چقدر دلم تنگ شده برای پسرک اینقدر حالم بده که دلم میخواد بزنم زیر گریه ، دلم میخواد خدا اون دری که قفل کرده تا من تلاش کنم رو باز کنه واقعا درموندم …

اخرین بار خواسته ام این بود که خدایا پول ماشین رو جورش کن در به در دنبال پول بودیم خودش یجوری جورش کرد و یجوری شد که ما باورمونم نشد یادمه روزی که اقاهه صدام زد خانم فلانی شما هستی گفتم بله گفت بیا امضا و انگشت بزن که ماشین رو تحویل گرفتی یکی برام شربت اورد و با ذوق گفت مبارکتون باشه خانم مشخص ادم های تلاشگری هستین گفتم اره ولی خدام هیچ وقت تنهام نذاشته هرچی خواستم نه نگفت، خندید گفت مگه هنوز تو سن و سال شماها کسی معتقد هست گفتم اره هست !

یادمه پسرک تا قبلش به من میگفت من خدا رو تو زندگیم نمیبینم جز یجایی اونم اشنایی با تو توی روزایی که واقعا بریده بودم از همه ی دنیا ولی شدی بهانه وصلم به زندگی ولی روزی که گریه هامو دید و پول جور شد همیشه میگه تو برکتی تو رو زدی خدا روی تورو گرفت …

ولی این روزا گهی که زدم به همچی پیش خدامم رو سیاهم😢خدایا ولی من میدونم ی جای کار داره میلنگه که این اتفاقات سر راه من قرار گرفته ، تو قرصم کن …

کاش شمام امشب با زبون خودتون برای من دعا کنید جور بشه و اون اتفاقاتی که دلم نمیخواد ازش پیش هیچکی حرف بزنمم درست بشه …