سرک کشیدن …
· · اولین تجربه رانندگی مسیر تنهایی 😌! هرچند خوشیش زیر دندونم نموند چون مادر پسرک یک دعوایی راه انداخت که این مرد دهن باز کرد و گفت این جواب حماقت ها و احترام های بیش از اندازه منه به تو …
من سکوت کردم و حتی وقتی برگشت به روش هم نیاوردم میدونستم پره میدونستم دلش نمیخواد حرف بزنه ، چون من درمورد همه ی اینا قبلا حرف زدم !
رفته بود ماشین خاله اش رو تحویل بده منم رفتم دنبالش و اوردمش توی مسیر گفت هرچی مامانم گفت تو هیچی نگو باشه من جواب میدم گفتم نه من کاریش ندارم ولی تا کی باید با ما مثل بچه های کودکستانی برخورد بشه کجا میری چی میخوری چی میپوشی چقدر پول دادی چقدر خریدی ؟!
گفت چی بگم بخدا …
سکوت کردم تا اینبار خودش زجر بکشه، سکوت میکنم تا اخرش یجایی وا بده …
هرچند جوابشم داد کفت مگه من بچم مگه من ازدواج نکردم مستقل نشدم هنوز باید مثل بچه ها امار بدم !