خواب نیمروزی (قیلوله)
· · خواندن 1 دقیقه خواب بودم و توی خواب ی تصادف رخ داد من دیدم ی پسر بچه مرد ! از همون هایی بود که بی حاشیه و ارومه چون قبل از تصادف دیدمش نمیدونم چرا داشتم براش گریه میکردم …
صبح کادوی تولد پسرک رو بهش دادم ! از من اصرار از اون انکار وقتی رفت پنل کولر رو بشوره پول رو ریختم کارتش وقتی اومد دید گفت ولی من دلم نمیاد پول هایی که مال خودتن رو بدی من گفتم اتفاقا من حس میکنم این کار کرد خودمه و بهتر میتونم کادو بدم تا پول هایی که خودت میدی !
رسماً پاییز اومده تا خرخره منو گرفته !تو بیداری هم غصه دار اون پسره هستم!
دلم میخواست یکی منو از خونه ببره بیرون ! کلی ظرف دارم خونه یکم بهم ریخته اس ولی من بهم ریخته ترم ! پاشم ی کافی بزنم و ادامه بدم و بقول اون دوستم مثل تاراختور کار کنم 😁🥲