تلو تلو بلند شدم کارهامو انجام دادم این مدلی خونه رو نمیتونستم تحمل کنم ، دفتر برنامه ریزی مو اوردم چیزایی که میتونستم بنویسم رو نوشتم برای انجام …

میدونم میاد و میگه چرا این کارها رو کردی ولی خب من نیاز داشتم به ذهنم آرامش بدم برای منم تمیزی و غذا پختن کارهایی که عشق ازشون برام چکه میکنه، یکمی مسخره اس ولی خب برای ی زن خاندار طبیعیه :))

با نی اب خوردنم مسخره ترین کاره :))

ی سکانسم گریه کردم ، چیزی که خانوادم ازم شرط گرفته بودن من انجامش ندم ولی خب بهترین و شریک این زندگی و پس و پیش این زندگی هم همین گریه ها بوده و هست …

پسرک نوبت دندون پزشکی داشت رفت ! تنهام از ساعت۹/۳۰ تا فک کنم ۲ شایدم ۳ ولی خب این تنهایی حس بهتری داره برام بی شک …

___________________________________

همتونو کم و بیش میخونم :)) ولی بیاین بگین این روزها چی باعث انگیزه برای ادامه زندگی شده براتون ؟!