فریاد فریاد عزیزم داره میاد 😁
· · خواندن 1 دقیقه صبح پاشدم اهنگ امید رو گذاشتم ی قر ریزی ام به خودم دادم کشون کشون رفتم تا سرویس بهداشتی ی ابی به صورت زدم ، پسرک اومد گفت خانم چیو فریاد فریاد اینو دیگه نذارش لطفاً گفتم من اهنگ های امید رو دوست دارم ! گفت بخدا این خودشم حالش دیگه از اهنگ هاش بهم میخوره :))
گفت ناهار چی داریم گفتم نمیدونم هرچی دوست داری برات درست کنم ، نگاهی بهم کرد گفت دلت میخواد چی بگی ، گفتم جمعه باید پاشی بری مهمونی گفت میخوای بگم مامانم غذا برامون درست کنه ، گفتم نه خواهش و تمنا میکنم :/ خندید گفت ناهار بیرون دعوتت کنم ؟! بهش گفتم دوست دارم ولی اگه خودت موافق باشی نکه فقط خواسته من باشه گفت بخدا برنامه چیده بودم بریم دیروز شیراز تا امروز که قبل از اینکه برم سرکار تو یکم حالت اوکی بشه ولی نشد گفتم خب حالا ببرم شیراز ی ناهار دوتایی تا عصرم برگردیم خندید گفت دیر نیست گفتم نه نیست …
فلذا ما ۱۰ صبح رفتیم ۸ شبم رسیدیم خونه :)
سفر خوبی بود دوتایی بی شیله و پیله …
از این سفر یهویی ها از خدا زیاد میخوام خیلیییی زیاد 🤗