توکا🌱

در جستجوی زندگی و آرامش

برنامه ریزی ✍🏻

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبح بیدار شدم خونه رو جمع و جور کردم ، لباسا رو تا زدم و رفتم سراغ ناهار…

پلن امروز یکم سخت و سنگینه ولی انجامش میدم و برای هفته بعد برنامه میریزم برای خودم باشم تماماً هرچند سری های پیش نشد ولی این سری هم باید حال خودمو خوب کنم هم یکم خورده کاری دارم خونه مامانم باید انجام بدم☺️! ی پلن نیمه تموم هم دارم باید تمومش کنم …

کلی کتاب نخونده دارم که باید بخونم ، کلا دلم میخواد این هفته کاراهایی که حالمو خوب میکنه رو انجام بدم …

 

همین حوالی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یکی تو خونه ی ما تا دیر موقع شبا بیداره و تلویزیون میبینه ، من میدونم چی تو فکرش میگذره ولی خب کاری ازم برنمیاد میدونم عذاب وجدان بریدتش ولی حفظ ظاهر میکنه …

دیشب باهم پفیلا درست کردیم و بسته بندی کردیم و بردیم برای حسینیه محله ، بهم گفت نظرت چیه حلیم نذری امسال رو نپخته بدیم موکعب بچه ها بپزن گفتم مشکلی ندارم امسال مامانم نمیتونه و حال خودمم خوب نیست ببریم ، ساعت ده شب رفتیم گندم حلیم و مرغ گرفتیم تحویل دادیم و اومدیم خونه …

ی اتفاق قشنگی داره میوفته و من براش خوشحالم چون منو به هدفم نزدیکتر میکنه ، وقتی اتفاق افتاد براتون ازش مینویسم بیشتر و میگم اره اخر خدا جوابم رو داد …

 

پ ن ۱:امروز از اتفاق داشت به مامانش میگفت همه این وسایلی که تو خونه ی تو عوض شد زن من شب و روز مخ منو خورد ، مامانش گفت منم میدونم دخترم همه ی اینا رو برای من فراهم کرد ، توی دل خودم چقدر غصه خوردم برا تمام وقتایی که خیلی چیزا زورت به بقیه نرسید سر من خالیش کردی …

چقدر بد که من تبدیل شدم به ی ادم بی حس و فقط خنثی شدم یعنی هیچی تکونم نمیده ، جز ی چیزی ناراحتم بابت مامانم 😔

پ ن ۲:عکس گلی که من دو هفته اس منتظرم باز شه دقیقا همین امروز پوسته دورش باز شد ، مصداق سبز ماندن میان ویرانیست …

شوخی شوخی سرش خورد به پشت ابروم همونجا افتادم 🤦‍♀️سرم گیج رفت و به اندازه ی سیب گلاب پیشونیم اومده بالا ، یخ به دست تا این سیب صاف بشه :) 

پ ن : اینقدر امروز پیش خدا گریه کردم پای نماز ظهر ، یعنی جوابمو میده ؟! خودم که مطمئنم میده فقط داره صبر منو میسنجه معیارش انگار همینه ، هم قوی تر بشم هم صبورتر …

 

نمیبخشم!

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی امروز از اون روزایی که من حس میکنم فاصله زمین تا اسمون خیلی کوتاهه و همونجایی که خدا صداتو بیشتر از همیشه میشنوه ، من از خدا میخوام هرکی هرکاری با دل من کرد خودش حساب کتاب کنه توی این دنیا !

 

کوچه علی چپ

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

امروز پسرک دمغ بودن منو دید گفت میگم مامانم غذا درست کنه گفتم اذیت نمیشه گفت بشه داره درست میکنه یکم بیشتر درست کنه برا ماهم درست میکنه دیگه تو استراحت کن …

پای ناهار داشت به مامانش میگفت اینقدر شوری و چربی نخور رعایت کن ، ببین خاله ام چشماش داغونه (منظورش مامانم بود ) مامانش ن گذاشت ن برداشت گفت خاله شما باعث ناراحتیش شدین که داغون شده چشماش ، سکوت کردم ولی تو دلم گفتم هی زن تو میدونی دلیل ناراحتی خانواده منو حتی ولی داری از عمد منو اذیت میکنی از عمد ما دوتا رو به جون هم میندازی ، هی خدا تو که میبینی دیگه ؟!


