وبلاگ ما سه نفر
· · اختلاف سنی منو امیر فک کنم یکسال بود امیر از من بزرگتر بود ! زمانی که توی بلاگ اسکای شروع کرد به نوشتن من ساعتها به پهنای صورت اشک میریختم برای امیر …
منو امیر مثل همه ی شماها دوستای وبلاگی بودیم اون موقع ها بهامین و همراز بودن که هردو ساکن اصفهان بودن ، گیلی پیشی و مگهان بودن که گیلی به گمانم کُرد بود ولی مگهان یا همون مگی رشتی بود ی رشتی اصیل که منو عاشق شمال کرد ، زندگی امیر پر از پیچ و خم بود با باباش زندگی میکرد ی پسر قانونمدار بود ولی خیلی اسیب دیده بود ما خیلی داشتیم باهم رقابت میکردیم توی دنیای واقعی برای درس خوندن من که کم میاوردم ولی امیر نه ، بهش خیلی حسودیم میشد …
اتفاقی ی روز پدرش وبلاگ رو از روی سیستم پیدا میکنه و امیر بلاجبار صفحه رو بست ولی گه گداری ی پست هایی میذاشت که ما اگه ادرسش رو توی وبلاگهای بروز میذاشتیم میتونستیم بخونیم و اونجا خبر داد که دیگه نمینویسه !
امروز اتفاقی برگشتم به وبلاگم توی بلاگ اسکای دیدم ی پست از امیر منتشر شده به تاریخ خرداد امسال ولی صفحه اش بسته اس ، امیر ی لینک گذاشته بود از طاقچه و تمام پست های امیر شده بود کتاب ، اسم کتاب بود وبلاگ ما سه نفر …
خیلی دلم میخواد بدونم امیر چیکاره شده و عرفان داداش کوچیکش کلاس چندمه ، باباش ازدواج کرد یا ن ؟!
ادرس کتاب رو میذارم هرکی طاقچه رو داشته باشه خالی از لطف نیست که قلم زیبای امیر رو بخونید …
پ ن : با گیلی و مگی ، همراز و بهامین در دنیای واقعی در ارتباطم …از وبلاگ داشتن همین بس که ادمهای خوبی رو دارم و مشتاقم از نزدیک هم ببینمشون 🙂↔️😍

