توکا🌱

در جستجوی زندگی و آرامش

بی احترامی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

مامانم به حدی باز رو مخم راه رفت که یادم افتاد چرا بعضی از ادما بهم بی احترامی میکنند ، واقعیت اینه که مقصر خیلی چیزا مامانمه ولی خب من که نمیتونم تغییرش بدم !

سکوت و صبر میکنم … شاید هم خدا صبر منو میسنجه هعی …

شما این روزا چیکارا میکنید که وصل به زندگی بشید ؟!

ی دلشوره و حال عجیبی دارم ، امشب پلن پیاده روی ریختیم با بچه های کارگاه …

دلم میخواد دست خودمو بگیرم و خودمو مجبور کنم که همه چی رو ردیف کنم ، حال خودمو خوب خوب کنم ، میدونی هنوز یوقتایی ی برون ریزی هایی دارم ، چون امروز دوستم داشت درمورد مسئله برادر شوهرم حرف میزد (خواهر جاری من میشه همکلاسی دانشگاهش) میگفت خواهرش چه چیزایی که نمیگه گفتم این چاه کنده بود برا زندگی من ولی خودش افتاد داخلش …

گفت اتفاقا منم یاد گریه هات افتادم …

_____________________

واقعاً ادمی که نخواد درک کنه درک نمیکنه ، ادمی ام که درک کنه خودش درک میکنه وقتی ب بسم الله حرف بزنی متوجه میشه 😉

امید که توی ادامه این هفته آدم نفهم به تورم نخوره 🫠

ازمایشگاه🔬

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اینقدر خوابم میاد ( الان فوریه میاد میگه این باز اومد گفت خوابم میاد😂) خب خوابم میاد دیگه چیکارش کنم …

کله خروس خون مامانم بلندم کرد که پاشو اماده شو بریم ازمایش بدم ، بلند شدم اماده شدم ی چرتکی ام زدم این بین 😅! مامانم واقعا ستاد اعصاب خوردن کردنه منه ولی خب مامانه (بهترین مامان دنیا خدایی مادر خوبیه ولی از شانس بد روزگار همه با من بدبخ بدن 🙂‍↕️) اومدم تو ماشین نشستم میگم مامان کو کارت ملیت میگه تو گفتی نیازی نیست ! من؟! 😐کی،من ؟!پرسیدی گفتم بیار که ، هیچی تلو تلو اومدم کارت ملیش رو بردم این بین من چرت میزنم فقط! 

اول صبحی همه بی اعصابنااا 🙂‍↕️

تو ازمایشگاه هم دعوا شده ، منی که مینشستم تماشا دیگه حوصله ندارم خدایی صدا رو تحمل کنم 🫠

پ ن : اول صبح و روزمرگی های عجق وجق من …

 

التماس تفکر

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یعنی بیزارم از این خاله زنک بازی های خانمها …

یعنی شما هم از این مدل ادمها دور ورتون هستن که هنوز سرشون تو ماتحت اینو اون باشه ؟!

واقعا حوصله هیچ یک ادمایی که روزگاری دوسشون داشتم رو ندارم اصلا دلم تنگ نمیشه براشون ، خب خیلی معذرت میخوام وقتی نمیتونی مشکل کسی رو حل کنی خیلی غلط میکنی هی سوال میپرسی !

این سوال تو ی حباب دیگه میشه تو سر اون ادم خب ! خدایا التماس تفکر دارم برای همه ی انسانها …

اول خودم …

حرفای تاریخی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

حالا بحث ترامپ و مادر شوهرم شد 😅خواستم بگم مادر شوهرم بعد از اتفاقات اخیر که مسئله شده تو زندگی اون یکی پسرش مثل پروانه داره میچرخه دورم 😐ولی من دیگه دم به تله نمیدم ، این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست 😉!

