توکا🌱

در جستجوی زندگی و آرامش

کوپن مصرف شده

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

تنها کسی که همیشه برام قوت قلبه ، خودشه ( خانم تراپیست) وقتی حرف میزنه حس میکنم مامانم داره باهام حرف میزنه ، یجوری تلاش میکنه منو خوب کنه انگاری ی دختر راه دور داره و اون دختر راه دورش منم ! یادمه همیشه بهم میگفت تو دختر منی فک نکن میای اینجا همیشه تو بحثت با بقیه فرق میکنه ، ولی الان توی این موقعیت واقعاً مادری کرد …

ادم خوبای داستان هیچ وقت از یادت نمیرن …

یعنی این چه حالیه ؟!

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

دیروز عصر خونه رو جمع کردم لباسا رو به هر سختی بود اتو کشیدم ، وسایل هامونم جمع کرده بودم تقریباً ! غروب رفتیم نمایشگاه بعدشم اومدیم خونه مامانم ، توی مسیر دمغ بود عصبانی بود ، هرچقدر ازش میپرسیدم چته میگفت هیچی ولی بچه ها من میدونم داره نشانه های افسردگی درونش بروز میکنه ، وقتی پا میشم از جامون میرم تو اتاق تا بیدار میشه فوری میاد دنبالم میگه چرا نیستی وقتی ام بیرونه فوری میاد خونه و از در صدا میکنه ! 

خودم حس میکنم اون حس از دست دادنه اومده سراغش ترسیده بدم ترسیده ولی اون خودشیفتگیش اجازه نمیده حرف بزنه …

من ی دیوار بین خودم و پسرک و خانوادم ساخته شده انگاری دست خودم نیست ولی حس محبت بهش ندارم نمیتونم از ته دل محبت کنم قشنگ حرف میزنم ولی متاسفانه قلبم حالش از حرفام بهم میخوره …

امروز صبح ازش پرسیدم از دیروز دمغی چته ، میگفت دلم نمیخواد ازت دور بشم ناراحتم دماغت داغون شده و من هزینه عمل ندارم ناراحتم بابت همه اتفاقات حالم بده و مغزم بد پریود شده …

واقعا نیازه کوپن این ماهمون رو مصرف کنم ! رجوع به تراپیست …

چرا صبح نمیشه ؟!

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

بعضی شبا هرکاری کنی صبح نمیشه حتی اگه برای هزارویکمین بارم که شده با خودت عهد بسته باشی دیگه گریه نکنی …

کم میاری و باز زار میزنی …

خدایا کجایی ؟! جواب بده دیگه …

زورم فقط به نوشتن اینجا میرسه ! 

در جریان زندگی …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

صبحانه رو خوردم ، قرصها رو خوردم ناهارمم در حال جا افتادنه ، برنجم داره دم میکشه ، زندگی در حال جریانه…

میدونید از اینکه اینجا و شما رو دارم چقدر خوشبختم♥️

مثل قبل باید به زندگی ادامه بدم حتی زمانی که حالی دیگه برام نمونده ، وصلم به سرم هایی مثل ناهار پختن ،کتاب خوندن ،دوره دیدن و تلاش برای بهتر شدن …

زندگی تا زنده ای همینه دیگه باید ی جوری وصل کنی خودت رو به جریانش …

میدونید چرا میگم خوشبختم با وجود شماها ؟! 

کامنت هاتون رو که میبینم قند تو دلم اب میشه که چقدر منتظرید من زودتر خوب بشم …

خوب میشم ،قول میدم خوب میشم ، حتی قول میدم قوی تر از قبل هم بشم و شدم اینقدر قوی که یاد گرفتم کنار همه بی مهری ها بی تفاوت رد بشم و به خودم نگیرم …

 

شب نشینی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

بیدارم ، قورمه سبزی پختم امشب برای ناهار فردا ، مامان پسرک میگفت بذار خودم درست کنم گفتم نه ممنون دیگه خودم کم کم بلند میشم کارهامو میکنم چیزایی که در توانمه !امشب خونه ی خاله پسرک بودیم پسرخاله اش ی دستی زد بهش پسرک سرخ شد ، گفت بد زدیش ازت ناراحتم این دختر غریبه و مهمون ماست اینو من به عنوان دختر خونمون میبینمش پسرک گفت بخدا نه من که دلم نمیخواد همچین اتفاقی برا خانمم بیوفته ، یهو وسط حرفاش میگفت نه همه اش تقصیر خاله اس این خاله رو فقط من میشناسم چه جونوریه ، منم که فقط به سختی میخندیدم بهش گفتم تورو خدا اینقدر منو نخندون گفت خب تو نمیفهمی این مظلوم نشستن تو ما رو معذب میکنه بذار ی دور همه رو اذیت کنم 😁! گفتم هرجور دوست داری گفت حالا پسر خاله جیبت رو شل کن بریم شیراز ی مماخ جدید برا عروسمون بخریم بیایم منم که واقعا سخت نفسم میاد خندیدن که بماند ، پسرک میگفت بخدا ندارم اگه داشتم همین فردا راهی میشدم ، میگفت خجالت بکش ما ی عروس خوب داریم که اونم زن توهه :دی

