توکا🌱

در جستجوی زندگی و آرامش

وبلاگ ما سه نفر

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اختلاف سنی منو امیر فک کنم یکسال بود امیر از من بزرگتر بود ! زمانی که توی بلاگ اسکای شروع کرد به نوشتن من ساعتها به پهنای صورت اشک میریختم برای امیر …

منو امیر مثل همه ی شماها دوستای وبلاگی بودیم اون موقع ها بهامین و همراز بودن که هردو ساکن اصفهان بودن ، گیلی پیشی و مگهان بودن که گیلی به گمانم کُرد بود ولی مگهان یا همون مگی رشتی بود ی رشتی اصیل که منو عاشق شمال کرد ، زندگی امیر پر از پیچ و خم بود با باباش زندگی میکرد ی پسر قانونمدار بود ولی خیلی اسیب دیده بود ما خیلی داشتیم باهم رقابت میکردیم توی دنیای واقعی برای درس خوندن من که کم میاوردم ولی امیر نه ، بهش خیلی حسودیم میشد …

اتفاقی ی روز پدرش وبلاگ رو از روی سیستم پیدا میکنه و امیر بلاجبار صفحه رو بست ولی گه گداری ی پست هایی میذاشت که ما اگه ادرسش رو توی وبلاگهای بروز میذاشتیم میتونستیم بخونیم و اونجا خبر داد که دیگه نمینویسه ! 

امروز اتفاقی برگشتم به وبلاگم توی بلاگ اسکای دیدم ی پست از امیر منتشر شده به تاریخ خرداد امسال ولی صفحه اش بسته اس ، امیر ی لینک گذاشته بود از طاقچه و تمام پست های امیر شده بود کتاب ، اسم کتاب بود وبلاگ ما سه نفر …

خیلی دلم میخواد بدونم امیر چیکاره شده و عرفان داداش کوچیکش کلاس چندمه ، باباش ازدواج کرد یا ن ؟!

ادرس کتاب رو میذارم هرکی طاقچه رو داشته باشه خالی از لطف نیست که قلم زیبای امیر رو بخونید …

پ ن : با گیلی و مگی ، همراز و بهامین در دنیای واقعی در ارتباطم …از وبلاگ داشتن همین بس که ادمهای خوبی رو دارم و مشتاقم از نزدیک هم ببینمشون 🙂‍↔️😍

کتاب وبلاگ ما سه نفر

کارهای رندوم !

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبح بیدار که شدم با سرعت نور کارهامو هندل کردم تا ظهر که فقط باید لباس ها رو مینداختم رخت اویز و سری دوم میریختم توی لباسشویی ، رفتم حمام و ناهارمونو خوردیم باقی کارهای موندم رو انجام دادم …

الانم باید لباسمو اتو کنم و بعدش راهی بشیم بریم،نخود نخود هرکی بره خونه ی خود …

مثل همیشه دلم خواب قیلوله میخواد 🙂‍↕️!

 

خواب

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

دیشب خواب دیدم جنگ شده و تمام خیابان ها و جاده ها هدف قرار دادن و ما پناه اوردیم به بیابان های اطراف توی اون جمعت فقط مامانم و دوستم رو میشناسم ، نیروگاه برق و تمام لوله های اب رو زدن …

توی خواب قشنگ میدیدم چه ساختمان هایی داره میاد پایین و طلا هامو سفت گرفته بودم و با خودم میگفتم دختر امید داشته باش اگه زنده موندی با این طلاها خونه میسازیم ، کار میکنی و بهترینها باز مال توهه کم نیار ، شاید خنده دار باشه ولی توی همون حین که این حرفا رو میزدم مثل فیلم هندی ها ی ابی راه افتاد که کوه رو با خودش جا به جا کرد ،من و یسری ادمها پشت اون کوه پناه گرفتیم نگاه کردم دیدم دوستم نیستش ولی مامانم جز اون ادمها بود …

توی خواب ی ترسی داشتم فک میکردم کاملا واقعیه حتی خواستم توی تایمی که میزدن بیام و اینجا بنویسم اگه من دیگه پستی اینجا ننوشتم این اخرین پست من در زندگی هست 😁! 

