صبح پاشدم وسایل هامو جمع کردم با خودم گفتم دختر ی قهوه بزن شاداب شی 😅اهنگ شاهین نجفی هم پلی میشد ! پسرک بیرون بود وقتی اومد دید من بی هوا هم قهوه میخورم هم شبیه رپرا میرقصم …

گفت من اخه چجوری دلم تنگ نشه وقتی یکی تو خونه کوچک ترین کارهاشم حال ادمو خوب میکنه ! خودمو جمع کردم گفتم دلیل نمیشه کارهای من باعث بشه تو نری سرکار ، کی پول بیاره من بریز بپاش کنم ها ها جواب بده 😁! خنده اش گرفته بود خودش میدونست جنبه فان داره حرفام گفت اره به نکته کلیدی اشاره شد پس سگ تو ضرر باید رفت سرکار 😆!

هیچی از مسیر خونمون تا خونه دوستش داشتم رو مخش میرفتم ! تازشم تیشرت منو پوشید رفت سرکار 😁

بهش میگم توهم دلت تنگ میشه میگه دلم تنگ میشه خیلی وقتا اعصابم قاطیه از اینکه من نمیتونم بیام خونه و ببینمت و تو هی برام تعریف کنی و بخندی …

میگم همکارات ازت نمیپرسن چرا بعضی وقتا گند اخلاقی میگه چرا حتی سری قبل رئیس گف تو اضافه کار بمون گفتم رو من حساب نکن لطفاً ، گفت چرا میتونم مشکلت رو حل کنم گفتم نه مگه تو میتونی تو بغل من بخوابی و کل دفتر رئیس رفت رو هوا 😄! 

وای هیچ وقت اینو یادم نمیره ی روز دعوامون شد مرخصی گرفت برگشت گفت من دیگه نمیرم سرکار تو همه اش منو اذیت میکنی 😆تازشم کلید خونه ماشینم گذاشت که بره مامانم جلوشو گرفت گفت دخترت منو خیلی اذیت میکنه بخدا اینقدر گرفتم خندیدم باهاش که اخر سر گفت تو قشنگ بلدی چجوری ادمو اروم کنی بلدی ام چجوری حرص بدی ، حالا قهرم بودیما ولی همون حین پاشدم غذای مورد علاقشو درست کردم برای ناهارش چون مامانم بهم گفته بود داره میاد ! 

یعنی زندگی مشترک واقعاً ی چیز عجیبیه ، در ان واحد میتونند دشمن باشن باهم زن و شوهر ، در ان واحد هم میتونند عاشق ترین ادمهای روی زمین باشن🤪!

*یکی از نکته هایی که داداشم به پسرک با صراحت کامل گفت ، گفت سعی کن وقتی pms هست سرکار باشی وگرنه باید از خونه جلو پلاست رو جمع کنی و بری 🤦‍♀️😆! مردم داداش دارن ماهم داداش داریم 😅!

خلاصه پسرک راهی شد و رفت ، منم ی صبحانه هول هولکی خوردم و رفتم باشگاه امروز🤩آخرش رفتم ، تیک خورد …

این هفته ، هفته پر برنامه ای هست 😉!