آرشیو شهریور 1405

پست‌های منتشر شده در شهریور 1405

من تا من شد !

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

پست آزیتا رو خوندم اشکم بی اختیار ریخت ، من ادم تجربه های سختم …

من ادم درد های ناگفته ام ! من هربار ریختم و باز تیکه هامو جمع کردم و از نو ساختم ولی ولی ولی اون ادم باعث شکل گرفتن بهتر ادم الانه همینش خوبه !

 فک نکنم،فک نکنم ادمی توی اون سن و سال من تنهایی مراجعه کنه به مطب روانپزشک توی اون سیستم و تربیت متفاوت سخت بود درمیون گذاشتن !

سه سال تمام پول ی خونه ی لوکس ( چیزی که خودم سراغ داشتم ) خرج تراپی و نوروفیدبک کردم ولی دیدم کسی موشک خورده رو چسب زخم خوب نمیکنه ! رفتم پیش روانپزشک و دوسال و نیم هم دارو خوردم و حتی خودکشی رو هم تجربه کردم ! 

من الان هرچی که هست قابل ستایشه ! منه الان فهمیده و یادگرفته اول تا اخرش فقط خودش و تا دنیا دنیاس و وقت دارم سختی ها رو دقیقاً هرجا رها کنم مشکلات خودش حل میشه، نقطه سرخط .

 

منِ الان ی ادم فوق العاده اس …

از اینی که هست خیلی بالاتر میبینمش😊

از اون روزهاییه که هیچی طبق پلنم جلو نمیره ، ولی در عوض جناب بادوم پیشمه 😌(نوه ارشد) !

 

هورمونام هم هنوز‌ سر دلمن ! خیلی بخاطر جناب بادوم جلو خودمو میگیرم !

 

فردا هم تولد پسرک ( سرتق و لج درار ترین پسر شهریوری)هست، هیچ پلنی ندارم ! دیگه توی فاز پست و استوری هم نیستم …

نمیدونم واقعاً چیکار کنم براش 🥲!

 

 

 

محبوبیت تا این حد ؟!:دی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اومدم زمین چمن مصنوعی دنبال مهمون vip ! براش شام ماکارونی درست کردم …

مربیش میگفت خیلی وقته تموم شده ولی نمیاد بیرون از زمین اصرار داره به بازی 😁!

مربی میگه والا عمه ها خوب شدن 😁، میان سر زمین دنبال نوه هاشون رو میبرن ،ما چهارتا عمه داشتیم هنوز سلام نکرده فحشو میکشیدن بهمون😂! گفتم نه ایشون نوه محبوب و ارشد خانواده اس گفت شما خواهر فلانی هستی دیگه گفتم بله بله میخنده میگه اینجاست گفتم شیفته !

گفت اونم وقتی اینجاست میاد بازی برادرزاده محبوبتون رو تماشا میکنه ، دلم میخواست بگم من دوست نداشتم پسر محبوبمون فوتبالی شه !!🥲

یامی شیراز رو دنبال کردیم دوتایی ، میگه عمه بعدی که خرید خونه اوکی بشه باهم دوتایی بریم اینا رو امتحان کنیم 😁! منم ی چشم کت و کلفت تحویلش دادم انگار مثلا خرید خونه اوکی شده و مونده منو اون بریم !😅

 بهم میگه عمه میشه ۱۳ قلو دنیا بیاری بعد روی همه ی ما تقسیمش کنی 😂؟!

گفتم عمه مگه بچه اوردن شیرینی دانمارکیه که بین بقیه تقسیمش کنم 😁! این حرفاش از روی بچگی و نادونیه ولی اینقدر شیرینه که من فقط ساعتها میخندم بهش …

 

برادر زاده

اه خوب باش خب!

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

امروز هورمونای ناشریفم منو هدایت میکنند ! 

در عین حالی که دوست شون دارم ی نفرت عجیبی ازشون دارم ، خلاصه امروز در اختیار هورمونام 🥲

 

هشتگ نت ضعیف 🐴 نر می باشد ! کلی نوشتم همه اش پرید منم رشته کلام از دستم رفت 😐!