ولی ی حرفی زد دیگه الان واقعا خودم نمیدونم دوسم داره یا داره ازم سواستفاده ابزاری میکنه 😅

دیشب هی به پسرک میگفت چرا بیشتر برا زنت خرید نکردی ، من هیچی نگفتم سکوت کردم رو کرد به خودم گفتم حالا بعداً ان شاءالله باز خرید میکنم ، شام به درخواستش رفتیم خونشون بعد از شام داشتم با اسباب بازی های برادرزاده پسرک بازی میکردم رو کردم به پسرک گفتم من از اینا میخوام پسرک خندید گفت باشه مامانش گفت همینا رو بردار گفتم تورو خدا همینجوریش همه منو مقصر میدونن گفت هرکی تورو مقصر میدونه گه خورده اصلا تک به تکشون بیان گ.ه.ت رو بخورن،منو پسرک فقط از ترس اینکه الان فروپاشی کنه خندمونو قورت دادیم 😂

دیشب یادم نبود سر به سرش بذارم صبح بهش گفتم مامانت دیشب با من تو پرچم صلح بود خندید گفت اون همیشه تورو دوست داشت از روزی که اومدیم خواستگاری عاشقت بود ولی نمیدونم چی شد که یهو شروع کرد بی احترامی کردن ، گفتم مهم نیست ( تو دلم پر از حرف بود ولی با زدنشون هیچی درست نمیشد) گفتم حالا ببینم کی گه بقیه رو روانه من کنه 🤦‍♀️😂

خلاصه این مدل حرفاش مث موشک بالستیک بود ، لامصب حرفاشم اسکی میره از ترامپ 😄

ما و بازم جنگ

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبح اینقدر خوابم میومد و عمیق خوابیده بودم که پاشدم به پسرک گفتم میشه نریم ، یهو بلندم کرد که لباس بپوشم ! نشست گفت باز حمله کردن به بوشهر و عسلویه و دیر …

گفتم بخوابم تا مشخص بشه ببینیم حرکتیم یا ن گفت ن بپوش بریم ، بهش میگم مگه قرار نبود مامانت رو بدی ترامپ ، ترامپ دست از سر ما برداره 🫠😄!

هیچی دیگه داریم میریم …

خداوکیلی دیگه حوصله جنگ ندارم در مرز فروپاشی ام 😐

سیخ و سنگ 😄

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یوقتایی حالم واقعا متحول میشه و ویار میگیرم از ادما ، الان مثلا یکی از بلاگیکسی ها از چشم بد افتاد یهو بدون هیچ چون و چرایی😐!

هوووف واقعاً خستم ، از عصر ی ریز سرپام ، پاهام دیگه یاری نمیده شستم و شستم ، یکم رفتم رانندگی بعدشم رفتم پارچه گرفتم …

برگشتم ی ریز باز لباس شستم تا همی الان 🫠! 

اینقدر خسته بودم که پسرک میگفت امشب من برات سیخ و سنگ میارم تو بشین 😅! یاد حرف ی عزیزی افتادم که میگفت گل بندازی تو چاییت همه وقتی برات چای میریزن برات گل میذارن به ادای احترام حالا شده دیگه یکی ام به روتین من احترام گذاشت دیگه 😍!

سیخ و سنگ😅

خوابم میاد ، ناهار هم باید درست کنم( این ی کار رو خدایی با عشق انجام میدم 🙂‍↔️)!

امروز ناهار قورمه رو با مرغ گذاشتم ، دیشبم شام کشک بادمجون درست کردم برا بار اول خوب بود ولی ی اشتباه کرده بودم روغن بادمجون ها رو نگرفته بودم یکم چرب بود !

اره خلاصه بعدها میتونید ازم اینجوری یاد کنید که حتی وقتی غرق در خوابم بود ولی با عشق غذا میپخت 😅

 

جدیداً ارایشگری ام میکنم 🙂‍↔️!

شبا اینجوری خودمو به خواب دعوت میکنم با کرم مخصوص پا و دست خوب دست و پامو چرب میکنم ، ی دمنوش اسطوخودوس دم میکنم میخورم ، و همینجوری که مراقبه شبانگاهی گوش میدم شمع روشن میکنم و تا پایانش بهش خیره میشم و لذت میبرم …

و اما واکنش پسرک ، من ی معتاد سرکار همکارمه یکی ام تو خونه دارم حالا ببینم کدومش ی روز اتیشم بزنن خدا میدونه 😄!