ببین حتی توی خوابم فکر دوستای اینجام هستم 😄!

 

پ ن : تعبیرش رو خودم میدونم …

حق الناس

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی هیچ وقت دوست ندارم با ناراحتی بقیه خوشحالی کنم ولی میدونی خدا از حق الناس هیچ وقت گذشت نمیکنه …

شاید این تعداد ادمهایی که منو میشناسن بگن تو خیلی ادم صبوری هستی ولی واقعیت اینه همه اون اتفاقات تا قبل از این اتفاقات اخیر برای من تبدیل شد به خشونت به نفرت به حال بد به عصبانیت ، اتفاقات اخیر از من ی ادم دیگه ساخت ادمی که هنوز هم داره تلاش میکنه خودشو محکم تر از چیزی که هست بکنه ، تلاش میکنم برای حال خوب خودم فهمیدم اگه خودم رو دوست نداشته باشم هیچ وقت هیچ کسی منو دوست نخواهد داشت …

 میدونید اصلا دلم نمیخواد برگردم و به گذشته فکر کنم ، چون دلم نمیخواد ادم قبلی بشم …

ولی خب چیزی که از خودم میسازم شکننده نیست دیگه! 

میدونم که میدونید هرکسی توی این دنیاست رسالتی داره و رسالت منم شایدخوبی باشه که در وجودم نهادینه شده و خوب بودن من وسیله امتحان بقیه باشه! 

لپ کلام اینکه مسیری که دارم میرم درست میرم …

 

دستور پخت رنگینک

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

 

بسته به ظرفت رطب یا خرما این سلیقه ای هست

اگه تعداد رطب ها کم و ی ظرف کوچیکه حدوداً۲۰ تا ۲۵ عدد خرما یا رطب ! بازم میگم طبق سلیقه میتونید وسطش رو گردو بذارید …

ی لیوان فرانسوی ارد نخودچی

ی لیوان فرانسوی ارد سه صفر

ی لیوان فرانسوی روغن (اگه دیدین نیازه بیشتر بریزید)

_____________________________

اول دو لیوان ارد رو قاطی میکنید میریزید توی تابه یا قابلمه مناسب و خوب هم میزنید شعله ملایم باشه نه بلند که اردتون بسوزه ، هم میزنید تا زمانی که اردتون بوش بلند بشه حداقل ده دقیقه باید هم بزنید با شعله ملایم …

بعدش اردتون رو الک میکنید و روغن هاتون رو میریزید توی ظرف مورد نظر و ارد رو باهاش قاطی میکنید اگه دیدین خمیری شکل شد بازم روغن اضافه کنید !

بعدش میریزید روی رطب های به صف ایستاده 😁! بعد صافش میکنید و روش رو پودر شکر یا خوده شکر رو الک میکنید و بعد دارچین …

خلال بادام و پسته و گردو و نارگیل برای تزئین دلخواه میتونید اضافه کنید …

امیدوارم متوجه شده باشید …🤩

#پست_مخصوص_برای خانم_فوریه🙂‍↔️

رنگینک جنوبی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی این روزا تنها دلیل زندگیمون دلبری کردن برای چیزای مورد علاقمونه ، هیچی دیگه امروز جهت دلبری کردن رنگینک درست کردم برای پسرک 🤩

دیشب با صدای انفجار بلند شدیم از سر جامون،طرفای ساعت ۱/۳۰ شب بود داشتم اینجا مینوشتم …

دیروز رفتیم خرید هرکی هرچیزی نیازش بود رو خرید (البته تا جایی که بوجه اجازه میداد ) خلاصه اینکه بین تمام چیزایی که لازم تر میدیدم عطر کلاب دو نایت مردونه بود از زمان دانشجویی همیشه عاشق این عطر بودم خیلی وقتا ازش میگرفتم ولی نمیدونم چی شد این اخیر ازش راحت گذشتم ولی با اون قیمت بازم من عاشقشم 🙂‍↔️!

بوی با کلاسی و تمیزی رو میشه از روی کلاب فهمید …

هیچی دیگه دیشب پسرک میگفت اینقدر بوی باکلاسی میدی حس میکنم خیلی فقیرم در برابرت 😆!

