خواب
· · خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ، قهوه ای که سر ظهر خوردم بیرون یجوری مغز منو بیدار نگه داشته و زیر چشام داربست زده شک ندارم یچیزی توش بود …
هم خوابم میاد هم نمیاد !
· · خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ، قهوه ای که سر ظهر خوردم بیرون یجوری مغز منو بیدار نگه داشته و زیر چشام داربست زده شک ندارم یچیزی توش بود …
هم خوابم میاد هم نمیاد !
· · اعصابم قاطیه با ی حال بد از خواب بیدار شدم و سرم داشت از درد میترکید :) ناهار نامعلوم :/ و معلوم !
ی کاری برا دوستم قرار بود انجام بدم هرکاریش میکنم نمیدونم چرا نمیشه خب :/ خیریتش چیه نمیدونم ولی کاش بشه این زن به کمک من واقعاً نیاز داره …
تمام دیشب توی دورهمی پسرک داشت به خانواده اش میگفت من میدونم خانومم با حلیم و قهوه خوشحال میشه وقتی ام حالش بده با این دوتا ارومش میکنم 🥲!
میخواستم بگم بقیه گند میزنند تو میخوای درستش کنی ولی همه اش مسکنه اثراتش هم تایم محدودی داره …
پاشم قورمه سبزیم رو درست کنم که مثل اینکه فایده نداره :) مثل همیشه خوابم میاد خواب …
· · بخدا وقتی ام بخوابم این پسرک منو نمیذاره بخوابم 🥲حرف حسابشم اینه من ی موجود نرمالویی اوردم تو این خونه که برام حرف بزنه صدا بده انوقت تو میگی منو اذیت نکن بقول خودش قربون حال خوب 😅!
خوابم میاد و میل سخن با هیچکی نیست:دی
ی پارچ اورده من شربت بخورم لیوان نیورده ، من با سر میرم تا تو پارچ و برمیگردم از دهن و لب و لوچم کلی شربت میریزه خدا اینم میشینه منو مسخره میکنه :دی
خیلی خستم ، خوردم از کم خوابی :)
این وسط هم مهمون اومده هم پاشدم رفتم مهمونی ، دلم لک زده برای ساعتها خواب ولی بخدا وقت نمیکنم بخوابم 😅!
دلم میخواد اونی که قهوه رو ساخت بغل کنم و بگم اگه تو نبودی من اصلا وقتی خوابم میاد ادم خوش اخلاقی نبودم :دی
برم ناهار بپزم که قراره مرغ عروسی بپزم :دی
· · دیشب رفتیم چندتا مرکز خرید پسرک ی تیشرت گرفت خانومه بهم نگاه کرد از بیرون مغازه اوردم داخل بهم صندلی داد و پسرک گفت تخفیف هم داره گفت نه متاسفانه یهو به چهره ام نگاه کرد گفت صرفاً بخاطر توراهی که داری میخوام ی تخفیف بدم بهتون ، من و پسرک همو نگاه کردیم من دروغ چرا یکم دلم شکست …
(دلیل دلشکستن ، نمیتونم دعوتش کنم به این دنیا اینقدر که خودمو پسرک توی مشکلات مالی و معنوی فروع رفتیم من باید همه چیز رو سروسامون بدم اون که همیشه میگه مشکلی نیست مشکلی نیست ولی من که میدونم اونیکه کم میاره منم بعدشم زبون اقایون همیشه درازه ، خلاصه ناراحتم برای اینکه هنوز نمیتونم میوه زندگیمونو دعوت کنم به خونمون ، من باردار نیستم عزیزان :دی )
پسرک اومدیم بیرون خندید گفت خوبه هنوز نیومده تخفیفم گرفت گفتم اره دیگه بچه ی من باشه برکت با خودش نیاره 😁!
مثل همیشه تمام دیشب هم مث مرغ پرکنده بودم و قلبم بشدت درد میکرد و سرم داشت منفجر میشد ، به زور خوابیدم ولی خیلی تو تلاطم بودم !
دیروز ظهر به پسرک میگفتم اصلا خواب درست ندارم اصلا خوابم نمیبره انگاری یکی بیدارم میکنه ، اونم میگفت بخدا منم اصلا خواب ندارم حالم خوب نیست کم خوابی مریضم کرده …
خدایا این فشار ها این حال بد رو از ما دور کن 🥲