم گفتم چرا نگیری اتفاقا بگیر شاید ی روز که خوب نبودیم این روزا حالمونو بهتر کنه …

بهش میگم من از روزای پیش رو نمیتونم حرف بزنم باهات چون تو دوست نداری من ازت دل بکنم ، میگه خب حرف بزن میگم نه من حتی با مامانمم هنوز چیزی در میون نذاشتم ، گفت نکنه درمورد اون چیزی که پسر فامیل تون توی مرکز خرید پرسید ؟! 

گفتم تقریباً اره گفت منم دلم نمیخواد درموردش حرف بزنم چون واقعا دلم نمیخواد دل بکنم 🥲!