مکالمه های کوتاه
· · خواندن 1 دقیقه بهم میگه میشه صورتت رو ببینم میگم من که آدم جدیدی نیستیم میگه خیلی تغییر کردی میگم نمیدونم !
بهش میگم ی چیزی بگم میگه اره هربار اره برای بار هزارویکمین بارم اره ، بهش میگم مگه میدونی چی میخواستم بگم گفت خب تو بگو بعد من میگم چی میخواستم بگم ، بهش میگم من همه عالم و آدم رو زدم کنار ولی تورو گرفتم پاشدم اومدم توی ی محیط کوچیک و ی آدمای محدود به امید اینکه بریم جایی که دوتامون کنار هم باشیم گفت باز گفتی بخدا منم ناراحت اینم الان نمیتونم کاری بکنم …
گفتم باشه ، خودش بعد از چند مین سکوت گفت من فک کردم میخوای بگی بازم برگردی عقب منو انتخاب میکنی خواستم بگم اره هیچکی تو نمیشه تو تکی تو مثلت نیست تو پاداش کار خوب منی …
برگشتم گفتم نه این حرفم نبود !