اومدم ساحل ! با پسرک …

زندگی این روزا با امید فردا و فرداها میره جلو ، ی تایمی بهم ریختگی دارم و ی تایمی حالم اوکیه !

توی این بهم ریختگی ها من امروز یادم اومد سه روز پیش چقدر حالم بد بود و تقلا میکردم برای سیگار ! فک کن من توی این حال مهمونی هم دادم (ی کار احمقانه بود ولی موفقیت امیز ردش کردم )!

 

پ ن : ی چیز جالب ! پسرک اون روز وقتی یکم بهتر از زمان حادم بودم بردم دم مغازه دخانیات ! و گفت بریم سیگار بگیریم ، گفتم الان بهترم تا جایی که میتونم مقاومت میکنم ولی ی وقتایی واقعا اینقدر درد استخونام اذیتم میکنه و تمام بدنم مور مور میشه میخوام زنگ بزنم یکی فقط سیگار برسونه بهم 😢!گفت میخوام جلو خودم و کنار خودم اگه قراره کاری کنی قایمکی نه !

ولی تا امروز هم مقاومت کردم ! و میکنم