روزی روزگاری
· · خواندن 1 دقیقه تمام دیشب خواب میدم ی مرد بهم نظر داره 🥲! طبق معمول منم فراری از مرد …
دلم برای پسرک کبابه ، دلم میخواد دستش رو بگیرم ببرم یجایی که دوتامون آروم بشیم جایی که کسی نخواد بهش بی احترامی کنه یا بهم بی احترامی کنن!
میدونم اخلاقش مشکل داره ولی اون طفلی یجوری بزرگ شده که اخلاقش چیزی که هستم خیلی خوبه ، من تا جایی که بتونم کمکش میکنم خدایی ولی خب فشار کار و زندگی داره تلخش میکنه …
بگذریم از همه اینا خدا بزرگه مثل همیشه اینجوری نمیمونه و نخواهد موند …
ناهار امروز ما دال عدسه :) تو گرمای جنوب و دال عدس 😅! منو امروز محدود بود خب …