 

نقطه ی تعادل

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

با این چیزی که از خودم سراغ دارم من ادم تعامل های اجتماعی هستم ، میرم بیرون، تعامل با ادمهای شریف حالم رو خوب میکنه …

من ادم اجتماع ام ، البته بیرون ی شخصیت سو سو دارم ! نیم برون گرا نیم درون گرا! برای من همین راضی کننده اس ولی خب جایی که ازم انرژی خواری بشه هرجا باشه گرونه موندنم اونجا 😉

دری وری چندم ؟ نمیدونم

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

 

 

ساعتها اومدم بنویسم ولی حرفم نمیاد ! در عین حال پر از حرفم …

ذوق اولیه ام از بین رفته واقعاً ! برای نوشتن جزئیات که مثلا چی ، حس و حالی نیست …

دلم میخواد برم پیش دوستم ولی واقعاً انرژیم پایینه !

من از همه چی فاصله گرفتم ، حتی دوستام ، رقبتی به دیدن ادمهایی که تا بهت میرسن شروع میکنند از ریز جزئیات زندگیت میپرسند اخرشم هی و هی تحلیلت میکنند اونجوری که میخوان !

 

 

منِ حرف گوش کن😁!

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

مثل گاهی وقتا دیر رفتم ولی رفتم ، با خودم گفتم بشینی توی خونه غصه ی چیزای الکی و بی ارزش رو بخوری اخه ؟! نه نخور توکا نخور …

به این نتیجه رسیدم پاشم لباس بپوشم و برم ورزشم رو بکنم ! امروز از باقی روزها بهتر تر بودم …

انرژی امروزم خوب بود ، مرسی از دخترک درونم !

 

 

خواب پاییزی از واجباته ولی خب واقعاً مغز من واکنش بدی بعد از بیدار شدن نشون میده ! 

ژلوفن خوردم ! میدونم بی تاثیره ولی دیگه خوردم من 😅

ی کرختگی عجیبی دارم (pms نامحترم)بی تاثیر نیست واقعاً ولی چیکار کنم ، تنها راه نجات من حال حاضر خرید برای خونه مامان بود که دارم میرم انجامش بدم …

 

پ ن : عجیب از لباس بی اتو بدم میاد ولی خب چند روزی هست که حالم نرمال نیست و بیخیال اتو زدن شدم !

پ ن: من خوب میشم تو جدی نگیر باش 😉خلاصه از اون روزایی که صد سالم بگذره تازه اس …

ورزش !

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

ورزش ! هربار دست از هیچ برنداشتم ولی دوست دارم این روزها جدی جدی دست بردارم😉

سمج تر و لجباز تر باشم نسبت به اهدافم !

 خیلی نسبت به قبلم بهترم خب ولی هنوزم یکم خودم از خودم ناراضی ام ، دست خودم نیست …

 

دلم میخواست ساعتها با یکی حرف بزنم ، با یکی از هر دری دلمون خواست حرف بزنیم ! 

اره واقعاً دلم هم صحبت خوب میخواد ! دلم ی رفیق میخواد که تا خوده صبح نفهمیم کی صبح شد …

نیست نداشتم ، نیستمم دیگه دنبالش شاید و شایدتر اون ی روزی منو پیدا کنه و منم نه بهش نگم …

بعضی وقتا دلم میخواد برگردم به دوران نامزدی و چت های گاه و بیگاه خودم و پسرک ! اتفاقی یکی از همین روزها ازش میپرسیدم دوست داری برگردیم به اون روزها ؟! بدون هیچ فکری گفت نه واقعاً نه …

حرف حسابش این بود که آرامش الانم رو با هیچی عوض نمیکنم ، درستم میگفت ! 

