امروز باز برگشتم به میادین باشگاه ! با تمام سختی ها و رنجش ها …

دیگه حس های درونم شبیه قبل نیست شبیه روزهایی بود که خودمو جمع کرده بودم ، اراده محکمتری داشتم ! در کل خوب بود ولی زمان زمان زمان …

اصلا نمیدونم واقعاً امسال چرا اینقدر درهم برهم بود خب !

 

 

پ ن : خیلی رفتار های دوستام توی باشگاه ضایع اس ، امروز مربی منو کشید کنار گفت چرا فلانی با تو سرد برخورد میکنه ؟!

گفتم نمیدونم واقعاً من هرکاری که تونستم کردم اینجا غریب بود ولی دیدم تمایلی نداره به نزدیک شدن با من طفره میره! من زندگی متاهلی رو دارم هندل میکنم اونم توی این روزگاری که هیچی دست خودمون نیست اون وقت بیام خودمو درگیر حاشیه کنم ! گفت دمت گرم که به خودت احترام میذاری …

پ ن : ولی واقعاً خودم ! هرجا خودمو گم کردم له شدم