نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن ! اصلا انگاری بعضی وقتا ریکاوری میشم و ذهنم خالی میشه ، یعنی خالی ام نیستا ولی خب پر که بایدم باشه نیست واقعیتش …

یکی دو روزی هست که تنبلانه گذشت هیچی سر جای خودش نیست من خستم ! 

دو روزه ورزش نکردم این یکم ناراحت کننده اس برای خودم،برای خوده عزیزم …

 

 

 

برنامه هام رو تکی به توکی میرم جلو ! اینجوری نیست کلا کنسلش کنم ، ولی انتظار بیشتری از خودم دارم …

 

 

دخترک درونم یکم سرگردونه واقعیتش ! 

و باز و باز غم و غم ! باز مرگ ! باز جنگ ! و باز و باز جنوب …

 

ولی تنها حس خوبه این روزها بوی پاییز میتونه باشه 🍁!

اره پاییز برای من بو داره …