صبحانه رو خوردم ، قرصها رو خوردم ناهارمم در حال جا افتادنه ، برنجم داره دم میکشه ، زندگی در حال جریانه…

میدونید از اینکه اینجا و شما رو دارم چقدر خوشبختم♥️

مثل قبل باید به زندگی ادامه بدم حتی زمانی که حالی دیگه برام نمونده ، وصلم به سرم هایی مثل ناهار پختن ،کتاب خوندن ،دوره دیدن و تلاش برای بهتر شدن …

زندگی تا زنده ای همینه دیگه باید ی جوری وصل کنی خودت رو به جریانش …

میدونید چرا میگم خوشبختم با وجود شماها ؟! 

کامنت هاتون رو که میبینم قند تو دلم اب میشه که چقدر منتظرید من زودتر خوب بشم …

خوب میشم ،قول میدم خوب میشم ، حتی قول میدم قوی تر از قبل هم بشم و شدم اینقدر قوی که یاد گرفتم کنار همه بی مهری ها بی تفاوت رد بشم و به خودم نگیرم …