عصر ی دوش گرفتم ،خونمون قشنگ شده بود خونه ی جاجول ! 

پسرک گفت سینکمون قشنگ شبیه سطل اشغال شده ولی ولش کن بیا بریم بیرون ! گفتم تو برو منم میام ی سری به مامانت بزنم …

اون رفت ، منم خودمو جیک ثانیه برق زدم و ظرفا رو شستم ، کوسن ها رو مرتب کردم ! باقی بهم ریختگی رو سروسامون دادم 😌!!

لباسامو پوشیدم ی ادکلن زدم به خودم ی ارایش ملیح کردم رفتم با بقیه ( مامان پسرک مهمون داشت) ! بعدشم یکم توی شهر دور دور زدیم و برا شام اش و نون سنگک گرفتیم و اومدیم خوردیم …

الانم ی دمنوش اسطوخودوس درست کردم دارم نوش جان میکنم و یکم کتاب بخونم و بخوابم ! به خودم قول دادم ورژن فردام ی چیزی بهتر از امروزم باشه 😉