هیچی ما قبل از عمل اومدیم ی عروسی 😅

مامانم زنگ زده میگه شمام بیاین عروسی ، گفتم مامان فردا عمل دارم میگه چرا دکتر اینقدر زود نوبت عمل داد میگم مادر من من نمیتونم نفس بکشما :/ میگه خب بیاین تا از این فاز دربیاین میگم باشه پسرک میگه منم دلم عروسی میخواد بریم میگم باشه با اینکه درد دارم ولی میریم شاید استرسم کم شد …

بخدا که پسرک با این پشتوانه ای که توی خونه ی مامان من داره منم داشتم دو لپی خانواده رو میچسبیدم :)

خلاصه اینکه من خودم برد نکردم ولی بقیه به پای من برد کردن …