این یکی دو روز...
· · خواندن 2 دقیقه سلام:)) شاید برای اولین باره با سلام پست میذارم!
تب دار و مریضم! ولی اومدم بنویسم، ننوشتن از من ی مریض کش دار تر میسازه:))
سه شنبه طرفای3/30صبح رفتیم شیراز ، حالت تهوع و بی خوابی هر آن حالم رو از ی حالت بد به بدتر بدل میکرد! تا ویزیت شدم و معاینه اولیه و قطره ریخته شد از 7/30تا10/30 درگیرش بودم! دکتر فوری ارجاع داد دکتر مغز و اعصاب برای نوار عصب...
هر آن به پسرک میگفتم خوب شد با اسنپ اومدیم وگرنه تایم بیشتری توی ترافیک میموندیم گفت اره! ی بغضی تو صداش بود میگفتم چته میگفت کاش هیچی نباشه گفتم ولی من حس میکنم میخوام مردال(بمیرم😁) بشم! و هی و هی حرصی میشد...
تو شیراز هنوز دوساعت دوساعت برق میره!
دکتر مغز و اعصاب همه چی رو اوکی داد گفت نگران نباشید این داروها روتین زندگیت رو تغییر میده ولی ورزش رو رها نکن:)) و این قرص ها تورو ممکنه لاغر کنه ولی سردردهات رو بهتر میکنه ولی حتما ام ار ای بده مطمئن بشیم که سرت اسیب جدی نداشته باشه!
برگشتم چشم پزشک دستور عکس داد! گفت همه چی مشکوکه باز معاینه رو تکرار کنید...
باز باز معاینه تکرار شد و تشخیص داده شماره چشم رو اشتباه گرفتن و شماره چشم اصلی با شماره عینک و حتی شماره که تازه گرفته یکی نیست...
و همه منشی ها و دم دست اندر کاران دکتر خداروشکرمیکردن که شبکیه مشکلی نداشت! خدایی همشون گل بودن گل!
دکتر چشم پزشکم دکتر توللی بود از بهترین های شیراز و فوق تخصص سرطان شناسی چشم حتی!
دکتر مغز و اعصابم دکتر زهرا نیکنام! اونم تایید شده بود و واقعا خوب بود...
از فرت خستگی بعد اتمام دکتر، حرکت کردیم که زودتر به تخت خونه محبوبمون برسیم! چندباری هم هر دو تو مسیر پشت فرمون خوابمون برد و نزدیک بود دعوت حق را لبیک بگیم دوتایی😁!
خلاصه تا اینجا خوبم! از اینجا به بعدش هم دست خداست...
بااین گوشی پست گذاشتن خیلی وقت گیر و بده😪
تا پست نامعلوم بعدی خدانگهدار...