ادم چنگ میزنه بعضی روزا که خوب باشه! بین بعضی ستا اینقدر فکر میکردم یادم میرفت چی داشتم میزدم! ولی خب هر بار خودمو سفت نگه داشتم و گریه نکردم ولی دلم بد شکست...
امروز ی گوشه خیره بودم مربی داد میزد پاشو وگرنه با دسته طی میام! سحر هم باشگاهی که تازه جدا شده، اومد گفت من کم میام یا تو کم میای! گفتم تو گفت توکا بعضی وقتا اینقدری کم میارم فک میکنم اومدنم باشگاه سرکوب کردنه بدنمه ،گفتم هیچ وقت خودتو فراموش نکن روی هیچکی جز خودتم حساب باز نکن! گفت حرفا زندگی منه من خیلی زمین خوردم تا فهمیدم دارم مسیر اشتباه میرم!
وسط حرفاش میگف دخترم بزرگ شده اومده پیش خودم، دوس دختر سابق پدرش رو میشناسه و رفته با پیج خودش کلی بدوبیراه گفته زنه هم رفته شکایت کرده از من...
پسرم رو پدرش منع دیدار کرده، گفتم سحر قوی باش کم نیار گفت میدونی فقط تویی که من راحتم باهاش خودمم باهاش هیچ وقت تخریبم نکردی... گفتم چرا تخریب کنم اخه هرکی سختی زندگی خودش رو داره عزیزم ادما گاهی فقط ی گوش میخوان حتی زبون هم نمیخوان...
خدایا خودت هوای دل ادمای دلشکسته رو داشته باش...