خلاصه اینکه بوی خوب چیزی نیست که بشه کنارش راحت گذشت …

_________________________
نمیدونم چی شد ولی دیشب بحث رسید به اونجایی که پسرک میگفت اینو میخواستم بهت بگم با این وجود که ی زن خونه سازی هستی همیشه شیک و باکلاسی ، گفتم بهش خب من معتقدم ادم همیشه خرید نره ولی وقتی میره برند خرید کنه و تا مدامی که وسیله اش کار میده درست ازش استفاده کنه ، بعد خیلی اتفاقی از دهنش پرید و گفت روز مراسم عمه ام به تمامی فامیل نگاه میکردم تو ی چیز دیگه هستی اینو میشد فهمید قشنگ،گفتم عزیزم چون من همسرتم که این مدلی میبینی زیادی داری زیرشو بلند میکنی میسوزما خندید گفت نه بخدا من دیدم دیگه خیلی از ادما پول دار تر و اوضاع خوب دارن ولی تو انتخاب هات یجوریه که همه چیز قشنگ باهم هم خونی داره …

نمیدونم واقعا چون پسرک خیلی ادم خشکیه توی نظر دادن به سلیقه خوب ادما و حتی قشنگی هاشون ، این نشون میده اون مسیری که دارم میرم درسته …

____________
ما در لرزش هستیم ولی خب من واقعا تا زمانی که نفس میکشم تلاش میکنم برای زندگی اگه قراره این چرخه از کار بیوفته حداقل تلاش امروز من به کار فردای یکی دیگه میاد که …

گرمای هوا

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

امروز تایم خرید خونه بود ، وحشتناک خوابم میومد دیشب بد خوابیدم دلیلش رو نمیدونم خودمم …

ولی صبح ساعت رو روی ۷ تنظیم کردم پاشدم خاموش کردم گذاشتم ۸ ، بازم ۸/۳۰ بیدار شدم از خواب و تندی اماده شدم رفتیم خرید …

به حدی گرمه هوا بیرون که فقط دلم میخواد یکی از شمال بیاد بگه هوا گرمه بگیرمش به باد کتک 😁! گرمازده شدم ! 

پرو پرو عصری ام میخوام باز برم بیرون …

وقتی گرما میخوره به سرم دلم میخواد هرکی میگه تو بزنمش 😄، حالا بماند گرمای هوا رو واقعا سال به سال بهتر درک میکنم ! امسال به نسبت پارسال مقاوم ترم …

 

بخدا جنوب سن ادما چند برابر حساب میشه ، هرجا هستین خداروشکر کنید …

ولی خب بازم بگم ناشکر نیستم که اینجا زندگی میکنم ♥️

چربی ها :)

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

از خواب دارم خفه میشم ولی نمیدونم چرا یهو دلم خواست صبح بیدار بشم و از خودم ی کمر باریک خوشگل تو اینه ببینم 🥲!

امروز رفتیم برای پسرک خرید واقعاً خسته شدم ، مخم درد میکنه بخدا پسرک خیلی غیرمعمولیه ، دوساعت تماماً توی لباس فروشی و هی پرو میکرد ، خانم فروشنده بود گفت خدا صبر بده بهت بخدا چیکار میکنی رضایت اینو جلب کنی گفتم بخدا خیلی وقتا هم کم میارم …

تازه سر چاق شدنش هم جلو بقیه سر من غر میزد 🫠چون دست پخت زنم خوشمزه اس من چاق شدم حتی غذای شرکت با اون انبوه چربی منو چاق نکرده همه اش تقصیر زنمه …

امشب دلم ی شورتک میخواست ولی سایزم نبود واقعاً ناراحت شدم 🤦‍♀️و اومدم خونه تا تونستم خوردم…

بعدشم کلی ناراحتی کشیدم 😐 اینم درد جدید …

حالا هم شب تون بخیر 

🙃

مهمان راه دورمون

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

تمام دیروز در حال بدو بدو توی خونه بودم ، پسرک عصر بعد از ارایشگاه رفتنش بهم زنگ زد گفت مهمان داریم از همون نوعی که دوسشون داری با ذوق گفتم همکارت و خانم بچه هاش گفت اره …