 پ ن : رمز رو از طریق گفتمان خواستید بگم …

برا باقی که رمز پست رمزدار قبلی رو دارن همون قبلی …

زندگی …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

امروز رو دیرتر از رخت خواب بلند شدم ، خستگی دیروز نا برام نذاشته بود ! 

هنوزم حتی …

امروز معلقم …

داداشم دیروز زنگ زده بهم میگه شرایط به روال عادی برگشته ، میگم خوبه خداروشکر زندگیه دیگه چیکارش میشه کرد …

هعی خدا …

امروز واقعاً بی رمقم …

سرک کشیدن …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اولین تجربه رانندگی مسیر تنهایی 😌! هرچند خوشیش زیر دندونم نموند چون مادر پسرک یک دعوایی راه انداخت که این مرد دهن باز کرد و گفت این جواب حماقت ها و احترام های بیش از اندازه منه به تو …

من سکوت کردم و حتی وقتی برگشت به روش هم نیاوردم میدونستم پره میدونستم دلش نمیخواد حرف بزنه ، چون من درمورد همه ی اینا قبلا حرف زدم !

رفته بود ماشین خاله اش رو تحویل بده منم رفتم دنبالش و اوردمش توی مسیر گفت هرچی مامانم گفت تو هیچی نگو باشه من جواب میدم گفتم نه من کاریش ندارم ولی تا کی باید با ما مثل بچه های کودکستانی برخورد بشه کجا میری چی میخوری چی میپوشی چقدر پول دادی چقدر خریدی ؟!

گفت چی بگم بخدا …

سکوت کردم تا اینبار خودش زجر بکشه، سکوت میکنم تا اخرش یجایی وا بده …

هرچند جوابشم داد کفت مگه من بچم مگه من ازدواج نکردم مستقل نشدم هنوز باید مثل بچه ها امار بدم !

 

ماه مانم 🌙

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبح شد باز ، پس تماماً خیر است 😉

پاشدم از خواب نشستم تا رفرش بشم و استارت بزنم کارهامو :) ی اهنگ ملیح ی لیوان (تو بگو دیگ) کاپوچینو دارم میخورم 😄 بعد از چند روز ؟! نمیدونم

ی نگرانی بزرگ دارم اونم مامانم 😔کسی که این چند مدت اینقدر از طرف من اسیب دیده که خودم با دیدنش شرمندم ، چشماش داره خونریزی میکنه و دکتر الارم خطر رو داده و گفته یکم خودتو سفت بگیر تا درمان رو شروع کنیم !

خدایا منو با مامانم امتحان نکن کس و کارم همین زنه😔!

این شبا اگه نگات به اسمون خدا گره خورد ی دستی بالا ببر و برای مامان منم دعا کن ♥️

 

پایان خوش دانشجویی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

یکی امروز صبح مثل دوران دانشجویی اسنپ گرفت و رفت دنبال مدرک لیسانسش :)) بدو بدو و دنبال امضای ادم هایی مختلف که خیلی هاشون با شوخی و حال خوب انرژی مثبت میدادن و یکیش بهم گفت نمیدونی امضا چه کار سختی محسوب میشه اینکه خودکار رو برداری و بخوای تا بلندش کنی و امضا بزنی ثانیه ها میگذره :دی 

اخرشم گف خواستم اول صبحی یکم حالمون خوب بشه خندیدم گفتم تشکر فراوان از خوش اخلاقی شما :)) بعدی ها هم یکی یکی قشنگ بین صبحونه خوردناشون امضا زدن و با ی لبخند و حال خوب راهیم کردن فقط امورمالی ی خانم بد اخلاق همیشه لجوج هست که بهش گفتم میشه راهنماییم کنید گفت برو کافی نت ! رفتم حتی کافی نت هم نتونست کارمو راه بندازه …

امدم امور فارغ التحصیلان ی خانم متین گوشیمو گرفت تمامی کارها رو انجام داد تهشم گفت دختر قشنگم موفق باشی حالا میتونی برای فارغ التحصیلی درخواست بدی :))

