خانواده ایرونی
· · خواندن 1 دقیقه میدونید نوشتن اول صبحی اینجا و قهوه خوردن حسابی موتور منو شارژ میکنه ، ولی خب بعضی وقتا بعضی نظرات انرژی ادمو میگیره مخصوصاً توی گفتمان ! طرف ی راه ارتباطی میذاره نکه وارد بشی و راحت بگی پارتنر لازمم😑!
دیشب شام الویه بود برا بقیه ام ساندویچ گرفتم فرستادم با این وجود که اعصابم خورد بودحالم بد بود!
دیشب پسرک وقتی حال بد منو دید با تمام خستگی داشت میگفت بخدا منم اگه راه فرار داشتم فرار میکردم منم خسته تر از توهم ولی چیکار کنم مجبورم اینا رو تحمل کنم ، گفتم اینا یکی از یکی بدترن من از دست کدوم بنالم گاهی خودت که اذیت میکنی من دیگه میبرم بخدا این اندازه اذیتم ادمو به فکر خودکشی میندازه …
یهو بغض کرد گفت تو خودت شاید با این حرفا اروم بشی ولی اگه تو نباشی من چیکار کنم ! یکمی ته قلبم امیدوارتر شدم …
ولی خب واقعا چرا اینقدر ی خانواده میتونند بدباشن!
از بیس این خانواده میشه فهمید چه خبره ولی پسرک ی سرو گردن از همشون بالاتره ، از قبل از ازدواج مون تا حالا همیشه از فراری بودنش از دست اینا حرف میزد ولی مگه میشه ادم خانواده اش رو بندازه دور ؟!
واقعیت ماجرا اینه همه خانواده های ایرونی مشکل دارن به خیلی از دلایل حتی خانواده خودم ! ولی من روز اولم با پسرک حرف زدم که منو تو بریم تراپی و خودمونو درست کنیم و تلاش کنیم از این محیط ها دور بشیم بعدشم به احترام کم و بیش سر میزنیم نیازشونم در حد توانت بر طرف کن ولی این اون نشد که طی کرده بودیم و هردو توی اتیش روشن شده داریم مثل اینکه میسوزیم 😢!