برچسب (روزمرگی)

پست‌های مرتبط با برچسب (روزمرگی)

خسته ام ولی خستگیمو با انرژیفیکس و منیزیم بعد از باشگاه رفع و رجوع کردم …

بدنم خسته اس ولی نه اونقدری که لهم کنه و از کار بندازتم !

امروز هم ۶ صبح بیدار شدم و یساعتی بیشتر رو توی تخت گذروندم و با خودم کلنجار رفتم البته ی دلیل داشت اونم این بود که پیام یکی از مربی های کلاس رو دیده بودم که نوشته بود فعلا اموزش کنسله ، با خودم با اون با همه سر جنگ داشتم خلاصه تا اینکه آخرش با خودم به صلح رسیدم که دختر اون نشد اینو که حالت باهاش خوبه چرا نشه ، وقتی رفتم باشگاه واقعاً یادم رفت موضوع کنسلی کلاس رو!

 

خلاصه امروز برنامه ام یکم سنگین بود ولی ارزشش رو داشت 😎! 

پ ن : اگه روزهای اول میرین باشگاه برای گرفتی و درد عضلاتتون حتماً منیزنیم مصرف کنید چون واقعاً دردش مزخرفه …

از اینکه امروز مفید گذشت خوشحالم واقعاً 🤩!

صبح باشگاه ، عصرم کلاس …

ظهرم ی خواب قیلوله رفتم حال خوب کن 😉اصلا بیا و ببین چه چیزی بود ! 

امروز صبح زود داشتم خواب میدیدم شمالم و از شانس من شمال هم خشک شده از گرمای زیاد …

ولی از خودم راضی ام بابت امروز هرچند با سختی بود ! فردا هم کمر همت ببندم و صبح کله سحر بزنم بیرون قطعاً فرداشب از ادمی که هستم خیلی خیلیییی بهترم !

مامانم میگفت خب نرین خونتون باز میخواین برگردین ، گفتم خب وسایلم رو نیوردم با خودم نمیشه ، اومدم وسایلمو جمع کردم و دمنوش اسطوخودوسم رو گذاشتم که دم بکشه خوب و بخورم و بخوابم …

یکم کار نصف و نیمه دارم خونمون چون دو روز خونه نبودم وقت نشد که انجامشون بدم صبح زود باید بیدار بشم ، بی حوصله ، خسته ، بی رمق تر از همیشه …

این روزا دلم میخواد توی طبیعت باشم حالا اون طبیعت میخواد دریا باشه ، میخواد جنگل باشه ، هرچی که هست فقط باشه …

از ی طرف به گرمای هوا که فک میکنم واقعاً طاقت فرساس فک کن یسری از مناطق استان بارون اومده 😐 شرجی وحشتناکه 🫠

 

پ ن : حتی حوصله نوشتن هم ندارم ، وایب منفی اینجا یکاری باهام کرده که ، هرچی که میخوام بنویسم میگم خب که چی مثلا ! 

چقدر ادما میتونند وقیح باشن ؟!

ماه مانم 🌙

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبح شد باز ، پس تماماً خیر است 😉

پاشدم از خواب نشستم تا رفرش بشم و استارت بزنم کارهامو :) ی اهنگ ملیح ی لیوان (تو بگو دیگ) کاپوچینو دارم میخورم 😄 بعد از چند روز ؟! نمیدونم

ی نگرانی بزرگ دارم اونم مامانم 😔کسی که این چند مدت اینقدر از طرف من اسیب دیده که خودم با دیدنش شرمندم ، چشماش داره خونریزی میکنه و دکتر الارم خطر رو داده و گفته یکم خودتو سفت بگیر تا درمان رو شروع کنیم !

خدایا منو با مامانم امتحان نکن کس و کارم همین زنه😔!

این شبا اگه نگات به اسمون خدا گره خورد ی دستی بالا ببر و برای مامان منم دعا کن ♥️

 

از دیشب کلا نرمال نیستم ، صبح هم کله سحر باز بیدار شدم و تمام دیشب هم تیکه تیکه از خواب بیدار میشدم !

ی حس کوفتگی و حال بد دارم ولی یه قهوه درست کردم که پاشم ناهار رو اماده کنم برای پسرک ، باقی کارهام رو انجام بدم ، واقعاً مامانم راست میگفت کار خونه هیچ وقت تمومی نداره همه اش هم تکراری :)

شرکت برای پسرک اشتراک طاقچه و نوار گذاشته منم فرصت رو غنمیت شمردم و وارد شدم و میخوام کتاب صوتی و الکترونیکی بخونم ! 

کتاب خوب معرفی کنید …

خلاصه امروزم :)

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

ناهارمو پختم ، برنامه ام رو نوشتم ، پاشدم افتادم به جون یخچال تمیزش کردم برق افتاد ، بعدشم اشپزخونه رو جارو کشیدم لباسا رو شستم انداختم بند ، بعدشم پسرک از کار اومد و ناهارمونو خوردیم اون دراز کشید منم یکم دراز کشیدم دیدم خوابم نمیبره اومدم سراغ باقی کارهام ، الانم ی دمنوش ارامش بخش درست کردم و ماسک قهوه گذاشتم رو صورتم منتظرم تایمم تموم شه و برم حموم و بعدشم باز کزت بشم و باقی مونده کارهام رو انجام بدم :))