رفتم امور مالی بهش گفتم اولین باگ این مدلی برا من اومده بود بالا خندید گفت خوبه که قشنگ خودت فهمیدی باگ داره خانم مهندس ، بهش گفتم من اخرین شهریه ام رو دانشگاه بیشتر ازم گرفته میشه چک کنید که پولم برگشت میخوره یا ن ؟! خندید گفت اره ما بدهکارتیم تو خیلی عجیبی اولین باگ اولین نفر که دانشگاه بدهکارشه گفتم حتی خیلی استادا هم اون دنیا بدهکارمن خندید گفت تا این حد گفتم اره گفت میدونی باهات امروز خیلی خندیدم توی دلم گفتم تو راه نیومدی من باهات راه اومدم :)) ولی توی جواب با ی لبخند ملیح افتادم دنبال باقی کارها …

با اینکه نیمه کاره موند و باید مدرک دبیرستانم رو ،روی پروندم میذاشتم ،رفتم دبیرستان یهو شور اون روزا برام زنده شد چه زود همه چی خاطره شد همین دیروز بود بچه مدرسه ای بودما🥲!

میدونی گاهی وقتا بعضی چیزا میخوره به صورتت نه سیلی ام اتیکت میشه تا ابد ، میدونی تا قبل جنگ خودت عکس میبردی برا مدرک ولی حالا مدرکا رو بانک ملیی براساس احراز هویت کارت ملیی صادر میکنه یعنی چی یعنی عکس کارت ملیم میشه عکس مدرک تحصیلیم😭! 

#جدیداً_شاشیدن_تو_شانسم

پ ن : شاید بعد ها عکس اضافه کردم از امروز :))

 

گاهی باید رفت …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

انگاری باید میرفتم از این خونه تا یاد بگیرن یکم خودشونو جمع و جور کنن ، انگاری باید میرفتم تا همه به خودشون میومدن که اقا این ادم ممکنه بزنه سیم اخر …

شایدم چون من بی حس شدم همه چی تغییر کرده از نگاهم ، همه چیز ممکنه ولی مهم نیست مهم اینه که موقعیت و ادما اینقدر آزارمون ندن …

میدونی خودمون کاری میکنیم که ادما هوا ورشون میداره خودمون باید حواسمون به همه چی باشه …

 

مکالمه های کوتاه

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

بهم میگه میشه صورتت رو ببینم میگم من که آدم جدیدی نیستیم میگه خیلی تغییر کردی میگم نمیدونم !

بهش میگم ی چیزی بگم میگه اره هربار اره برای بار هزارویکمین بارم اره ، بهش میگم مگه میدونی چی میخواستم بگم گفت خب تو بگو بعد من میگم چی میخواستم بگم ، بهش میگم من همه عالم و آدم رو زدم کنار ولی تورو گرفتم پاشدم اومدم توی ی محیط کوچیک و ی آدمای محدود به امید اینکه بریم جایی که دوتامون کنار هم باشیم گفت باز گفتی بخدا منم ناراحت اینم الان نمیتونم کاری بکنم …

گفتم باشه ، خودش بعد از چند مین سکوت گفت من فک کردم میخوای بگی بازم برگردی عقب منو انتخاب میکنی خواستم بگم اره هیچکی تو نمیشه تو تکی تو مثلت نیست تو پاداش کار خوب منی …

برگشتم گفتم نه این حرفم نبود !

 

کابوس

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

ظهر با کلی کلنجار رفتن با خودم آخرش کلا چاله چوله های پتو رو پر کردم که گرم بشم و خوابم ببره ، خوابیدم ولی نمیدونم چی شد ی کابوس بدی دیدم با وحشت بیدار شدم دیدم پسرک داره اب میخوره بهش گفتم بطری رو بده بهم نتونستم منتظر لیوان بمونم سر کشیدم ی نصف یک و نیم رو خوردم که به صرفه افتادم ، حال بدی بهم گذشت تا ی ربع بعدش تپش قلب داشتم وحشتناک 🤦‍♀️!

اولین بار بود پنیک این مدلی توی خواب میزدم ، واقعاً وحشتناک بود …

پ ن : هنوز ی جاهایی سادگی میکنم ، ولی دستم میاد منم بار اولمه که این مدلی دارم رفتار میکنم …

پ ن : یادم نمیره دلسوزی بی مورد دیگه نکنم برای هیچکی :) خودم برای خودم …

کولر محبوبم 😎

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

خوابم میاد ولی نمیبره :دی

تابستون خونه ی ما اینقدر مسخره اس که وقتی مهمون داریم کنترلش مدام دستمونه ، خاموش روشن خاموش روشن 😅! یشب مهمون راه دور داشتیم از همکارای پسرک بودن بنده خدا ها بار اولشون بود خونه ی ما میومدن ولی خب اینقدر بهشون خوش گذشت تا سه روز موندگار شدن ! جالب اینجا بود که شبا هوا خوب بود اینا یخ میکردن ولی روشون نمیشد حرف بزنن :دی 

