معده ام در حد مرگ درد میکنه ! میدونم که بدنم ضعف داره و درد های من چند صد برابر قبل منو چالش میکشند ولی مجبورم !

ساعت از ۱ گذشته و من بیدارم !

همه ی این روزای منم میگذره هیولای سرکش درون منم میخوابه ، حال منم خوب میشه زندگی منم شکل میگیره و یجور دیگه میره جلو ولی خب یادمم میمونه توی این دنیا کی انتخاب کرد توی روزای بد کنارم باشه !

میدونی خیلی تو چشمی دارم سر همین روزا ! یادم نمیره کی بعد از عملم پشت در اتاق عمل منتظرم موند ، یادم نمیره کی شب تا صبح موند ، یادم نمیره کی منو حمامم داد! اره همه ی اینا به چشمم میاد …

اره یادم نمیره حتی تقلا های این مرد برای حال این روزامو ! حتی شما ها اره همین شماها که شاید قبل تر تصویر ذهنی ازتون میساختم و الان هیچ تصوری ندارم یادم نمیره که چجوری دل به دلم دادید ♥️!

من به چشمم میاد که هنوز خیلی از مجازی ها رو دارم از خیلی قدیم 😉