سوواچ محبوبم
· · خواندن 1 دقیقه کم مونده گریه کنم ، هرجایی که فکرم میرسید گشتم ، خونه ی خودم خونه ی مامانم ، یاد ندارم این ساعت رو جایی جا گذاشته باشم خب 🥲
به خودم قول داده بودم از برندترین ساعت فروشی استان ی ساعت خوب بخرم ، از علاقه زیادم به اون شخص وبلاگی و محبوب بودنش سوواچ انتخابم بود ولی مگه پولش رو داشتم؟! ۳ میلیون سال۹۶ زیاد بود برای منی که بی پول ترین بودم خب ، با خودم عهد بسته بودم دختر کمتر بپوش ولی یاد بگیر خوب بپوشی ، اون روزا حال خوبی نداشتم واقعاً فوت بابام حرفای اطرافیان ، تلخ ترین قسمت ماجرا اینجا بود مرگ بابا عروسی داداش و تولد من ی شب بود ! فک کنید من چه ترمای سنگینی رو به دوش میکشیدم سالها و حتی توانایی هیچی رو نداشتم جز همین اتفاقات ریز و درشتی که دلخوش بودم بهش ! ۹۷ شب تولدم رفتم اون ساعت فروشی و بین تمام ساعتها ، ساعت محبوبم رو انتخاب کردم و خریدمش وسط خیابون لیان (لیان یکی از محبوب ترین هاست مثل شهرداری رشت)نشستم کردمش دستم با خودم گفتم به امید اینکه تایم های خوب زندگیمو با این ساعت ببینم …
ولی نیست ساعتم و اینقدری که اونو دوست دارم هیچ کدومش رو نداشتم ، اب شده رفته تو زمین 🥲!
من ساعت خودمو میخوام …
این روزا سوواچ رو دست اقلیت دوستام میبینم و دلم برا ساعت محبوبم تنگ و تنگ تر میشه 😕
