اولین جلسه تراپی ۱۴۰۵
· · خواندن 1 دقیقه اونی که از همه مهم تر بود تایم تراپی بود که اوکی کردم یکم این مغزم اروم شد …
یکم نه و خیلی ام اروم شد ! یاد گرفتم یکم و به خودم اومدم اونی که یادم رفته بود کیه و کجا قرار داره …
میتونم بگم مغز من رو به حرکته و داره روغن کاری میشه …
واقعاً زندگی خیلی عجیبه همیشه یکی از بیرون باید به خودت بیارتت و بگه تو مشکل نداری بخدا اونایی که کنارتن خیلی تاثیر داره و تو داری حل میشی تو اطرافیانت !
{ی حرف قشنگی که شنیدم ازش امشب این بود که میگفت تو خیلی تلاش کردی که حتی از لحاظ اجتماعی و فرهنگ از خانواده و محیطی که درونش بودی ام جلو تر بیوفتی پس الان اینا کسایی نیستن که بتونند تورو توی خودشون حل کنند }
۱۴۰۵/۲/۱۷