دیشب خیلی خوابم گرفته بود و عمیقاً داشت خوابم میبرد که بیدارم کرد گفت تورو خدا خاموشش کن اتیشمون میزنی😄!

به حدی خوابم میاد و خسته ام که انگار کارمند ی شرکت بزرگ با کلی مراجعه کننده هستم فک کن هر چی میخوابم جبران نمیشه که نمیشه😄🙂‍↕️🤦‍♀️!

فک کن اینقدر خواب درهم برهم میبینم این وسط که انگاری ادم بیشتر کوه کنده …

ادینه ما این مدلی گذشت که صبح تا ۸/۱۵ خواب بودیم مامان پسرک ناهار دعوتمون کرد ، تا رفتیم خونشون ۱۰ بود همه اینقدر خسته و خواب الود بودن ۱۱/۳۰ غذا کشیدن ی ربع بعدش من اومدم خونمون خوابیدم تا همی الان خواب دیدم سوار اتوبوسم تو مسیر نامعلومی هستم …

فکر اینم امشب شام درست کنم ی چیزی که تا حالا هم درستش نکردم 🫠

راستی برا شما ادینه چطور گذشت ؟!

من و مرور خاطرات

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

هم خوابم میاد هم کلی کار دارم هم خسته ام هم فکر کارهای انجامی نمیذاره بخوابم 🫠

موزیک گذاشتم ، هندزفری رو گذاشتم توی گوشم و هی به خودم میگم یکم گوش کن انرژی لازم بیاد بالا و پاشو استارت کارهات رو بزن بدون وقفه تا جایی که میتونی !

بچه ها من از سال ۹۲ وبلاگ نویس بودم دقیقا زمانی که ۱۲ سالم بوده 😉 از اون زمانها با خیلی ها آشنا شدم که خیلی هاشون دیگه نمینویسند ، دیشب به یکیشون پیام دادم گفتم من هنوز منتظرم تو بنویسی گفت من هم ایمیلم رو گم کردم هم رمز وبلاگم …

ولی کاش بیاد بنویسه من عاشق قلمش بودم عاشق خودش عاشق شخصیتش ، حتی عاشق مامان و باباش ، همینطور خواهر و برادرش …

شخصیت های جذابی بودن برام هنوزم حتی ، خیلی چیزا رو ازشون یاد گرفتم ! همینقدر مفید بودن ، هر عکسی که اپلود میکرد ما خواننده ها با عشق خاصی ازش انرژی میگرفتیم 🙂‍↔️

یعنی منم برای بقیه تاثیری دارم ؟! اگه ی روز ننویسم با چی یادم میکنید خب ؟! 😊

محبت های مجازی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

تا جنگ میشه سیل عظیمی از پیام های دوست های وبلاگی و کانالی روانه میشه توکا خوبی؟! خودتون که نمیدونید ولی من اینجوری حس میکنم چقدر باعث دلگرمیم میشین خب !! همیشه هم مسئول پیام دادن نرگس (نیایش) چون اون فقط شماره منو داره 😅

.

.

پ ن ۱ : این روزها دخترک جدید گل نازم داره باز میشه 🙂‍↔️اره همین هفته پیش برگ جدید داده بود ولی داره میبینه که خانوم خونه حالش خوبه هعی اینجوری نوازشش میکنه 😍!

برگ جدید

از وقتی مجرد بودم این فصل که میرسید کمپوت گیلاس و کیک زرد الو خونه ی ما به راه بود …

امسال سومین تابستونی هستیم که خونه ی خودمونیم (خونه مشترک من و پسرک) سال اول هم کمپوت درست کردم هم البالو فریز کردم هم گیلاس ، تا زمستون شبای بلندی که مینشستیم شب نشینی تماشای تلویزیون ازشون میخوردیم کیفور میشدیم ! پارسال محدود خریده عمده میوه رفتم چون داشتیم برای خرید ماشین اماده میشدیم و نمیشد کاری کرد ، امسال ازش نگذشتیم باز خریدیم برای کمپوت و فریز کردن 😉!

