دلم میخواست ساعتها با یکی حرف بزنم ، با یکی از هر دری دلمون خواست حرف بزنیم ! 

اره واقعاً دلم هم صحبت خوب میخواد ! دلم ی رفیق میخواد که تا خوده صبح نفهمیم کی صبح شد …

نیست نداشتم ، نیستمم دیگه دنبالش شاید و شایدتر اون ی روزی منو پیدا کنه و منم نه بهش نگم …

بعضی وقتا دلم میخواد برگردم به دوران نامزدی و چت های گاه و بیگاه خودم و پسرک ! اتفاقی یکی از همین روزها ازش میپرسیدم دوست داری برگردیم به اون روزها ؟! بدون هیچ فکری گفت نه واقعاً نه …

حرف حسابش این بود که آرامش الانم رو با هیچی عوض نمیکنم ، درستم میگفت ! 

ولی من دلم ی دوست خوب میخواد ! میدونی گاهی وقتا با خودم میگم شاید من معیارهام با بقیه نمیخونه یا شاید من واقعاً سخت گیرم …

ولی خب معیار های من چیز سختی نیست جز حریم خصوصی که دارم و دوست ندارم درموردش حرف بزنم ! یعنی واقعیت دوست ندارم درمورد پول و زندگی و هر هدفی که تیک میخوره سوال پس بدم …