ولی من دلم ی دوست خوب میخواد ! میدونی گاهی وقتا با خودم میگم شاید من معیارهام با بقیه نمیخونه یا شاید من واقعاً سخت گیرم …

ولی خب معیار های من چیز سختی نیست جز حریم خصوصی که دارم و دوست ندارم درموردش حرف بزنم ! یعنی واقعیت دوست ندارم درمورد پول و زندگی و هر هدفی که تیک میخوره سوال پس بدم …

 

من همیشه عقیده و نظرم اینه که ادمی لایف استایل رو تغییر بده خیلی همه چی بهتر میشه ! کلا چون قبلا راه دررو رفتم خیلی جواب نیست و دوامی ام نداره خدایی !!

یکی از دوستایی که قبلا درموردش حرف زدم ! اولش با رژیم و بعدترش با یسری قرص و امپول خودشو اندامی کرده ، هر از گاهی استوری میذاره که من درحال ساختن بدنم هستم بقیه دنبال حرف پشت سر من ! جدیداً انتظار داره حتی باهاش سلام کنم …

خیلی برام مهم نیست خدایی ولی خب قرصهایی که مصرف میکرد پیشنهادش رو به منم داده بود که من خیلی حسی به این حرکت نداشتم ! چون قبلا با ی اراده فولادین رفتم جلو بهترین گزینه هم تغذیه مناسب و ورزش هست …

 

اندام من اگه نیاز باشه که چربی از دست بده ، جلو خوردن رو میگیرم ، سوخت و سازش رو بیشتر میکنم ولی اصلا و ابداً راه صد روزه رو ی هفته نمیکنم چون بعد از مدتی دوامش از بین میره 😌😉!

 

بریم بنویسیم پلن این هفته رو …

و بعدتر حس خوب بدم به خودم ! 😎

خونه ی مامان هستیم ! توی مسیر من اصلا حالم دگرگون شد با تعریف ی موضوع مزخرفی و خیانت یکی از ادمهایی که گهگداری درموردش میشنوم 😑! 

اعصابم قاطی شد از تششعات حالم حال پسرک بهم ریخت ، قبل ترش توی داروخانه ، خانمی که توی قسمت ارایشی بود قیمت ی مام رو دو برابر باهام حساب کرد و وقتی درخواست کرم ضد افتاب داشتم و وقتی دیدم مارک مورد نظر رو نداره بهش گفتم چی توی اون مایه ها داری اورد خیلی با اصالت نبود ! دراومد گفت خانم شما پوست خوبی نداری مگه هزینه این کرم چقدره که نمیگیریش گفتم موضوع هزینه اش نیست باب میلم نیست …

اخه چجوری اینقدر ادمها راحت بی ادبی میکنن ! بخدا که گارد نیست ، طرف نمیدونه چجوری مشتری جذب کنه میخواد با گرفتن اعتماد بنفس طرف مقابل محصول بفروشه 😑! همون حین دل دل زدم برگردم بگم خانوم محصولی که من برای صورتم استفاده میکردم تو هنوز به گوشتم نخورده من از ۱۷ سالگی محصولات باله آ المانی استفاده کردم و ماه به ماه فیشیال رفتم تو نمیتونی ادمها رو بخاطر چندرغاز بهم بریزی این نوع رفتار مناسب مشتری مداری نیست … ولی لعنت رو فرستادم و سوار ماشین شدم ! شروع گند زدن ها از همون جا بود …

همه چیز از ی فکر ساده تبدیل شد به ی انرژی ! نگو فکرشو کردم اتفاق افتاد بگو تا جرقه زد توی نطفه خفه اش نکردم تا اتفاق افتاد …

ما شش نفر !

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

نمیدونم پست امیر رو یادتونه یا ن ! وبلاگ ما سه نفر…

پیداش کردم توی ی پلتفرم عجیب و غریب ، باهاش تعاملی ندارم ولی همین که میتونم بخونمش و از احوالاتش خبردار بشم برام قشنگه …

بابای امیر ازدواج کرده ، امیر ی عمو داشت فوت شد …

پدرش با زن عموش ازدواج کرده و الان خانواده ۶ نفره ای دارن ، امیر هم رشته ی خودم شده ! 

برام سواله یعنی الان چیکاره اس ولی هنوز اونقدرها ننوشته 🥲!