خیلی دلم میخواد البالو پلو درست کنم و همینطور غذاهای جدید امتحان کنم …

 

پ ن : خدایا اون اتفاق قشنگی که هی منو باهاش قلقلک میدی رو بنداز وسط زندگیمون دیگه 😊(درخواست انرژی مثبت دارم برای اتفاق افتادنش ♥️)

چاشنی زندگی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یکی نشسته داره صبحانه میخوره کلی کار هم داره انجام بده خوابشم میاد تازه ولی باید پاشم ، حتی اگه خون از اسمون بباره 😄!

ناهار امروزمون ماهی با حضور افتخاری حشو 😁

پ ن : چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی ! این روزها کسی که تلاش میکرد منو اذیت کنه داره همه جوره اسیب میبینه واقعا نمیدونم تا کجا برسه و دوام بیارن ولی من نه از این ناراحتی خوشحالم نه ناراحت فقط میگم به من واقعاً ربطی نداره …

 

 

نمیدونم چی شد که دلم خواست بنویسم ، ی گزارش کوتاه و مختصر 😅 از خودم !

فشار مامانم رو تنظیم کردم ولی تا ازش دور میشم همه چی بی ریخت میشه 😐 این هفته که گذشت دو سه روز اول واقعاً نرمال نبودم ! به سرم زد کلاس نیمه تمومم رو تموم کنم قبل تر ها بهانه ام دانشگاه بود ، دل رو زدم به دریا به مربی پیام دادم و رفتم ، سر کلاس سرم داد کشید که چرا هی کلاست رو رها میکنی بی اختیار اشکام سرازیر شد گفتم ببین من تعارف ندارم حال روحی خوبی ندارم اومدم حالم رو خوب کنم اگه قراره خوب نشم جمع کنم برم ! همه مجموعه یک صدا گفتن پریودی توکا ، بی اختیار اشک ریختنم رو ادامه میدادم ته چاه افسردگی مونده بودم واقعاً فقط با همون طنابی که افتاده بودم در تلاش بودم دستمو بهش برسونم و بیام بالا نمیرسیدم …

بلندم کرد رفتم صورتمو شستم موهامو دم اسبی بالا بستم ی اهنگ شاد پلی کردیم و اموزشمون رو استارت زدیم :/

مجبورم کرد بعد از کلاس همراهش برم سالن ورزشی برا والیبال ، اتفاقاً رفتم حالمم بهتر شد و برگشتم ، از فرداش شروع کردم برای حال خوب خودم دلیل پیدا کردن الان که دارم اینا رو مینویسم ورق زندگی برگشته من اون حالت یکی دوهفته پیش رو ندارم هنوز شکستی ( گدازه های افسردگی) وجود داره ولی هر روز بهتر از دیروزم و انگاری واقعاً بزرگ شدم دیگه از ی زن ساده مهربون تبدیل شدم به ی زن سیاست مدار که فقط اولویتش شده حال خوب خودش …

میدونی همیشه میگم هیچی تو زندگی ادم اتفاقی نیست واقعا برگشتنم به مجموعه و بودن با بچه ها اتفاقی نبود خدا خواسته بود ! دیگه اینی که هستمم نمیمونم ، من اونی میشم که باید بشم …

پ ن : قرار بود مختصر باشه ها 😁!

پ ن : مینویسم دیگه … روزمرگی هام رو از سر میگیرم 🙂‍↔️

شاید سفر کردم …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

نیاز دارم تا مدت ها با هیچکی حرف نزنم ، هیچکی رو نبینم ! تا مدتها بخوابم و جز خواب هیچ کاری نکنم …

خوابم میاد ، مقاومت میکنم و ادامه میدم …

دیگه حوصله نوشتن و ادامه دادن ندارم ، تا وقتی اون حال خوشم نیومده سراغم شاید ننوشتم ، شایدم همین فردا پشیمون شدم و نوشتم ولی واقعا حال ندارم …

امشب خاله مامانم بعد از دوسال منو دیده میگه خاله خیلی چاق شدی 🫠راستیش میدونم چاقم اینه قدی ام دارم هر روزم خودمو میبینم ولی واقعیتش خستم و خورد و خوراکمم دست خودم نیست ، زندگیمم درهم برهمه حوصله توضیح به توهم ندارم الان تنها چیزی که دست خودم نیست سلامتیمه که با هر حرف مفتی کبریت کشیده میشه بهش !