رو کرده میگه این خاله و پسر و عروس دیگه اش رو ول کن مهم نیستن ولی ما تورو خیلی دوست داریم کاریم به اینا نداریم میگم بهش شما به من لطف دارید واقعا ! میخنده میگه حالا جدی نگیر ما همه رو دوست داریم 🤦‍♀️😁

ولی خدایی خاله پسرک روزی که فهمید زنگ زد به پسرک گفت بیا ی روغن مخصوص دارم ببر کمر خانمت رو چرب کن دم به دقیقه زنگم میزد میگفت خاله این بلاها چیه سرت میاد گفتم خاله ‌واقعا نمیدونم ! ولی هنوز کسی اصل قضیه رو نمیدونه …

پ ن : صبر من داره جواب میده ، اونی که اتیش برای من روشن کرده خودش داره میسوزه …

خوشحال نیستم ولی من با خدا عهد بستم اومدم اینجایی که هستم …

پ ن : شنبه رو خوب شروع کنیم که گند زده نشه به کل هفته 😊اینو پسرک باز گوشزد کرده …

صبر !

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

اون چیزی که تو بینی تا حلقم جایگذاری شده بود رو کشیدیم ، از همون سوراخ فقط نفسم رد و بدل میشه !

میدونم باز عمل لازمم ولی بازم میگم هرچه خیره …

گم شدم توی خودم ، خودمو پیدا کنم دیگه آدم سابق نیستم ، هرچند الانم نیستم بازم میگم هر آنچه خیره از ان منه …

 

خدایا …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

خدایا اوضاع زندگی ام بدجور بهم ریخته است،دنبال راه بودم که ادرس تورا به من دادند،گفتند اگر هیچ راهی نماند اگر هیچ دری باز نشد، هنوز خدا هست و من امدم …

تلو تلو بلند شدم کارهامو انجام دادم این مدلی خونه رو نمیتونستم تحمل کنم ، دفتر برنامه ریزی مو اوردم چیزایی که میتونستم بنویسم رو نوشتم برای انجام …

میدونم میاد و میگه چرا این کارها رو کردی ولی خب من نیاز داشتم به ذهنم آرامش بدم برای منم تمیزی و غذا پختن کارهایی که عشق ازشون برام چکه میکنه، یکمی مسخره اس ولی خب برای ی زن خاندار طبیعیه :))

با نی اب خوردنم مسخره ترین کاره :))

ی سکانسم گریه کردم ، چیزی که خانوادم ازم شرط گرفته بودن من انجامش ندم ولی خب بهترین و شریک این زندگی و پس و پیش این زندگی هم همین گریه ها بوده و هست …

پسرک نوبت دندون پزشکی داشت رفت ! تنهام از ساعت۹/۳۰ تا فک کنم ۲ شایدم ۳ ولی خب این تنهایی حس بهتری داره برام بی شک …

___________________________________

همتونو کم و بیش میخونم :)) ولی بیاین بگین این روزها چی باعث انگیزه برای ادامه زندگی شده براتون ؟!

 

رخ کارو خیلی تمیز در اورده ، همه فک میکنن من خونه ی مامانم تو سرویس بهداشتی لیز خوردم حتی مامان پسرک 😅! 

دنبال حاشیه نبودم همون بهتر که کسی نفهمه …

دیروز دم اتاق عمل وقتی تحویلم داد هی میدیدم بغض قورت میده ، بهش گفتم من اگه برنگشتم که میبخشم برگشتم بی رحمانه برمیگردم خندید گفت تو برگرد بی رحمانه برگرد …

اینقدر که دیروز توی اتاق عمل گوگولی باهام برخورد شد دلم نمیخواست به این زودی کارشون تموم بشه خب 😁!

دیروزم کلی مهمون رد کرده …

اقا عطسه لامصب کجاست میاد سراغ من 🥲

 

مرور خاطرات

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

عاقد ، عاقد عقدمون بود و از قضا از همشهری های پسرک هم هست …

یادمه سر عقدمون اینقدر جینگولک بازی در اورد اخرشم خانواده ما میگفتن اما خوشمون اومد اخوند کت و شلواری اوردین و عجب قشنگ پشنگی بود 😁!