مهمونامون تایم کوتاهی پیشمون بودن چون مسافر راه دوری بودن و باید چهار صبح حرکت میکردن به سمت مقصدشون، ساعت تایم کردم و بلند شدم برای ادامه مسیرشون لقمه نون و پنیر گردو اماده کردم چای براشون درست و باقی خوردنی ها رو گذاشتم توی سبدشون و براشون صدقه گذاشتم …

و با عشق (تاکید میکنم واقعا با عشق) راهیشون کردم و ارزوی سفر خوب براشون کردیم و فرستادیم رفتن و ازشون خواستیم که بدون تعارف برای مسیر برگشت هم میتونند روی ما حساب کنند …

پ ن : میدونی شنیدم که میگن نباید پای دوست و رفیق رو زیاد به خونه باز کنی ولی خدایی لول همکارای پسرک ی چیز خوبی بوده تا الان …

پ ن : هرچند بچه های اینا فک میکنند ما لولمون از اینا بالاتره و هی هم دور ما میچرخند که واقعا ما با شما بهمون خوش میگذره 😄!  دلیل اصلیش ن پوله ن مادیات ، رفتار منو پسرک که وقتی بچه میبینیم میشیم هم سن اون بچه و هی هم باهاش بازی میکنیم و ذوقی میشیم …

 

میدونید توی این روزا که همگی داریم دچار بحران افسردگی  میشیم تنها کاری که میتونیم برای خودمون بکنیم مواظب غذاهامون باشیم …

غذاهایی با طبع سرد این اتفاق رو سریع تر در بدن انجام میده ، پس به این فک نکنید هوا چون گرمه غافل بشید از ادویه ها و باقی چیزایی که طبع گرمی دارن …

انرژی داشته باشی این دنیا و اون دنیا هیچیت نیست 😁حالا خالی از شوخی سردی بدن و افسردگی باعث زوال عقل میشه (همینجوریش خودمون زوال عقل داریم 🤦‍♀️😁) و باعث میشه تمایلمون به خواب بیشتر بشه و بعدش دیگه دلمون نمیخواد کم کم اصلا وجود داشته باشیم …

 

پ ن : مراقب خودتون باشید اخه من از شماها فقط ی دونه توی این دنیا دارم اگه شما نباشید من چیکار کنم اخه ؟! کی با من دوست میشه بعد از شماها …

پ ن : دلبری بسته برم غذامو بپزم 😄

قالی معروف

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

به در خواست ازیتا ی عکس از قالی مون گرفتم که ببینید🙂‍↔️

پ ن : ی قالی دیگه ام داره اونم در حال رای زنی هستم که برش دارم 😁حالا زمانی که من باهاش حرف نمی زدم جلو بقیه میگفت تمام داشته و نداشته ام ( حالا بنده خدا چیز خاصی ام نداره همون چیزایی که داره ) برای این عروسمه ! من باقی چیزا رو نه ولی این قالی هاش رو نمیتونم ازش بگذرم 🙂‍↔️ 

پ ن : قدمت این قالی به چهل سال پیش برمیگرده 😍

از همه بدی ها بگذریم ولی قالی که مادر شوهر بافته بود رو داد بهم و هر صبح که میشینم روش و صبحونه میخورم عشق میکنم و هفت لایه چیز میر میذارم خراب نشه 🙂‍↔️!

هنوز کفه ی ترازوش بالا نیومده ولی به احترام پسرش بی احترامی نمیکنم ولی واقعیت دیگه من کاری به کار کسی ندارم …

خانواده منم قشنگ دارن تلافی میکنن ، ولی خب من فک میکردم اونا ادمای تحصیل کرده و خوبی هستن و عاقلانه تر برخورد میکنن ولی دریغا …

 

غرور

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونید همیشه با خودم میگم خدایا توی هر جایگاهی قرارم دادی هیچ وقت اجازه بهم نده مغرور بشم ، اعتماد بنفسم اینقدری باشه بتونم به بقیه حس خوبی بدم که طرف از جاش برای تلاش به خودش بلند بشه ولی مغرور نه !

