دیگه قرار شد تا مجدد پیش دکتر نرفتم قرصها رو نخورم ! خیلی وحشتناک خمارم ! در حدی امروز به پسرک میگفتم میشه برا من سیگار بخری به هیچکی ام نگو من خوب بشم فقط ! ی نخ برگ فقط ی دونه بدنم کلا مور مور میکنه دارم از این حالت کلافه میشم ! میگفت دوتایی میکشیم 🤦‍♀️

میگم تو خوبی که چرا خودتو عذاب بدی من اذیتم میگه میخوام توهه دیونه دست از دیونگی ورداری که مثل اینکه جدی جدی معتاد شدی ….

اصلا تو عذابم ، امروز صبح ی حالتی بودم که به چاقو نگاه میکردم به کارای ادما فک میکردم میگفتم برم نرم ! تموم میشه دیگه میرم پی کارم یهو ی حالتی میومد سراغم که خودم به یکی برسونم ! فک کنید من اینا رو مینویسم ی ادم سالم بخونه میگه این روانیه ولی جدی جدی خودمم دلم میسوزه برا خودم دیگه قدرت ورزش کردن که ندارم حتی استخون هامم درد میکنه 😭!

هر روزم صد سال میگذره همینقدر وحشتناک ! 

پسرک خیلی تلاش میکنه درک کنه ولی نمیتونه یجاهای رو درک کنه عصبی میشه یجاهایی هم اینقدر میبینه من مظلوم نشستم گریه اش میگیره اخه مرد من خودمم نمیفهمم این دردهای عصبی این سردرد ها این روزگار تلخ چرا باید کام منو تلخ کنه ، یکی ام از بیرون بگه فلانی چی کم داره ی هفته عشق و حال ی هفته ام شوهره میاد عشق و حال بعدشم بچه نداره که سر دلش باشه ! اره من این حرفا هم میشنوم از گوشه کنار …