مکالمه من و خانوم مسن
· · خواندن 1 دقیقه امشب روی دور تند بودم ، توی یساعت کلی کار هم زمان انجام دادم ، لباسا رو انداختم لباسشویی اتاق ها رو کلا جارو کشیدم(۴تا اتاق بزرگ) برا مامانی اصلاح کردم و حمام کردم و با سرعت نور رفتم ارایشگاه خودم دوساعت اونجا معطل شدم ، ی خانم نشسته بود مسن بود منم بیکار حس سرخوشی ام اومده بود سراغم باهام گرم حرف شد ، لامصب چ طلاهایی داشت ، اخر سرم پرسید که تو مجردی یا متاهلی گفتم خاله جان من متاهلم ، پرسید بچه نداری گفتم ن خاله زوده گفت خاله تو دختر خوش برورویی هستی یکی دوتا بیار شبیه خودت چشاتم که تیکه ماهه ، حالا همه دارن مکالمه ما دو نفر رو گوش میکنن 😁بهش میگم باشه خاله !
یهو گوشیش زنگ خورد ، ننه گوشیشم باکلاس بود 🥲😄
من عاشق زنایی هستم که حتی وقتی پیرم میشن به خودشون میرسن 😄 افرین قشنگ پشنگ باشید کوچه و خیابون رو درخشان کنید با حضورتون وقتی میاین بیرون ادم لذت ببره …😍
پ ن : اگه منو خود چیز پندار نمیکنید بهتون بگم ، امشب چشامو دیدم ، اقا واقعاً ی تیکه ماهه …
پ ن : تصورت در حال حاضر میتونه اینجوری باشه ی چشمای درشت و عسلی + موهایی با رنگ عسلی ☺️
پ ن : نصف و نیمه ام که دیدینم 😁