امشب ی جایی اومدم که طرف داروسازه خونه ی ان تومنی و و و بماند از دارایی هاش خب بعد سه تا دختر داره که هر سه ازدواج کردن و این پدر خونه ی هر سه نفر رو تامین میکنه ولی مادرش تا همین دم که فوت شد حتی ی خونه درست نداشت و اگه خونه ی مادره رو میدیدی مینشستی و ساعتها اشک میریختی …

ایشون عمه پسرک بود ، به پسرک میگم چرا پسرش اجازه به خودش نداد یکی از خونه هاش رو بده مامانش میگفت خانمش اجازه بهش نمیداد …

زمانی که ۸۰۰ میلیون نوشتنش برای مردم سخت بود یکی از دوماد ها میاد توی داروخونه پدر زن اختلاس میکنه !

ولی دخترای عمه پسرک اینقدر اروم نشسته بودن که میشد قشنگ دید حسرت های مادری که برای رسیدن پسرش به اینجا کلی تلاش کرده بود و توی زمانی که مردم به سختی به جایی رسیده بودن اون مرغ و تخم مرغ میفروخت که تونستن پسرش رو به اینجا برسونه ، فک کن جز اولین داروخانه های شهر ماست …

بعد فک کن این سه تا دخترا یجوری برخورد میکردن انگار سقف اسمون باز شده و اینا رو گذاشته پایین 🫠

واپسین این روزها

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی ادمها هیچ وقت درک نمیکنند چرا تصمیم های گرون گرون میگیری یهو ، دیشب پسرک با ی پیام وحشتناک حالش بد شد که حتی نتونست ی لقمه شام بخوره ، حتی نتونست تا صبح بخوابه هر تایمی که بیدار میشدم میدیدم که بیداره فقط نمیتونست گریه کنه انگاری بلد نبود برای ناراحتی های این مدلی گریه کنه …

امروز بهش گفتم حالا درکم میکنی که دیگه تمایلی به ارتباط با ادمها ندارم ، دیگه تحمل رفتار های سمی و اخلاق های قهوه ای رو ندارم ، فقط با حرکت سر بهم میفهموند که اره میفهممت …

امروز برای بار دوم گفت ، اگه بابام زنده بود من برای همیشه از اینجا میرفتم ولی مردنش باعث شد من توی ولایت خونه داشته باشم ، بهش گفتم ما هر جای دنیا بریم به ریشه هامون وصلیم ولی باید مسیرمون رو تغییر بدیم اخلاق مون رو تغییر بدیم اشتباهاتمونو دیگه تکرار نکنیم !

این روزا پسرک تا میام ی چیزی بگم میگه داشتم بهش فکر میکردم ولی تو پیشی گرفتی و حرفمو زدی یا برعکس ، عجیبه ولی حس این روزامون خیلی بهم نزدیکه !

 

میدونید توی درد و غم و اتیشی که از همه جا داره میاد من پناه اوردم به کتاب اولین چیزی که بعد از بهبود هر بار حال بدم دستامو محکم میگیره و بهم قوت قلب میده ♥️

کتاب بخونید حتی اگه دیگه هیچ امیدی براتون نمونده …

ادم سمی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی دیگه خدایش مغزم کشش اینو نداره که رفتار ادمها رو انالیز کنم و بگم ولش کن بابا ، متوجهم که ادمها از عمد دارن بعضی چیزا رو میگن بهت 😉

میدونی من بر این باورم اگه ادمها رو کم کنی واقعاً خوبه ، ادمها وقتی ببینند زیادی دم دستی شدی راحت بهت بی احترامی میکنند …

امشب شماره یکی از نزدیک ترین افراد زندگیمو تو گوشیم پاک کردم و برای همیشه بلاکشون کردم چندبار مستقیم بهم بی احترامی شد هی هیچی نگفتم هی سکوت کردم دیگه امروز غیر مستقیم و مستقیم شستمشون گذاشتمشون کنار ! 