وسط شب یهو من بیدار شدم به پسرک میگفتم چرا اینا کولر رو خاموش کردن دارم عرق میکنم گفت من روم نمیشه برم روشن کنم اینا معذب میشن ، تا نگو یخ کردن خاموش کردن حالا اونام روشون نمیشه روشن کنن 😅

وقتی روشن کردن من تو دلم میگفتم خیرش رو ببینید …

صبح بچه ها میگفتن عمو ما کولر رو دیشب خاموش کردیم روشو نداشتیم باز گرممون شد روشن کنیم خندیدم گفتم ما تو فکر بودیم روشن کنیم گفتیم شاید شما سردتون بشه :دی

خلاصه داستانی داشتیم …

الان دارم یخ میکنم برم تو اتاق عرق میکنم … پسرک خوابه خاموش کنم میگه چرا خاموشه من گرممه 🤦‍♀️!

بحث بحث تفاوته…

دیشب زیاده روی کرده بودم رو دل کردم ، طرفای سحر بود پاشدم و پناه آوردم به سرویس بهداشتی و ادامه ماجرا …

اومدم سرجام و خوابیدم تا ساعت ۶/۴۵ دقیقه ، پسرک بیدار شد منم پاشدم دیدم ماهی که برای ناهار در آوردم رو داره اوکیش میکنه ، بعدشم من موهامو شونه کردم و ی صبحانه ردیف کردم برای خودم و خوردم …(پسرک رفت صبح زود ، ولی زودی برگشت اون حس از دست دادنه میدونم توی عذاب الهی گذاشتش😎)

الانم درگیر ماهی ته انداز برای ناهار امروزم 😍! ی حشویی درست کردم فقط باید جنوبی باشی تا بدونی چه حالی میده (ایکون از اون تقه هایی که با دهان و صدای دلچسبش شنیده میشه 😁) ! خلاصه که جاتون سبز …

 

زندگی بدون کافئین

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

خودم امروز متوجه شدم سه روزه که هیچ کافئینی وارد مغزم نشده ، هم خوب بود هم بد …

خودم میدونم که سایز کم کردم و دلیل اصلیش فشار زیاده !

ولی به خودم قول دادم بیشتر حواسم به خودم باشه :)) 

برمیگردم به روتین ماسک و رسیدگی به خودم 😅

و غذاهای خوشمزه و ورزش !

پ ن : تراپیست اون روز بعد حرفایی که بهم زد و حرفامو شنید ، بدلیل اینکه از ۱۶ سالگی میشناستم و این شناخت بالا ۸ الا ۹ سال هست ، میگفت دختر قشنگم من ازت معذرت میخوام یجاهایی رو تند رفتم چون حق تویی که میدونم کی هستی و چی کشیدی این نبود ولی مرسی که اینقدر عاقل و بالغی خوشحالم ! ولی از همه اینا بگذریم من این روزا پیش کس و ناکس گریه کردم …

و شدم دخترک خاکستری رنگ …

من خودم رو میشناسم و میدونم این زندگی رو قشنگ میسازمش و یجوری ام میبرمش جلو که خودشم نفهمه حل شده تو زندگی …

کوچکترین وبلاگ نویس

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

این محیط همونقدر که قشنگ و امنه همونقدر هم اسیب زننده اس …

یادمه منم اولین دوره ای بودم که ششم رفتم و وبلاگ نویسی جزئی از درسهای کتاب کاروفناوری بود !

ولی اینکه این نسل از سن شون جلو ترن خوبه ولی بی شک بیشتر اسیب میبینن و زودتر درگیر اسیب اجتماعی و درهم امیخته روحی و روانی میشن 🫠

 

هرچیزی بهایی داره

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

آدم هرچقدر آگاه تر میشه بیشتر سر اینکه همه چی رو میفهمه ولی نمیتونه کاری انجام بده اذیت میشه ! آگاهی همونقدر که ادمو آروم میکنه همونقدر هم آدمو نابود میکنه …

رمق ندارم ولی با خودم عهد بستم کتاب بخونم و اینجوری نمونم ! 

اتل بینیم داره کم کم بلند میشه فردا باید درش بیارم