کوچیک و بزرگ و پیر همه دیگه حوصله هیچکی رو ندارم نه ادم های واقعی ن مجازی من حالم خوب نیست و هیچکی جز خودم حالمو خوب نمیکنه و تا زمانی که نتونستم خوب باشم نمیام بنویسم …

_______________________________________

برایت آرزو می‌کنم

شوق‌هایت هرگز پرپر نشوند،

و همیشه

جایی میان چشم‌هایت

ردی از امید

و شادی

پیدا باشد…

جوانه بزن …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

امروز تماماً عصبی و پر تنش بودم ، منشی ام مدام فامیل مامان رو اشتباه مینوشت و مدام اشتباه میخوند حتی اونی که مینوشت رو نمیتونست بخونه 😐! خودکار رو ازش گرفتم و تشکیل پرونده دادم ، تهشم بهش گفتم میخوای بیام پشت سیستم و خودم ردتون کنم یکم جلو بیوفتین خندید گفت شما تشکیل پرونده برا مامانتون بدید کمکه انجامش دادم ، اصلا این روزا تمرکز حواس که ندارم واقعاً توی مرز جنونم هر ان ممکنه تصادف کنم هر ان ممکنه یهو خودمو جایی ببینم که نباید میبودم اصلا خیلی مغزم داغونه ، حس میکنم باید برم مغز و اعصاب …

این وسط تماما چشمم به کافه روبروی مطب بود که خودمو با ی قهوه سرحال بیارم ، رفتم خوردم ولی تاثیری نداشت فقط ی قسمت سرم وحشتناک درد میکنه …

أميدوارم رَنجت بِه پایان رِسد جان مَن ، كه زندگی باتو چه ها كه نکرد وتوهَر بار جوانه زَدى..🌱

ماه مانم …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

به زور فشار مامانم رو تنظیم کردم ، ازمایشش اومد و عصری هم ببرمش دکتر غدد و بعدشم راهی دکتر تغذیه بشیم ببینم چیکار میتونم بکنم براش و حالش رو بهتر کنم …

یکم کتاب خوندم اومدم پیش برادرزاده هام باهم یکم بازی کردیم 😊 خدایا برای این بادام زمینی ها شکرت واقعاً !

 

امشب

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

خوابم میاد ، حالم حال نرمالی نیست دمنوش گذاشتم بخورم و بعدش بخوابم ، صبح پاشم و برنامه ام رو جلو ببرم و مفید بگذرونمش ؛))

شماها کجایین چرا اینجا خلوته ؟! صوت بزنی صدات برمیگرده برا خودت …

هر دلی …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اومدیم پیش مامانم ، بهش میگم مامان به چی فکر میکنی که اینقدر داری داغون میشی میگه من به فکر توهم میگم نباش لطفاً من بالغم و میدونم کار درست چیه و قطعا هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست …

دلم میخواد حالش رو خوب کنم این روزا که هستم پیشش ، هم حال اونو هم حال خودمو !

هرچند نمیبخشم باعث و بانی تمام این اتفاقات رو …

خلاصه اینکه پسرک و داداشم و دوستش باهم راهی محل کار شدن و من ی هفته مال خودمم !

خیلی دلم کلاس یوگا رو میخواد ، کاش برگزار بشه 🙂‍↔️

پ ن : راستش اینقدر دور خودمو خلوت کردت کردم که تا چند مدت دیگه حتی با ادم هایی که در ارتباطم سر جمع به انگشت های ی دستم هم نمیرسه ! ناراحت نیستم اتفاقا خوشحالم از این بابت تنهام ولی اذیت نیستم ، تنهام ولی حرف مفت نمیشنوم …

اینقدر رو خودم کار کردم که رفتن ادما ناراحتم نمیکنه و خوشحال ترم میکنه …