برچسب (عصرونه)

پست‌های مرتبط با برچسب (عصرونه)

خسته بودم و خوابم میومد ، یساعتی خوابیدم پاشدم و دیگه نخوابیدم پاشدم قهوه درست کردم و خوردم :) پسرک بیدار شده میگه خیلی هوای خودتو داریا 😅میگم اره خوده عزیزم خیلی عزیزه…

من و لباس کیتی معروفم :دی 

و در حال حاضر دارم فیلم بدنام رو میبینم از ماهواره …

دلم میخواست میرفتیم خونه مامانم دلم واقعا برا برادرزاده هام تنگ شده ، پسرک باید پروژه خونه مادرش رو به اتمام برسونه …

چاشنی عصرها …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی از اینکه دیگه مث قبل احترام نمیذارم براشون سخته ، خب باشه مهم نیست …

کلا در مقابل کسی که بهم احترام نمیذاره دیگه کاری نمیکنم و واقعیت اینه که اصلا حوصله اینو ندارم حال کسی رو خوب کنم همین :)

حوصله ام سر رفته ولی حوصله کتاب خوندن ندارم ، شام امشب مونم که اماده اس ، مونده لباسا رو جا بدم تو کشو ولی بازم حسش نیست …

الان فقط ی چای میچسبه که این خستگی رو بشوره ببره ، که اونم گرمه …

اه الان فقط میچسبه پسرک بگه بپوش بریم شیراز فقط همین منو خنک میکنه 🥲😁!

با اینکه بهترین و قشنگ ترین فصل سال گذشته از گرماش تابستونه ولی خب من دوس دارم ی پرش داشته باشیم به زمستون …