برچسب (باشگاه)

پست‌های مرتبط با برچسب (باشگاه)

قبل تر ها زیاد پا میزدم ولی یسال بود فقط و فقط هوازی کار کردم! 

دیروز بعد از صد و اندی روز ورزش پا داشتم، ی دردی دارم حس میکنم دارم از کت و کول میوفتم! 

ای و ای برای این گرفتگی هایی که به ظاهر باید بگم بده و در بطن ماجرا اتفاقات قشنگ قشنگ در انتظارمه:دی

امشب مثل پلیس های محل دم حیاط مون روی صندلی هایی که مخصوص فضولی در و همسایه گذاشتن نشستم... 😁 

با عرض معذرت از دوستمون خانوم برگ این پست رو مینویسم😁!

 

امروز رفتم باشگاه ، ورزشهام رو تکمیل کردم ! وقتی داشتم اماده میشدم برگردم همینطوری که لباس میپوشیدم دیدم روز به روز چقدر کمر این شلوار برام گشاد میشه هی !

به بچه ها نشون میدادم و مربی مون ! بقیه ی نگاه با کلی زور تو چشماشون بود ولی مربی انگاری دسترنجش رو دیده میخندید و میگفت اینو بگیرش ببینم تا کجا پیش میری 😅!

این بار واقعاً به ثمر میشینه!چرا ؟! چون این بار تغییر لایف استایله نه فقط لاغری ، داره همه چی تغییر میکنه درونم …

 

قرار بود توی شهریور تایمی که خونه ی خودمونیم من برم سرکار ، ی کاره پاره وقت ولی خب واقعاً نمیدونم اوکی بشه یا ن ! جالب بودن این کار اینه که در حد کار اموزی هست و میخوام یاد بگیرم ! ببینم اصلا من ادم کار کردن و صبح زود بیدار شدن و خونه زندگی رو جمع کردن هستم یا ن ! ولی خب ببینم واقعاً تا کجا پیش بره …

 

 

پ ن : همه چی اگه ادمی بخواد همونجوری پیش میره که دوست داره …

سحرخیز باش تا …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

ساعت ۴ خوابیدم ! ولی چون باید هوشمندانه عمل میکردم خودکار ساعت ۸ بیدار شدم ، ی دوش گرفتم صبحانه خوردم و پاشدم پوشیدم اومدم باشگاه !

برای امروز از خودم راضی ام ، تو چی ؟!

ادمی باید کوچولو کوچولو بره جلو ولی بره ، مامان بزرگم همیشه میگف همین قطره قطره هاست که یهو میبینی دریا شده 😉

 

امروز دیر رفتم باشگاه ولی رفتم و تا اخرین تایم زیر بار تمرین ها سر خم نکردم ، یکی از خانم ها ی پسر فسقلی ۳/۵ ساله داشت ! بچه ها سر به سرش میذاشتن دست اخری گفت باشه منم میرم به بابام میگم شما چیکارا میکنید😆فسقل کسی کار خاصی نکرده اخه !

مامانه هرکاری میکرد که این پسر رو قانع کنه نشد که نشد آخر سر مامانِ وسایل جمع کرد و رفت 😅!

مامانه میگفت هرچی میبینه میره میگه منو واقعاً با این کار اذیت میکنه 😐 اینا که بچه نیستن،بچه ولی در اصل بگو هیولا…

 

خسته ام ولی خستگیمو با انرژیفیکس و منیزیم بعد از باشگاه رفع و رجوع کردم …

بدنم خسته اس ولی نه اونقدری که لهم کنه و از کار بندازتم !

امروز هم ۶ صبح بیدار شدم و یساعتی بیشتر رو توی تخت گذروندم و با خودم کلنجار رفتم البته ی دلیل داشت اونم این بود که پیام یکی از مربی های کلاس رو دیده بودم که نوشته بود فعلا اموزش کنسله ، با خودم با اون با همه سر جنگ داشتم خلاصه تا اینکه آخرش با خودم به صلح رسیدم که دختر اون نشد اینو که حالت باهاش خوبه چرا نشه ، وقتی رفتم باشگاه واقعاً یادم رفت موضوع کنسلی کلاس رو!

 

خلاصه امروز برنامه ام یکم سنگین بود ولی ارزشش رو داشت 😎! 

پ ن : اگه روزهای اول میرین باشگاه برای گرفتی و درد عضلاتتون حتماً منیزنیم مصرف کنید چون واقعاً دردش مزخرفه …