اعصابم خورده ، زورم میاد من با تمام سختی زندگیمو جمع میکنم ولی یکی هی بهش نوک میزنه و ازش میخوره بعد از اونورم هرچی کار میکنه میده طلا برا خانومش و شکم بچه اش ! 

بعد من باید از شکم و زار و زندگی بزنم تا بتونم یکم پلن زندگیمو ببرم جلو البته اگه این افراد موزی سایشون از زندگیمون کم بشه😑

خیلی قاطی ام خیلی اعصابم خورده خیلی دلم میخواد با پسرک حرف بزنم ولی اخه چند بار چند بار ؟ وقتی طرف هدفش تلخ کردنه زندگی منه چیکار کنم 

بخدا بعضی وقتا با کارا خانواده اش دلم میخواد برم درخواست جدایی بدم ولی یادم میاد که منو پسرک مثل چی برای این زندگی زجر کشیدیم چه روزایی از پول تو جیبی هام برای خرید خونمون تلاش کردم مامانم ملکش رو فروخت تمام جهاز منو خرید تا این مرد اینقدر بهش فشار نیاد ، پسرک زور زد بهترین عروسی رو برام بگیره با پولی که داشت طلا خرید هرچیزی که توانش رسید نه نگفت ولی واقعا خانواده اش اذیت میکنن ! من شب روز از خدا میخوام این مرد به عقل بیاد ببینه اینا دارن هرجور دستشون میرسه از زندگی ما سو استفاده میکنن ، بماند که واقعا زندگی من خار شده تو چشم همه ولی بخدا از درون ما داغونیم بخدا من نمیدونم ما دوتا چجوری دوام اوردیم بماند که به گوشمم میرسه چه حرفایی پشت سرم میزنن و چکارایی برای جدایی ما دو نفر نمیکنند ولی واقعا با تمام توان دوام اوردم 🥲

امید دارم زندگیمون از اینجا بره فقط امیدوارم اون اتفاقی که قراره بیوفته زودتر بیوفته من دارم کم میارم قرص لازمم 😞