صداشم شبیه یکی از بچه های بلاگیکسه از قضا ، یکی از شماها که من صداش رو شنیدم 😅

ی دخترکی ام توی فامیل مامانم داریم ما اخرش نفهمیدیم این ترنسه این گی این چیه توی همه عروسی هام ماچ من میکنه 😁من چندشم میشه همیشه پسرک هم میگه من خوشم نمیاد این میاد ماچت میکنه ها 😁🤦‍♀️میگم خب این دختره میگه بخدا نیستا این از منم مرد تره 😂

امشبم هست یک تیپ مردونه ای هم زده لامصب ادم دلش میخواد روش کراش بزنه 🫠

سر راه کنار بره …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

 

هیچی ما قبل از عمل اومدیم ی عروسی 😅

مامانم زنگ زده میگه شمام بیاین عروسی ، گفتم مامان فردا عمل دارم میگه چرا دکتر اینقدر زود نوبت عمل داد میگم مادر من من نمیتونم نفس بکشما :/ میگه خب بیاین تا از این فاز دربیاین میگم باشه پسرک میگه منم دلم عروسی میخواد بریم میگم باشه با اینکه درد دارم ولی میریم شاید استرسم کم شد …

بخدا که پسرک با این پشتوانه ای که توی خونه ی مامان من داره منم داشتم دو لپی خانواده رو میچسبیدم :)

خلاصه اینکه من خودم برد نکردم ولی بقیه به پای من برد کردن …

خل شدیم :/

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

ظهر قبل ناهار بردم حمام میگه بذار از این چالشها بریم میگم کدوما میگه از همینا که موهاشونو جمع میکنن بعد حالت میدن میگم باشه منو میشونه موهام سشوار میکشه تهشم به حساب خودش حالت داده🤦‍♀️

بهش میگم باشه حالا که چالش تورو رفتیم چالش منم بریم میگه تو چی دوست داری انجام بدی ؟! میگم ترند قهوه و اب گازدار ، میگه تو جون بخواه چشم …

هیچی دیگه رسماً خل شدیم …
 

اسم مستعار

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

امروز میگه میدونی ی ماشین زدن به اسم توکا میگم اره میگه تو همیشه خاص بودی توی انتخابات ، میگم اره اینم ی اسم مستعار مخصوص خودم بود دیگه :/

گذران زندگی …

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

این دو روز پسرک به مامانش گفت غذا بپزه ، منم هربار تشکر کردم از مامانش (به خودم قول دادم این بار من از صفر شروع کنم و دیگه ادم سابق نشم ، دل رحمی های الکی کنار گذاشتم ) مامانش هم از بودن کنار من بودن احساس خوب نشون داد که من خوشحالم شما باهام سر سفره نشستین ! 

بحث رسید به اونجایی که پسرک گفت چرا اینقدر مامان زن پسرت جنس خرابی میکنه ، گفت اون به هیچکی احترام نمیذاره قطعا هیچ احترامی هم دریافت نمیکنه نه از شوهرش نه بقیه ، من تماما سکوت کردم و هیچی نگفتم یعنی قبلا هم هیچی نمیگفتم ولی حالا دیگه سکوتم از اینه دلم یجایی گرمه به وجود خدا😉 !

ته دل من اینه این احترامی که من گذاشتم خواهرت رو کشوندم تو خونت ، برادرت رو بعد ده سال اوردم خونت ولی تو چیکار کردی تمام تلاشت این بود منو از چشم پسرت بندازی و تا اینجا موفقم شدی ولی بعید میدونم دل من راه بیاد دیگه با شما متاسفانه ، ولی مسیرم تغییر کرده …

منظورش زن داداشش بود *

_______________________
قشنگی های زندگی زیاده ولی من درد دارم ! 

______________________________
 

تکرار روزانه ها

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

میدونی ذهن من پر از حرفایی هست که با منطق هیچ کس جور درنمیاد …

 

فردا صبح ساعت ۸ وقت عمل دارم !

دنبال اینم امروز برم ناخن هامو ریمو کنم …

دلم میخواست امروز قورمه سبزی درست کنم ولی دیدم حتی نمیتونم پاشم ، به زور ی قهوه خوردم که بتونم یکم خودمو از فاز خنثی بودن دربیارم …

دیشب هر لحظه تکون میخوردم میگفت چیزی لازم نداری گفتم نه بخواب ، صبح چشام باز کردم دیدم داره نگام میکنه! 

