صبح چندباری بیدار شدم ولی دیدم حتی سرمم با تنم یاری نمیده چه برسه به اون مغز بدبخ ! سیتریزین خورده بودم خب …

با هزار و یک وعده وعید به خودم،طرفای ۹/۲۰ بیدار شدم اول رفتم سراغ ناهار تقریباً خیلی کارها رو انجام دادم بعد ی تخم مرغ مشتی با شوید ! زدم بر بدن …

لباسای رخت چرک رو شستم ، انداختم بند ! ظرفایی مونده ظرفشویی رو شستم ، الانم نشستم شرح میدم 😊

 

مغزم بیشتر از این یاری نمیده خونه رو گل بندازم ولی واقعاً دوست دارم خونه رو گل بندازم ! واقعاً وقتی از بیرون میام خونه بوی گل میده و تمیزه و سرامیک ها برق میزنه حس زندگی بهم میده ، ولی خب همه ی اینا نسبت به خودم که اولویت ندارن پس میذارم حالم نرمال تر بشه بعد 😌 

 

 

شما چه خبر ؟! چیکارا میکنید ؟!

این روزا چه کتاب و فیلمی رو میبینید ؟!

 

 

پ ن : عنوان اون جاری نیست😁!این جاریه مثل رود…