صبح بیدار شدم دیدم خونه گرمه پسرک اومد گفت ببخشید کولر خاموش کردم شستم ، دیدم حالت خوب نیست برات جلو خونه و سرویس رو هم شستم تشکر کردم و پاشدم به جبران کارش غذای مورد علاقه اش رو پختم 🙂↔️!
وقتی این کارهاش رو میبینم دلم میخواد بشینم ی دل سیر برای او و خودم گریه کنم بیشتر برای او اخه مرد تو اینقدر قلبت مهربونه که خانواده ات ازت سواستفاده میکنند و نمیتونی بگی تو زندگی من دخالت نکنید 😞
خنده دارترین و دارک ترین قسمت زندگی من اینه مادر پسرک توی خونه ی زبونی داره شش متر بزرگتر از خودش ولی وقتی میبریمش بیرون توی ی محیط احتمال گم شدنش زیاده 😐 یکی از نقشه هام براش میتونه این باشه که ی روز که خیلی اذیتم کرد ی پلن بریزم و ببرمش ی مسافرت توپ بعد توی اتوبوس بین راه که پیاده میشیم برای سرویس به راننده بگم برو فقط برووو 😆!
#این_حرفای_منو_جدی_نگیرید_من_در_دوران_pms_هستم🫠