بچه ها قضاوت نکنید باشه میدونم منو به عنوان کسی که تا جایی شناختین دوسم دارین ، ما قبلا هم به جنون رسیدیم که همو زدیم هربار منم مقابلش میزدم ولی اون روز من مشتی که دماغم خوردم افتادم کلا ! منم بی تقصیر نیستم ولی تقصیرات من سرکارای خانواده اش متاسفانه که من هیچ وقت گذشت نمیکنم از این خانواده … 

من هنوز یسال نشده رفتم اتاق عمل هیچ وقت یادمه نمیره شبا دزدکی خم میشد رد میشد میومد پیش من ، یادم نمیره کار و زندگیش رو رها کرد اومد که من اب تو دلم نکون نخوره ، ی روزایی منو حموم میداد ، برام ظرف میشست خونه و زندگیمونو تمیز میکرد ، غذا دهنم میذاشت !

عملا این کارها رو خیلی مردا واگذار میکنن به اینو اون ولی پسرک نکرد ، من بی چشم و رو نیستم ! 

الانم بذارید من کمتر بنویسم از این روزهایی که گذشت…

 

پ ن : شماها چیکار میکنید ؟! خوبین ؟؟ 

روزهای تو چگونه گذشت

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

قشنگی این روزها چی بود هیچی فقط دیشب پیتزا خوردم :)) دل خیلیا رو شاد کردم …

خنثی این روزا چی بود هیچی با درد و ناراحتی برگشتم سرخونه و زندگیم ، تازه مقصرم من بودم …

بد این روزها چی بود اینکه نمیتونم راه برم نمیتونم بخوابم نمیتونم بشینم …

میگه من هیچ وقت نمیتونم خودمو ببخشونم ، توی دلم گفتم من مجبورم حرفای قشنگ قشنگ بزنم ولی دیگه دل من دل اون ادم سابق نمیشه ، شاید خیلیا از دستم ناراحت بشن ولی مردها چندش ترین موجودات دنیا شدن برام ، بی حس شدم ولی همین که توی خونه ی خودمم دلم قرص چون دل کندن از خونه برام خیلی سخت بود …

به گمونم ماه ها خونه خواب باشم …

توی طول تمام این مدت من سر جمع ۱۲ ساعت مفید نخوابیدم !

بازم ممنونم که بودید ! 

 

دروغ نگید :/

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

پسرک به سرشیفت شون گفته من ی کار مهم برام پیش اومده فوری باید برگردم ! از کله سحر همکارا دارن زنگ میزنن چی شده بیمارستانی ؟ میگه نه ،میگفتن ان شاءالله که خیر باشه پسرکم هر بار میگه خیر که نیست ولی اومدم میگم چی شده …

من بهش میگم میخوای چی بگی خب میگه نمیدونم ی چیزی بگو بگم ، میگم بابا اینا خودشونم که سر درنیارن خانم چندتاشون شماره منو دارن زنگ میزنن چی بگم 🫤

هیچی دیگه اخرین تماس اقا تموم شد خانم یکیش پیام داده عصر بریم بیرون باهم گفتم باشه اصلا حواسم به این مسئله نبود 🤦‍♀️!

اقا من نمیتونم دروغ بگم لو میرم همیشه 🫠!

کارهای خرکی

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

از دیشب که برگشتم سکوتم حوصله حرف زدن نداشتم هعی میگفت چته میگفتم هیچی ولی همینکه پامو میذارم خونه مرور کارهاشون جلومه اینکه نمیتونم عادی حرف بزنم اینکه شرحه شرحه ام کردن …

تازه فهمیدم داداش ساده ی من زنگ داداش پسرک زده برای شراکت توی ی کاری منو کارد میزدن خون نمیچکید دلم میخواست زنگ بزنم فحش بکشم به داداشم  بگم نونت کمه ابت کمه دنبال دردسری برا خودت اینا گندی که تو زندگی من زدن میخوای وسط زندگی توهم بیارن ولی باید موقعیتش پیش بیاد تا حالیش کنم 🤦‍♀️!

پسرک دیشب کوکی خریده بود که من خوشحال تر باشم (یعنی لعنت به شکم و چشم ادم شکمو که تا خوراکی میبینه  از خود بیخود میشه ) منم ی تشکر کردم خوابیدم ! صبح پاشدم دیدم فقط دوتا برا من مونده 🫠

پ ن : عکس اضافه میشود:/

 

عشق همچون جنگ است 🫠

توکا🌱 توکا🌱 · توکا🌱 ·

پسرک زنگ زده میگه من دلم تنگ شده،میگم بمون سرکار مرد ! میگه وسایلات جمع کن من تا شنبه جون به لب میشم :)) ی خنده پت و پهنی تحویلش دادم !

.

.

.

.

تنکس گاد ! ولی قورمه سبزی فردا چی میشه کاش مامانم کنسلش کنه😁!

پ ن : دلم خونه ی ننه ام رو میخواد خدایی حوصله جنگ اعصاب رو ندارم بخدا 😓