حالم نرمال نیست انگاری خواب کافی نداشتم یا ی حال بدی باشم ، اذیتم از ظهر تا الان -_-!

خستم و مدارم مدار جذب خوبی نداره فقط حس نگرانی و تشویش درونمه 🥲!

میدونی از کجا اومد این حسِ ، اتفاقی رفتم توی پیام های دایرکت اینستاگرام ی اقای مثلا متین دهن پر کنی ( مثلا در راس استان) با کلی پرستیژ پیام داد بود میتونم باهات اشنا بشم جهت درددل و مشورت فقط در همین حد چون من متاهلم حتی درخواست دیدن هم ندارم …

خیلی بهم ریختم آخه مگه من مشاورم یا منو حیوان دو گوش فرضم کرده بود ، بچه ام که نیستی بگم هنوز اونقدرا قد نمیده ، وحشتناک بهمم ریخت ! 

پیام دادم بهش گفتم هیچکی کامل نیست جناب نه من نه شما و حتی ن همسر من و نه همسر شما ، همه ی آدمها از بچگی سختی های بسیاری رو به دوش کشیدن که هیچکی نخواسته این ریشه ها رو کوتاه کنه تا اسیب ها کمتر بشه ولی دلیل نمیشه ادم بخاطر اسیب های فردی طرف مقابل خیانت کنه ، گفت نزنیمون حالا ! بعدشم گفتم من ن مشاورم ن ادم مناسب درد دل …

چندتا شروور نوشت منم با بی اعتنایی پاکش کردم ولی واقعاً ناراحتم ، دنیا داره به کجا میرسه واقعاً ما داریم مثل اینکه فیلم های جم رو زندگی میکنیم 😐

خدایا خودت ی نگاهی بنداز وسط زندگی ها چی شد به کجا ختم شدیم ، با هزار و یک زور زن میگیری صدتو میذاری یا زنه بدبخ دوشادوشت میاد جلو تلپی بعدی که بچه اورد اخ و پیف میشه چون دسترسی اقا بهش کمتر میشه چون نمیخواد مسئولیت بپذیره و نخواد همه چی به دوش ی نفر باشه 😐حالم از این جامعه ای که نه از زنش مشخصه نه از مردش بهم میخوره …