دیروز ناهار خونه ی مامان پسرک بودیم ، طرفای ۱۱ ناهار خوردیم !

وقتی برگشتم هم خوابم میومد هم اینکه کلی کار داشتم ! اول رفتم سراغ سینک چندتا ظرف نشسته داشتم شستم و گاز و هود رو برق انداختم …

بعدشم رفتم ورزش کردم بعد از دو روز تنبلی ، بعدترش رفتم خونه رو جاروبرقی کشیدم و افتادم به جون سرویس بهداشتی ، وایتکس ریختم و خودمم درحال حمام کردن بودم فوری ام شستم ولی دقایق اخر داشت نفسم کم میشد پسرک خواست از خونه بره بیرون با تمام زور صدا زدم ! وقتی در رو باز کرد اولش متوجه نشد بعدش ی دادی زد که خودمم ترسیدم گفت چرا اینکارو کردی چشات قرمزه کلا …

خلاصه تا سه چهار ساعتی در حال خوردن شیر بودم ولی هنوزم ریه ام میسوزه ، کار احمقانه ای بود واقعاً🤦‍♀️!

هنوز زنده ام …😁