خونه ی مامان هستیم ! توی مسیر من اصلا حالم دگرگون شد با تعریف ی موضوع مزخرفی و خیانت یکی از ادمهایی که گهگداری درموردش میشنوم 😑! 

اعصابم قاطی شد از تششعات حالم حال پسرک بهم ریخت ، قبل ترش توی داروخانه ، خانمی که توی قسمت ارایشی بود قیمت ی مام رو دو برابر باهام حساب کرد و وقتی درخواست کرم ضد افتاب داشتم و وقتی دیدم مارک مورد نظر رو نداره بهش گفتم چی توی اون مایه ها داری اورد خیلی با اصالت نبود ! دراومد گفت خانم شما پوست خوبی نداری مگه هزینه این کرم چقدره که نمیگیریش گفتم موضوع هزینه اش نیست باب میلم نیست …

اخه چجوری اینقدر ادمها راحت بی ادبی میکنن ! بخدا که گارد نیست ، طرف نمیدونه چجوری مشتری جذب کنه میخواد با گرفتن اعتماد بنفس طرف مقابل محصول بفروشه 😑! همون حین دل دل زدم برگردم بگم خانوم محصولی که من برای صورتم استفاده میکردم تو هنوز به گوشتم نخورده من از ۱۷ سالگی محصولات باله آ المانی استفاده کردم و ماه به ماه فیشیال رفتم تو نمیتونی ادمها رو بخاطر چندرغاز بهم بریزی این نوع رفتار مناسب مشتری مداری نیست … ولی لعنت رو فرستادم و سوار ماشین شدم ! شروع گند زدن ها از همون جا بود …

همه چیز از ی فکر ساده تبدیل شد به ی انرژی ! نگو فکرشو کردم اتفاق افتاد بگو تا جرقه زد توی نطفه خفه اش نکردم تا اتفاق افتاد …