دامن زدن به خرافه 😅
· · خواندن 1 دقیقه از عصر تا همین حوالی اینقدر قرو قاطی چیز میز خوردم ، همه اش هم از حالت عصبی میومد …
خیلی دنبال ساعتم گشتم ، بازم پیداش نکردم اینقدر دمغ شدم که پسرک گفت بذار زنگ یکی از دوستام بزنم یکی رو میشناسه میتونه بفهمه که چی کجاست ، میخندم با اینکه به این چیزا اصلا اعتقاد ندارم ولی میگم جدی میگی ؟!
شاید باور نکنید حتی چند روز پیش کلی تو گوگل سرچ کردم برای پیدا کردنش چیکار کنم 😐🥲!
بنده خدا کلی دلجویی میکنه ولی من انگار تیکه قلبم رو کندن 🥲
این وسط یهو یادم اومد چند وقت پیش ی بارونی شیک و خوشگلم رو گم کردم بهش میگم اینم بپرس😆داداش پسرک میگه دامن خانم منم گم شده ، مامانش از اونور میگه بالش منم گم شده 😆😐
ساعت رو بیخیال شدم فقط تا چند ساعت نشستم به اینا خندیدم ، من خودم کسخول شدم اینا بیشتر از من رد دادن😁!