برچسب (خانواده ایرانی)

پست‌های مرتبط با برچسب (خانواده ایرانی)

چرا همه جا تعطیله :)

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

چرا روزای تعطیل اینقد همه جاخلوته حتی بلاگیکس :))

امروز ناهار نذری میخوریم ولی مامان خانوم بهم قول داده فردا رو قورمه سبزی درست کنه :) میگه چون تو دوست داری این حفظ احترامش رو دوست دارم خدایی ولی یوقتایی یجوری حرفمو گوش نمیده باید حتما با داداش بزرگم حرف بزنم که متقاعدش کنه …

ازش چیزی درخواست میکنم بهم میگه من نوکر و فرمانبردار توهستم خانم (فامیلیم) میگم مامان اینو نگو هیچ وقت من این مدلی صحبت کردن ی بزرگتر باهام رو حتی از روی محبت هم دوست ندارم میگه چشم ولی باز بعد از هر درخواستی باز همینو میگه 🥲!

خیلی دوستش دارم خدایی اگه نداشتمش نمیدونم چیکار میکردم و چه اسیبی به خودم میزدم ! ولی اسیب هایی که از بچگی خورده تا امروز باعث میشه این تعاملاتمون باهم گاهی جور در نیاد …

بچه ها من به اون مرحله رسیدم که واقعا واضح میبینم کسی رو که روحیاتش رو دوست دارم هم فرکانس ،هم ترومایی و هم اسیب پذیری مشابه ای داریم ولی خب توی گفت و گو به مرور طرف مقابل اعتراف میکنه …

 

روتین زندگی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی دل من مث ی ظرف میمونه که اینا هربار با کاراشون هی پر و پرترش میکنند تا اینکه سرریز میشه یهویی …

دارم به اون درجه ای میرسم که دیگه خیلی برام مهم نیستن و هرجا نیاز باشه جوابشون میدم …

اینم شده ی موضوع مسخره برای هر روز نوشتن من چون چیز جذابی توی زندگی ندارم فعلا که درموردش حرف بزنم جز گند هایی که خانواده پسرک میزنند و تهشم میگن اینکه چیزی نیست …

امروز خوراک لوبیا با برنج ‌پختم یکم خورده کاری انجام دادم ، نرسیدم خونه رو جارو بکشم خیلی کار دارم ولی واقعیت اینکه مغزم داره فلج میشه سرعت عمل ندارم اعصابم قاطیه پر از خشمم یهو وسط کار یجوری چاقو میزنم تو تخته که پسرک وقتی میبنه میگه دستت که نبریدی میگم هنوز نه سالمه …

خدای من میدونم این روزا هم جبران میشه مثل خیلی روزایی که فک نمیکردم بشه و شد و الان صبری که دارم برای جوابایی که از  قبل گرفتم ولی هرچی که هست زودتر جواب بده  …

میدونی من به اونجام رسیدم که نمیتونم از این آدمها بگذرم دیگه و خدا میدونه که من نمیبخشمشون و دوست دارم نتیجه کارشون رو ببینند !

خانواده ایرونی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونید نوشتن اول صبحی اینجا و قهوه خوردن حسابی موتور منو شارژ میکنه ، ولی خب بعضی وقتا بعضی نظرات انرژی ادمو میگیره مخصوصاً توی گفتمان ! طرف ی راه ارتباطی میذاره نکه وارد بشی و راحت بگی پارتنر لازمم😑!

دیشب شام الویه بود برا بقیه ام ساندویچ گرفتم فرستادم با این وجود که اعصابم خورد بودحالم بد بود! 

دیشب پسرک وقتی حال بد منو دید با تمام خستگی داشت میگفت بخدا منم اگه راه فرار داشتم فرار میکردم منم خسته تر از توهم ولی چیکار کنم مجبورم اینا رو تحمل کنم ، گفتم اینا یکی از یکی بدترن من از دست کدوم بنالم گاهی خودت که اذیت میکنی من دیگه میبرم بخدا این اندازه اذیتم ادمو به فکر خودکشی میندازه …

یهو بغض کرد گفت تو خودت شاید با این حرفا اروم بشی ولی اگه تو نباشی من چیکار کنم ! یکمی ته قلبم امیدوارتر شدم …

ولی خب واقعا چرا اینقدر ی خانواده میتونند بدباشن!

از بیس این خانواده میشه فهمید چه خبره ولی پسرک ی سرو گردن از همشون بالاتره ، از قبل از ازدواج مون تا حالا همیشه از فراری بودنش از دست اینا حرف میزد ولی مگه میشه ادم خانواده اش رو بندازه دور ؟!

واقعیت ماجرا اینه همه خانواده های ایرونی مشکل دارن به خیلی از دلایل حتی خانواده خودم ! ولی من روز اولم با پسرک حرف زدم که منو تو بریم تراپی و خودمونو درست کنیم و تلاش کنیم از این محیط ها دور بشیم بعدشم به احترام کم و بیش سر میزنیم نیازشونم در حد توانت بر طرف کن ولی این اون نشد که طی کرده بودیم و هردو توی اتیش روشن شده داریم مثل اینکه میسوزیم 😢!