تا رسیدم خونه ی مامانم گفت چای بذار!
تا میرسم خونه ی مامان پسرک بهمون از اتفاقات شهر تا روستا رو شرح میده، خستگی تو تن ادم میمونه!
تمام این سالها ( حالا هنوز سه سالم نشده ها) یا گ*ه زدن به خودمون یا تا رسیدیم هرجا باید گ*ه های بقیه رو جمع میکردیم!
الفاظ رکیک:/
ننه ی من چرا نمیفهمه من یساعت راه کوبیدم اومدم پیشش:)) کشتن گاوه و گوسفند پیش کش حداقل نخواه من چای رو بذارم یا حداقل ترش اینکه نفس بده بشینم نفسی تازه کنم بعدش!