شنبه دو نقطه دی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

شنبه باشه قرمه سبزی مشتی ام باشه ، دیگه دنبال دلیل خوشبختی میگردی چرا ؟! همین تنها دلیل خوشبختی امروز منه …

کلی کار دارم ولی به خودم قول دادم این خونه رو بکنم مثل گل و تا هفته بعد برمیگردم حالم خوب باشه باهاش !

 

پ ن : نمیدونم من اونقدری حرفم براتون ارزش داره یا ن ، ولی لطفاً و لطفاًتر توی این محیط بیشتر و بهتر دوست باشیم حتی اگه نمیتونیم دوست باشیم حداقلش دشمن نباشیم …

پ ن : هیچ خوش ندارم از ادمها بد بشنوم ، ادب و احترام و شعور ما همین جاها مشخص میشه ، جای که بدون هیچگونه رودربایستی ما خودمون هستیم ! 

پ ن : واقعاً من یکی هیچ وقت حوصله حاشیه ندارم حتی توی دنیای واقعی ام ، هرجا حاشیه باشه راهمو میکشم میرم ، به جرات میتونم بگم تعداد دوستام همیشه کم بود چون هیچ وقت نه از قوم جعفر بودم نه اهل برمک 😊!

 

 

چالش خوشبختی اگر…

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

خوشبختی اگر این نیست که زیر سقف خونه ی خودم زندگی میکنم ، بدون منت صاحب خونه پس چیه ؟!

خوشبختی اگر این نیست که مامانم زنگ میزنه میگه بعد از عمل دوم چشمام بهتره پس چیه؟!

خوشبختی اگر این نیست که با پسرک تو سرو کول هم میزنیم و گاهی زن و شوهر و گاهی هم رفیق شیش همیم پس چیه؟!

خوشبختی اگر این نیست که من خوبم و خوشحالم بدون احتیاج به کسی یا چیزی در کنار خودم پس چیه ؟!

خوشبختی اگر این نیست که داره هدف هات تیک میخوره پس چیه ؟!

اره من خوشبخت ترینم ♥️ بدون چون و چرا ! چون خدا رو دارم ، دستم جایی گیره که هیچ وقت ازش نامردی ندیدم …

دیروز ناهار خونه ی مامان پسرک بودیم ، طرفای ۱۱ ناهار خوردیم !

وقتی برگشتم هم خوابم میومد هم اینکه کلی کار داشتم ! اول رفتم سراغ سینک چندتا ظرف نشسته داشتم شستم و گاز و هود رو برق انداختم …

بعدشم رفتم ورزش کردم بعد از دو روز تنبلی ، بعدترش رفتم خونه رو جاروبرقی کشیدم و افتادم به جون سرویس بهداشتی ، وایتکس ریختم و خودمم درحال حمام کردن بودم فوری ام شستم ولی دقایق اخر داشت نفسم کم میشد پسرک خواست از خونه بره بیرون با تمام زور صدا زدم ! وقتی در رو باز کرد اولش متوجه نشد بعدش ی دادی زد که خودمم ترسیدم گفت چرا اینکارو کردی چشات قرمزه کلا …

خلاصه تا سه چهار ساعتی در حال خوردن شیر بودم ولی هنوزم ریه ام میسوزه ، کار احمقانه ای بود واقعاً🤦‍♀️!

هنوز زنده ام …😁

در حال پنکیک پختن برای پسرک بودم ! 

توی ذهنم مرور میکردم یعنی الان قره کجاست ! یعنی الان اسوده خاطر شده ؟!

ایت الکرسی خوندم و هی از خدا خواستم تنها کاری که میتونم بکنم برای ی دوست راه دور طلب ارامش بسیاره♥️!

 

الهی همیشه مسیر زندگی و موفقیت های همتون هموار باشه ، خواسته هاتون اینقدر لحظه های اخرش اسون بشه که انگاری از ی سرسره بلند و پرپیچ و خم سر بخورید توی دل ماجرا و همه چی هی اسون و اسون تر شه …

 

پ ن : چرا من امروز حس میکنم جمعه اس ! ۸روز دیگه تولد پسرک …