در حال پنکیک پختن برای پسرک بودم !
توی ذهنم مرور میکردم یعنی الان قره کجاست ! یعنی الان اسوده خاطر شده ؟!
ایت الکرسی خوندم و هی از خدا خواستم تنها کاری که میتونم بکنم برای ی دوست راه دور طلب ارامش بسیاره♥️!
الهی همیشه مسیر زندگی و موفقیت های همتون هموار باشه ، خواسته هاتون اینقدر لحظه های اخرش اسون بشه که انگاری از ی سرسره بلند و پرپیچ و خم سر بخورید توی دل ماجرا و همه چی هی اسون و اسون تر شه …
پ ن : چرا من امروز حس میکنم جمعه اس ! ۸روز دیگه تولد پسرک …