بلند شد رفت و من پشت سرش قشنگ بلاکش کردم و گذاشتمش کنار …

میدونی میگن بلاک کردن ی کار بچگانه اس ولی من میگم اشکالی نداره بذار من بچه باشم ولی مغزم از ی ادم سمی راحت باشه …

ماه مانم ✨

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

مامانم رو اوردن ، جیگرم کبابه براش ولی خب دلمو سفت گرفتم گریه نکنم براش ، من حاضرم مامانم باشه ولی من نباشم روی زمین …

چقدر خودمو مقصر میدونم !

اومدم پیشش خوابیدم که هر یساعت قطره بندازم چشماش ، خالم میگه جبران روزایی که به پات نشست تا صبح برای تمام خواب و بیداری هایی که کشید ، ولی هیچکی نمیدونه این زن برای درد بچه اش به این روز افتاد …

هی خدا این روزا تموم بشه سنگینی قلبم نمیذاره یادم بره چه روزایی رو گذروندیم …

داستان من و خاله

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

دلم میخواد کلی تنقلات و فست فود بخورم و بعد برای همیشه کنارشون بذارم ( حداقل یسال ) ! خاله جونم پایه اس پیشنهاد دادم نه نگفت 😄

امروز از دستم رفت نمک بیش از حد معمول ریخته بودم توی غذا ، خاله گفت خاله من نمیتونم خورش ها رو بخورم فقط مرغ میخورم با برنج خالی (😂) گفتم خاله ببخشید دستم یکم امروز پر نمک شده گفت نه مشکلی نیست !

بماند که خاله بدبخ ندیده بود من ی نصف نوشابه کوچیک رو ریختم توی خورش ولی فرجی نشد که نشد (بجای پپسی میراندا ریخته بودم خب 🤦‍♀️😂)

به پسرک گفتم ، گفت زن کار دستمون ندیا هم فشارش هم قندش بره بالا اوردوز کنه من خستم هفته سختی رو داریم خدایی حال ندارم ببریمش شیراز 🤣

هر یساعت زنگ میزد و میگفت فشار خاله رو بگیر 😂

امروز دست شیطونی های این پسر اینقدر خندیدم که روده کوچیکه بزرگ رو خورد 😁

عصری هم بهش گفتم میای برات موهات رو گیس کنم نه نگف نشست گفت گیس کن 😄ی گیس ناناسی کردم موهای خاله رو …

پ ن : خودمو وصل میزنم به این لحظات و اینستا نمیرم و حال ندارم بخونم و ببینم غم رو !💔

اخبار

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اخبار  !

مامانم رفته برای دور سوم عمل چشم ، خواهرش رو پیش من گذاشته ، دم به دقیقه تلویزیون روشن و اخبار رو دقیقه به دقیقه دنبال میکنه …

بهش میگم خاله میشه نگاه نکنی تو قند داری فشار داری فقط اعصاب خودت رو خورد میکنی ، من خیلی وقته اخبار نمیبینم ، هیچی ساعتها میشینه نگاه میکنه بعدشم درموردشون حرف میزنه و گریه میکنه ، خدایا این دیگه مدل جدید اسکول کردنه منه ؟!😄😢

 

پ ن : دلم میخواد تا یکسال تنها باشم تا اروم بشم 🫠تا انرژی رفته برگرده …

پ ن : بقول ما این مدل ادما با این سنشون ابادی خونه ی ما هستن ولی رو مخی تر از خودشونم وجود نداره 🤦‍♀️😄

پ ن : هیچ وقت این جک رو یادم نمیره میگفت کوچیک بودیم فک میکردیم خانواده پدری واقعاً بدرد نمیخوره ولی بزرگ شدیم فهمیدیم خانواده مادری ام چیزی دور از اون نیست بخدا گل گفته 😄

پ ن : خدایا این ترامپ کله زرد اشغال رو سرنگون کن 🥲

معرفی وبلاگ :)

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

 

بیاین دخترکمون رو دنبال کنید ، قطعاً با عکسهاش میتونید قشنگ زندگی رو حس کنید 😍

میدونید توی وبلاگ ازیتا انرژی مثبت رو میشه قشنگ دید 🥰